01 / خرداد/1386

آذربايجان دموکرات فرقه سينين ناشر افکاری

بئشينجی دؤور      25-جی نومره

 

تأثير جنبش چپ بر حرکت ملی آذربايجان

چندی پيش به يکی از دوستان گفتم که از فلان دانشگاه می آيم و کتابی در دست تهيه دارند که در خصوص تأثير جنبش چپ بر حرکت ملی آذربايجان در ايران فعلی اختصاص داده اند. برای راهنمائی آن دوست رفته بودم. او با تعجب پرسيد، مگر از تفکير دوستان نمی ترسی. به اين گفته دوستم خيلی تأسف خوردم که چرا ما تاريخ گذشته خود را به حب و بغض آلوده می سازيم. مگر اداعا نداريم که تاريخ چراغ راه آينده است. ما چرا بايد چراغ راه آينده خود را با غرض ورزی های خويش مکدر سازيم و چرا مثل اين دوستمان از ترس گروه و يا شخصی  به خود سانسوری روی آوريم. در هر صورت من معتقدم تاريخ را همانطور که بود ه و هست بايد نوشت، نه به ميل، خواست و اراده ديگران. به هر حال حوادت همانطور که بوده بايد نوشته شود.

با اين مقدمه ميخواهم نوشته خود را آغاز کنم. از اين دوست تشکر می کنم که هر چند مختصر هم که باشد مرا به نوشتن اين مقاله تشويق نمود تا سر فصلی باشد برای نوشتن تاريخ حقيقیمان و تا دوستان در آن راه گام بردارند.

 در دهه اول و دوم  قرن18  در جغرافيای ايران اتفاق بسيار مهمی رخ داد که در آذربايجان ايران تأثير زيادی  بر زندگی و معيشت مردم آن سامان گذاشت. اين رویداد جنگ ايران- روس بود که تمام شهرها و روستاهای آذربايجان را واقعا به خاک فقر و فلاکت کشانيد. اين خطه ميدان تاخت و تاز لشکريان هر دو طرف گرديد و همه روستاها و شهرها خراب شدند. شايد روستا و شهری در آذربايجان نتوان يافت که از اين مصيبتها مصون بوده است.

همين امر( جنگ) در کشور موجب تضعيف حکومت مرکزی شده و فشارهای فئودال و خانهای محلی بر مردم افزون شود که اين نيز هر روز بر مشکلات مردم می افزود. تا جائیکه خانهای منطقه، حاکم بلامنازع روستاها و دهات شده بودند. مردم بدبخت اين ديار جهت رهائی از دست اين ستمگران به مهاجرت روی می آوردند. يگانه جای امنی که اين مهاجرین می يافتند، آن سوی ارس بود که سيل بيکاران به تمام شهرهای آذربايجان، از ايروان، نخجوان و گنجه گرفته تا خود باکو هجوم می آوردند و در شهرستانها اغلب به کار ساختمانی و کشاورزی مشغول میشدند. اما در باکو بيشتر در چاهای نفت بکار می پرداختند. تجمع کارگران در باکو چشمگير بود و خيزشهای کارگران که از اوايل قرن 19 در روسيه پا گرفته بود و فعاليت در ميان کارگران، بخصوص در ميان کارگران نفت پرداخته بودند، نمی توانست بر کارگران ايرانی که در حيات اجتماعی خود  با تمام وجود خويش ظلم و ستم را حس کرده بودند، بی تأثير نباشد. بطوريکه اين حرکت از زمان انقلاب مشروطيت شروع شده بود و اغلب رهبران اين جنبش مهاجرانی بودند که خود از ميان حرکتهای انقلابی سوسيال دموکراتها برخاسته بودند. جنبش سوسيال دموکراسی تأثير خود را نه در ايدئولوژيکی، بلکه در سيستم اجتماعی مبارزه گذاشته بود. تأثير حداقل مهاجرين به سران نهضت مشروطيت اين بود که با ظلم و استبداد شاهان مبارزه کنند. اين امر در زمان خود قابل تحسين بود و به همين خاطر نيز مهاجرين در تبريز و ديگر شهرهای آذربايجان با عزت و احترام مورد پذيرش قرار ميگرفتند. برای مثال اهالی شهر خوی در مدح حيد عم اوغلی اشعاری نيز سرودند..

