از میان نامه های رسیده به سایت فرقه دموکرات آذربایجان

در نامه ایی که عنوان آن «ارتقاء شعور ملی مهمترین دست آورد. جنبش دانشجویی آذربایجان» می باشد دو سئوال مطرح شده که یکی از آنها «دستآورد یک جنبش پس از ظهور و احتمالا رسیدن به حد بلوغ چه میشود.» در پاسخ به این سئوال گفته میشود، رویکردها مختلفی در تئوری انقلابها و جنبشها پدید آمده است. برخی ها خبشها را عقلانی و حاصل محاسبات قدرت طلبانه عده ای از نخبگان به حاشیه رانده از قدرت جهت تصرف قدرت می دانند. از نظر آنها امواج توده های انسانی توسط این رهبران قدرت طلب برای رسیدن به اهداف شخصی به حرکت در می آیند و منافع این رهبران در قالب ائدیولوژیهای نو ظهور و البته با سوء استفاده و از باور داشتهای ملتها اهداف ساختمانی نو ساز می شوند. این دیدگاه بدبینانه که اغلب مورد قبول اندیشورانی است که از جنبشها متضرر شده اند. در نقطه مقابل ایده دیگری قرار دارد که جنبشها را محصول یک ضرورت تاریخی و وجود یک نا عدالتی و تبیعض آشکار می دانند از نظر آنها جنبش سیاه پوستان افریقای جنوبی حاصل خود خواهی و قدرت طلبی ماندلا و اطرافیانش نبوده و جنبش ضد خشونت هند نیز به هواهای نفسانی و قدرت طلبی گاندی بر نمی گردد. بلکه ظهور رهبران و جنبشها خود ساخته یک ضرورت تاریخی و نا عدالتی است که ملتهای مزبور به آن دست به گریبان بوده اند.» ... «مرور تجربه های مزبور نشان میدهد که مهمترین و مبارکترین وظیفه جنبش دانشجویی آذربایجان نقد قدرت و نهادهای نا عادلانه و مرتجع کنونی، ایجاد تصویری نقادانه از فردایی بهتر و پی ریزی بستری برای تربیت رهبران فکری سیاسی و اقتصادی آینده است.»