![]() |
|
01 اسفند ۱۳۸۵ |
آذربايجان دموکرات فرقه سينين ناشر افکاری |
بئشينجی دؤور 22-جی نومره |
|
دو بهمن دو پيروزی بهمن ماه در تاريخ مبارزه مردم ايران با خط طلائی ثبت شده است. در اين ماه دو انقلاب بزرگ در ايران رخ داد. انقلاب اول در تبريز بوقوع پيوست. اين انقلاب چنان ضربه ای کوبنده به رژيم شاهنشاهی وارد آورد که نتوانست بار ديگر قد بلند کند و بخود آيد. انقلاب دوم مانند انقلاب مشروطه تحت فرماندهی سردار ملی ستارخان از تبريز به تهران منتقل شد و نقطه پايان بر سلطنت 2500 ساله را گذاشت. انقلاب بهمن در کشوری رخ داد که در آن دهها ملل و اقوام و گروههای کوچک ملی طی قرون و اعصار در آن زندگی کرده اند و در خاور ميانه بزرگ و در قسمتی از اروپا امپراطوری عظيم قدرتمند بوجود آوردند. خصوصيت ويژه انقلاب بهمن عبارت از اين است که در اين انقلاب روحانيون شيعه مذهب قدرت را در دست گرفتند و کشور ايران را بعد از سلسله صفويه با قوانين اسلام اداره کردند و می کنند. مذهب شيعه راديکال ترين مذهب در دين اسلام است. تحت لوای مذهب شيعه مردم ايران عليه خلفای بنی اميه و بعد بنی عباس جنگيدند. با اينکه اين جنگ و ستيز قرنها طول کشيد اما استقلال ايران تامين گرديد و ايران در صحنه سياست جهانی جای شايسته خود را احراز نمود. جهان شرق بنابه عللی از کاروان تمدن عقب ماند و تحت سيطره امپراطوريهای نوظهور اروپايی قرار گرفت. ايران نيز از اين قاعده مستثنی نشد و از شمال امپراطوری روسيه و از جنوب امپراطوری بريتانيا اين کشور را تحت فرمانروايی خود در آوردند. فقط بعد از سرنگونی امپراطوری روسيه تزاری ايران بخود آمد و گرچه تحت نفوذ بريتانيا قرار گرفت اما سياست نوسازی در اين کشور آغاز گرديد. ايران کم و بيش چيزی از کشورهای پيشرفته اخذ نمود و فرهنگ عقب مانده به تدريج جای خود را به فرهنگ پيشرفته داد. ايران اسلامی امروز از لحاظ سياسی استقلال کامل دارد و در منطقه خاور ميانه يگانه کشوری است که می تواند موقعيت خود را مستحکم تر کند و به يک قدرت بلامنازع مبدل شود. برای رسيدن به اين هدف دو راه ممکن وجود دارد. راه اول راهی است که حاکميت اسلامی کنونی در پيش گرفته است. اين راه هموار نيست. راهی است پر و پيچ و خم، راهی است ستيزه جويانه که در نتيجه امر کشور را با قدرتهای بزرگ جهانی در تقابل قرار می دهد و اين خودبخود کشور را به انزوا کشانده و دشمنی قدرتمندترين کشور جهان را به جان خريده است. اين سياست فاقد دورنماست و مردم ايران است که عواقب نامطلوب آن را متحمل می شوند. راه دوم راهی است که کشورهای راقيه سالها آن را طی کرده و می کنند. و مردمان اين کشورها تحت لوای آزاديهای مقبول به زندگی خود ادامه می دهند. علاوه بر اين کشورهای هندوستان و چين و حتی ويتنام نمونه جديدی است برای رسيدن به ترقی و تعالی. درست 50 سال است که هندوستان از استعمار بريتانيا رهايی يافته است و راه مستقل و ملی خود را در پيش گرفته است. در اين کشور تحت رهبری ماهاتما گاندی و جواهر لعل نهرو آزادی های دموکراتيک مستقر گرديد. مردم در تعيين سرنوشت سياسی خود شرکت می کنند و با انتخابات آزاد دولتهای مطلوب را سر کار می آورند. همه اديان و ايدئولوژی های چپ و راست در اين کشور آزاد هستند و شرکت آنها در قدرت سياسی با هيچ مانعی روبرو نمی شود. چين و ويتنام برخلاف سيستم سياسی هندوستان دولتهايی هستند اتوريتار. اما در سياست خارجی آنها مانند هندوستان برخلاف سياست خارجی حکومت اسلامی ايران برقراری روابط با همه کشورها و بيش از همه با آمريکا روز به روز توسعه پيدا می کند. سرمايه کلان آمريکا به چين و ويتنام (ويتنامی که 30 سال با فرانسويها و آمريکائی ها جنگيد) سرازير شده. تعقل و آينده نگری اين دو کشور با اتخاذ چنين سياستی کشور را به سمت شکوفايی هدايت می کند. هنودستان دموکراتيک و چين توتاليتار به اقتصادی قدرتمند دست يافتند. از اين واقعيت می توان چنين نتيجه گرفت که توسعه و رشد اقتصاد در همه جا و در همه شرايط با اراده آهنين رهبران کشور ارتباط ناگسستنی دارد. پس ايران شاهنشاهی و ايران اسلامی به چه علتی نمی توانند راهی را که هندودستان و چين طی می کنند در پيش گيرند. علت اين عقب ماندگی در ايران فقدان يک قدرت واحد متمرکز است که با برنامه سياسی و اقتصادی کشور را اداره کنند. سيستم قضائی گرچه از استقلال برخوردار است اما اين استقلال به تحکيم ثبات سياسی کمک نمی کند، برعکس آن را تضعيف می نمايد. قوه مجريه و قوه مقننه در مقابل هم قرار گرفته اند. شورايی بنام نگهبان قانون اساسی هر قانون مترقی را که به نظر آنها ضد قانون اساسی است وتو می کنند. بدين سبب نه آزاديهای سياسی مانند هندوستان و نه شکوفايی اقتصادی مانند چين هنوز هم در ايران وجود ندارد. سرمايه های داخلی از کشور فرار می کنند. سرمايه های خارجی ايران را دور می زنند و در کشورهای دارای ثبات سياسی بکار می افتند. مردم تبريز در بهمن 1356 و اهالی تهران در بهمن 1357 به اين اميد به خيابانها ريختند و از پشتيبانی مردم ايران برخوردار شدند که رژيم سلطنت جلوی ترقی را گرفته و حکومت انقلابی راه ترقی و پيشرفت را برای کشور باز خواهد نمود. اقتصاد روستايی به راه رشد قدم خواهد نهاد. شهرهای صنعتی گسترش خواهد يافت و بيکاری از ميان خواهد رفت. اما چنين نشد بعد از گذشت 27 سال از انقلاب بهمن بيش از 3 ميليون بيکار دنبال يافتن قرص نانی هستند که شکم گرسنه را سير کنند. دولت احمدی نژاد عليه استکبار آمريکا شعار غليظ و شديد سر می دهد. اما خود دستور العمل صندوق بين المللی پول و بانک جهانی را بی چون چرا اجرا می کند. کارخانه های دولتی را به بخس ثمن به صاحبان سرمايه می فروشد و بدينوسيله تعداد بيکاران بيشتر می گردد و اقتصاد کشور از رشد باز می ايستد. اين است سرنوشت دو بهمن و دو پيروزی. اميرعلی لاهرودی. 05/02/1385 |