در تاريخ سياسی ايران سوسيال دموکراتها اولين نيروی سياسی بودند که وارد صحنه سياسی آذربايجان ميشدند. و حتی رهبری اين جنبش را بدست گرفته بودند. بطوريکه ستارخان بارها گفته بود: " حيدر عمولی هر چه بگويد درست گفته است...." که اين حرف گفتار و حرکت عملی و علمی حيدر عم اوغلی را ميرساند که چه رادمرد و مبارز توانائی بوده است که حتی اعتماد رهبری جنبش را هم بخود جلب کرده است.

البته در جنبش مشروطيت از اينکه به زبان ترکی آذربايجانی بهائی داده نميشود محمد سعيد اردوبادی در اثر مشهور ( "دومانلی تبريز" تبريز مه آلود) خود که شايد در تاريخ آذربايجان نخستين اثری باشد که آنرا به نثر کشيده، از آن مسئله گله مند ميباشد. اردوبادی در اين کتاب ميگويد: " در تبريز چرا زبان ترکی در ادارات و مدرسه ها نيست و تدريس نميشود. او زبان به انتقاد می گشايد و از گسترش زبان فارسی در تبريز علنا ناراضی است. ما ميدانيم که اردوبادی از کسانی بود که انقلاب مشروطيت را پيگيری ميکرده است. و در نشر فرهنگ مشروطيت خدمت شايانی بر اين حرکت کرده است. گرچه همه خدمات سوسيال دموکرات ها را نميتوان در اين نوشته کوچک بيان نمود. اما از تاريخ مشروطيت هر جا سخنی به ميان آيد، از خدمات سوسيال دموکرات ها قددانی نشود، بی انصافی شده است. در هر صورت اين نخستين جنبشی بود که با موفقيت به سرانجام رسيده است. حرکت فوق تحت ملانصرالدينها و نويسندگان توانای آن مانند ميرزا جليل محمدقلی زاده، نظمی، ميگسار و ميرزا علی اکبر صابرها تبليغ شده و به بار وری رسيد. گرچه نهضت مشروطيت با فراز و نشيبهای فراوانی به پيروزی رسيد. اما برای مردم آذربايجان يک بدبختی هم آورد و آن اينکه ديو استبداد مرکز بيدار شده و برای هميشه مواظب تبريز شد که اگر دير بجنبد، کار بدستش خواهد داد. از اين تاريخ به بعد برای هميشه مورد بی مهری قرار گرفت.

چنانکه در بالا اشاره شد، سيل مهاجرين به آذربايجان شمالی بحدی فزونی يافت که در سال 1917 بنا به نوشته سيد جعفر پيشه وری ( در سئچيلميش اثرلر- در در مجموعه منتخب آثار  در صفحه 385 ) طبق سرشماری شورای مرکزی اسناد ايران تعداد آنان به بيش از 50 هزار نفر می رسيد که اين تعداد غير از خانواده آنها بوده و تحت تاثير انقلابيون روسيه گروههای متعددی، مانند فرقه دمکرات آذربايجان که متاثر از ايدئولوژی آنها نيز شده بودند. و همچنين حزب عدالت برهبری اسدالله غفار زاده  اردبيلی که اين گروه تنها از طبقه کارگر تشکيل شده بود. گروههای ديگری بنام استقلال ايران و اتحاد اسلام که بيشتر از افراد مرتجع و تحت نفوذ کنسلگری ايران به نوشته همان منبع فوق در باکو فعاليت داشته اند. غير از اين گروهها مدرسه ای بنام اتحاد ايرانيان نيز به فعاليت های فرهنگی مشغول بوده است. شايد در طول تاريخ سياسی آذربايجان اينها نخستين تشکيلاتهای منسجم سياسی بودند که با تأثير سازمان پذيری از گروههای موجود در انقلاب روسيه شکل گرفته بودند. ولی آن چيزی که در همه اين گروهها بچشم ميخورد، حس ملی و ميهن پرستی نسبت به آذربايجان است. زيرا اغلب اين انقلابيون هنگام بازگشت به ايران در خصوص مأموريتهای سياسی در قالب تشکيلات، تنها راه آذربايجان را در پيش ميگرفتند. اين حرکتها بعدها در حيات سياسی آذربايجان نقش مهمی ايفا کرده است.  بطوريکه آنهائی که از آن سوی ارس به اينجا آمده بودند، نخستين چيزيکه در نظر داشتند، رشد و تعالی فرهنگ آذربايجان بود. همين تفکر را باز برای برگردانيدن به آذربايجان ايران در تکاپو بودند. بطوريکه ميرزا فتحعلی آخوندزاده و ميرزا جليل محمدقلی زاده کار را بجائی ميرسانند که برای نشر ملانصرالدين بند و بساط خود را جمع کرده و به تبريز ميروند. حتی در شهرستان اهر به ايشان پيشنهاد ميکنند که نشريه ملانصرالدين را در آن شهر منتشر نمايند، بدون اينکه بجائی اميدی داشته باشد، بی خبر راه تبريز را در پيش ميگيرد. در صورتيکه در اهر کسانی بودند که ميخواستند تمام وسايل نشر را  برای وی آماده کنند. اما تبريز در خون غلطيده را بر اهر آرام ترجيح ميدهد. بنابر اين تبريز هيچوقت از ياد انقلابيون آن سوی ارس فراموش نمی گردد.

 همين تأثير در جنبش و قيام شيخ محمد خيابانی نيز ملاحظه میگردد. با اينکه خيابانی يک روحانی بود، اما بينش او فراتر از يک روحانی معمولی بود و افکار مترقی و تجدد خواهانه وی کاملا ارمغانی از آن سوی ارس بود که سالها در تفليس تحت تأثير انديشه های ترقيخواهانه قرار گرفته بود و با دنيائی از تجربيات مترقی که اين افکار را توأم با دين سالاری آراسته بود، به صحنه آورد. حتی عدهای از دوستان وی نيز بينش مترقی او را نمی توانستند تحمل نمايند. چون انديشه های انقلابی اين رادمرد در مغزهای افرادی مانند سيد احمد کسروی و دولتمردان  حکومت مرکزی نمی گنجيد و آنرا بر خلاف منافع طبقات منسوب به خود می ديدند. بنابر اين انديشه ترقيخواهانه وی موجب شد که دوستانی چون کسروی را نيز بر عليه او با حکومت مرکزی  متحد سازد و با دسيسه چينی اين مرد برزگ را بخاک و خون کشيدند. اما از تجربه قيام خيابانی آن چيزی که برای ما حائز اهميت است، اين است که خيابانی اين بينش مترقی را از کجا و چگونه کسب کرده بود. مگر شيخ محمد خيابانی سالهای متمادی در آن سوی ارس به تحصيل، تحقيق و تفحص نپرداخته بود ه، آيا اين جامعه در افکار و انديشه های وی بی تأثير نبوده است؟ حتما که چنين بوده و بس. همانطور که مبارزه طبقاتی نمايانگر تفکر و انديشه های او ميباشد، معلوم ميشود که جامعه آن سوی ارس چقدر در بينش او تأثير گذاشته است. البته عده ای اين تأثيرها را فقط در ابعاد ايدئولوژيکی می خواهند خلاصه کنند. اما اين محدوديت نيز نمی تواند درست بوده باشد. ليکن بايستی اين را بپذيريم که در رشد افکار و انديشه مترقی شيخ محمد خيابانی، روند بينش  ترقيخواهانه در آن سوی ارس خيلی مؤثر بوده است. زيرا آدم ، انسان محيط خود می باشد. خيابانی نيز از آن محيط خيلی چيزها آموخت و هنگام بازگشت آنها را برای وطن به ارمغان آورد. چنانکه می دانيم در دوره مشروطيت حزب دموکرات ايران توسط اشخاص نامدار آذربايجانی، از جمله محمد امين رسول زاده، حيدر عم اوغلی و سيد حسن تقی زاده و ديگران شکل ميگيرد. مسئوليت روزنامه "ايران نو" ارگان اين حزب در دست رسول زاده بود که با افکار ترقيخواهانه خود آنرا اداره ميکرد.

 شيخ محمد شعبه اين حزب را در آذربايجان بنام فرقه دمکرات آذربايجان ناميده و "تجدد" ارگان فرقه را بنيان نهاد. وی در مساجد و خيابانها افکار مترقی فرقه را بين اهالی آذربايجان تبليغ می کرد، عليه استبداد مرکزی با جسارت تام مبارزه را شروع کرده بود. توده ها با آغوش باز سخنان حکيمانه شيخ محمد را می پذيرفتند. بنابر اين خيابانی چندی بعد در آذربايجان حکومتی به نام " آزادستان را تشکيل داد. درست است که اين حکومت عمر کوتاهی داشت، اما در تاريخ بيداری جنبش آذربايخان نقش ارزنده ای ايفا نمود. اين نکته نيز برای ملت آذربايجان حائز اهميت است.

حيات اجتماعی شيخ محمد خيابانی برای اهالی آذربايجان پنهان نبود، آنها نيک می دانستند که شيخ يک روحانی بوده که زمانی به آن سوی ارس رفته و با اين انديشه تجددخواهانه به وطن برگشته است. اهالی آذربايجان خوب متوجه بودند که سخنان اين روحانی با ساير روحانيون  تفاوت دارد و حرفهائی میزند که می تواند برای پيشرفت جامعه آنروز آذربايجان مفيد و مؤثر باشد.

ما در اينجا به علل شکست اين نهضت نمی پردازيم. هدف از اين نوشته نشان دادن تأثير بينش سوسيال دموکراسی در روند حرکت ملی آذربايجان است. قيام نظاميان به رهبری لاهوتی در تبريز نيز تحت تأثير چنين جو و شرايطی قرار داشته است. تمام انقلابها و خيزشهایی که در يک صد سال اخير در ايران اتفاق افتاده و حتی پيش از آن نيز، هميشه از آن سوی ارس متأثر بوده است. اغلب آنها نيز بنحوی دارای گرايشهای اين چنينی بوده اند.

در هر صورت اين سير تاريخ ماست، ما نمی توانيم صرف اينکه فلان ايدئولوژی چگونه بوده، به تخريب ارزشهای تاريخی خودمان بپردازيم. به هر حال تاريخ با همه معايب و محاسن خويش اتفاق افتاده و پايان پذيرفته است. پشت پا زدن به آن، هرچه باشد، دور از انصاف است. با همه جهات مثبت و منفی اش بايستی به ثبت آن اقدام نمود و برای نسلهای آينده به يادگار گذاشت تا آنها دريابند که پيشينيان چه کرده اند، عيب کارشان در کجا بوده است. نبايد به صرف اينکه از فلان جريان و شخصيت خوشمان نمی آيد از ثبت واقعيت تاريخی بپرهيزيم. بايستی در نوشتن تاريخ حب و بغض را کنار بگذاريم تا واقعيتها به منصه ظهور برسند.

هرچه به زمان ما نزديکنر ميشود تأثير جنبش چپ به سير روند تاريخ ما پر رنگنر می گردد. برای نمونه حادثه ديگری که بر روند حرکت ملی آذربايجان تأثير بسزائی داشت. ورود ارتش متفقين به ايران،به خصوص با ورود ارتش سرخ به آذربايجان در سال 1320 است که مجب نشر  جرايد مختلفی به زبان آذربايجانی شد. با اشغال ايران رضاشاه از کشور فرار کرده و استبداد حکومت مرکزی تضعيف شد. نيروها و شخصيتهای آزاديخواه فعاليت خود را از سر گرفتند. در کشور احزاب محتلفی تشکيل شدند، در آذربايجان توسط کادرهای تبليغاتی ارتش سرخ روزنامه های ترکی زبان، از جمله "وطن يولوندا"، "قيزيل عسگر" و همچنين کتاب و نشريات مختلفی به چاپ رسيد. جمعيتهای سياسی و فرهنگی در آذربايجان شروع به فعاليت نمودند. اشعار شاعران  آن سوی ارس در کليه محفلهای آن روز واقعا تأثير پيش از حدی گذاشت. شايد برای نخستين بار اين همه روزنامه و نشرياتی به زبان ترکی و با اشعار رنگارنگ شاعران آذربايجان در معرض ديد عموم قرار ميگرفت. حتی کار به جائی رسيد که عده  زيادی از توده های مردم فراموش کردند که اين ارتش، ارتش اشغالگر است. چرا که ميان مردم دو سوی ارس يک هم پيوستگی بوجود آمده بود و اين پيوستگی همان چيزهائی بوده که با قرارداد گلستان و ترکمن چای اين مردم را از هم جدا کرده بود. آنها امروز می ديدند که ديگر آن جدائی پايان يافته است. آنها نسبت  به ارتش سرخ  احساس دوستی می کردند. چرا که از دامن اين ارتش اشغالگر چيزی که بيرون می آمد  احساس تند  وطن پرستی بود که با لباس سرخ کمونيزم به استقبال مردم آذربايجان ايران که با شور و شوق از اين نشريات استقبال می کنند، می آمد. 

از اين حادثه پيش آمده اشخاسی چون ميرزا ابراهيم اف استفاده کرده، قلم فرسائی می نمود و سليمان رستم با اشعار تند ملی غوغا می کرد. اينجا اين سئوال پيش می آيد که اگر اهالی جامعه تبريز و ديگر جوامع آذربايجان دارای شعور ملی نبودند، چگونه اين پيوستگی و اشتياق ديدار را يک ارتش اشغالگر  يک شبه بوجود آورد. اين ارتش سرخ نبود، بلکه ميرزا ابراهيم اف ها و سليمان رستم بودند که جو را ملتهب نگه داشتند و آن چيزی که در نهاد اين ملت بود، بارور ساخته، به صحنه آوردند. اگر بگوئيم آرزوهای ديرين آنها بود که محمد سعيد اردوبادی ها از آن گله داشتند و امروزه بالعينه در جامعه خويش ملاحظه می کردند که زبان ترکی و فرهنگ آذربايجان بين مردم جايگاهی بخصوص دارد. بنابر اين مردم تبريز ديگر ارتش سرخ را نه يک ارتش اشغالگر، بلکه ارتشی آزاديبخش می دانستند. روزنامه وطن يولوندا دست بدست می گشت و همين جو ملتهب بود که زمينه را برای انتخابات دوره چهاردهم آماده ساخته بود که، چگونه به نامزد دلخواه خويش رأی دهند. مردم يکصدا به نامزد ملی خود رأی دادند. سيد جعفر پيشه وری در سايه همین جو با بالاترين رأی از ميان نامزدهای انتخاباتی ديگر به مجلس راه می يابد.اين همان زمينه ای بوده که نشريات ملی و مردمی را ارتش سرخ به زبان خود مردم منتشر می کند و قهرمان واقعی ملت را به آنها می شناساند. اگر عده ای معتقدند که مردم آذربايجان به زور سرنيزه ارتش سرخ به پيشه وری رأی دادند، سخت در اشتباه هستند. پيشه وری نه با زور سرنيزه، بلکه تحت تأثير نشريه های ملی که منتشر می شده، به نمايندگی مردم تبريزانتخاب شد. متأسفانه در مجلس دوره چهاردهم عوامل ارتجاع همين امر را دست آويز قرار داده و صلاحيت پيشه وری را رد نمودند. در اين خصوص دکترمحمد مصدق در مجلس نطقی دارد که حائز اهميت می باشد.  مصدق در مجلس ميگويد: "اگر شخصيت پيشه وری مورد سئوال است، آنوقت بايستی صلاحيت سيد ضياء الدين پيش از وی رد شود. چون از سيد ضياء کارنامه اش که، سياهتر نيست. اگر بنحوه رأی گيری انتقاد وارد است، چرا ديگر نمايندگان تبريز رد صلاحيت نمی شوند و تنها پيشه وری رد صلاحيت ميشود."

 اما از اين رأی گيری، نحوه برخورد ملت با پيشه وری و همچنين از اين جو پر التهاب مردم، به پيشه وری خيلی چيزها آموخت که در آينده چه کاری بايد بکند. اگر بگوئيم اينها برای افکار و انديشه های بعدی وی زمينه ای شد، واقعا اشتباه نکرده ايم. چون پيشه وری به اين موضوع پی ميبرد که ريشه خواستهای ملی در اعماق وجود اين ملت شعله ور است و لذا ارتش سرخ توانسته در مدت کمی آنرا کشف کند. بنابر اين پيشه وری نيز توانست در مدت کمی مردم آذربايجان را حول محور فرقه دموکرات آذربايجان گرد آورد. مردم به رهبری فرقه دمکرات آذربايجان سازمان يافته و بر عليه استبداد مرکزی به مبارزه بر خاستند. در نهايت روز 21 آذر سال 1324 ملت آذربايجان حکومت خود مختار ملی خود را در شهر تبريز به جهانيان اعلام داشتند. در پيروزی اين نهضت نيروهای چپ سازمان يافته ( شعبه ايالتی حزب توده ايران) حدود 60 هزار نيرو در اختيار فرقه دموکرات آذربايجان گذاشت. يعنی سازمان ايالتی با اعلام الحاق به فرقه ستون فقرات فرقه دموکرات را بنيان نهاد. علاوه بر اين نيرو افسران فراری حزب توده ايران در آذربايجان فدائيان و ارتش قزلباش حکومت ملی آذربايجان را سازمان دادند.

متأسفانه عمر حکومت ملی آذربايجان  طولانی نشد و بعد از يکسال بدست نيروهای ارتجاع مرکزی و با کمک امپرياليزم سرکوب گرديد. اما کاری که حکومت ملی برای ملت آذربايجان انجام داد، کاری بود بس شگرف.  حکومت ملی در بيداری و هويت طلبی ملت آذربايجان نقشی ارزنده دارد. در تاريخ ملی آذربايجان اين حکومت ملی با خط زرين نوشته شد و هيچ نيروی ارتجاعی نخواهد توانست اثر آن را بزدايد.

سير روند حرکت ملی آذربايجان تا کنون نشان می دهد که نيروهای چپ بطور مستقيم برای احيای حقوق ملل در ايران پيشگام بوده اند. آنها در جغرافيای سياسی ايران وجود ملل را با جسارت تام مطرح کرده اند و دائما در دفاع از حقوق آنها از طرف حکومت مرکزی مورد تکفير و سرکوب قرار گرفته اند.

امروز نيز اين نيروها برای احيای حقوق ملل، در کنار نيروهای ملی به پيکار خستگی ناپذير خود ادامه می دهند. هيچ نيروی ملی بدون کمک چنبش چپ قادر به احقاق حقوق ملل در ايران نخواهند شد. بنابر اين نيروهای ملی، در صف مبارزه، دوستان و دشمنان خود را در يافته، از هم تفکيک نموده و از هرگونه حب و بغض دوری جويند. زيرا در مبارزه آينده برای سازماندهی نيروهای ملی به کادرهای سازمانگر چپ نياز مبرم خواهند داشت. لذا برای پيروزی احتياج به تفاهم است.

 

 

علی سليمانی