«جنبش سیز»

دومین نشست مرکز پژوهش های سیاسی جمعیت مهاجرین ایرانی در تاریخ ٢٩ ماه مه سال دو هزار و ده بز گزار شد موضوع بحث مذاکره «جنبش سیز» بود بخبر یکنفرهمه اعضای این مرکز حضور داشتند. اینک با درج بخشی از نظریات، بیندگان سایت فرقه دموکرات آذربایجان را با این دیدگاهها آشنا میسازیم!

سخنران نخست ا. لاهرودی بود، وی در رایطه با «جنبش سبز» چنین گفت « نهضت مشروطه، جنبش خیابانی پسیان و انقلاب بهمن و... همگی از داخل متلاشی شد در مشروطه، ایران بدوقسمت دایره نفوذ (انگلیس و روسیه) تقسیم شده بود ستار خان و باقر خان جنبش مشروطیت را از محله خیابان و تبریز به تهران رساند نهایت روسها ستار خان را خانه نشین کردند و... خیابانی، جنگلی و پسیان نیز سرکوب شدند. این جنبش های هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشتند و بیشتر منطقه ای بودند. جنبش پیشه وری یک جنبش اجتماعی بود. اقدامات رادیکال انجام گرفته از قبل تقسیم اراضی بین دهقانان، تحصیل به زبان مادری و... نشانه یک تحول عمیق اجتماعی بود. انقلاب بهمن یک انقلاب حلقی بود که روحانیون بعلت باز بودن مساجد در دوران محمد رضا شاه و امکان ارتباط با توده ها توانستند رهبری آنرا بدست بگیرند امروز پایگاه مردمی رژیم نسبت به گذشته تغیرات زیادی کرده در اوائل انقلاب بخش کوچکی با حاکمیت درگیر بودند اما امروز این جنبه عمومی و وسیع تری بخود گرفته امروز در هیچ کجای دنیا مثل ایران ظلم و ستم فرهنگی و اجتماعی اعمال نمی شود رژیم ایران یک رژیم ظلم کار، خودکام است که نظیر ندارد.

  رژیمی است که پایه و اساس کار خود را روی سرکوب نهاده، و مردم امروز یکپارچه بر علیه رژیم هستند در سوریه نیز دیکتاتوری هست اما احزاب آزاد هستند. بدیگر سخن در ایران بالایی ها نمی توانند حکومت کنند. پائین ها نیز یالایهای را نمی خواهند جانشین خمینی نتوانست خمینی شود خامنه ایی و رفسنجانی قدرت را بین خود تقسیم کردند لاکن بمرور بر علیه یکدیگر شدند امروز اتورتیه رفسنجانی روزبه روز کمتر میشود فرزندان او حتی مجبور به ترک ایران میشوند. رفسنجانی به اصلاح طلبان تمایل نشان میدهد ولی او اصلاح طلب نیست یکی از بزرگترین حادثه های سی سال اخیر دهمین دوره انتخابات رئیس جمهوری بود که احمد نژاد ٢٤ میلیون رای و موسوی ١٤میلیون رای آورد. با طرح تقلب در انتخابات میلیونها انسان بکوچه و خیابان ریخته و بر علیه رژیم به اعتراضات پرداختند. چه  در روزهای نخست و چه در حوادث بعد از آن مانند ١٦آذر ٢٢بهمن عده ای کشته زخمی و دستگیر شدند به ١٢ نفر حکم اعدام دادند و چند نفر اعدام شدند و بدینسان جنبش بنام جنبش سبز شکل گرفت این جنبش فاقد برنامه و سازماندهی بود و هول شعارهای معین دور هم جمع شده بودند. اما خواستهای گوناگونی داشتند این جنبش نتوانست نقاط کشور را در بربگیرد اما این جنبش مورد حمایت اخراب و سازمانها و افکار بین المللی روبرو شد موسوی خود یکی از سران حاکمیت در دوران خمینی بود در دوران خمینی نخست و زیر شد  بین او و خامنه ای اختلافات وجود داشت و اما این اختلاف پایگاه طبقاتی نداشت. جنبش سبز یک جنبش طبقات نبود و نماینده گی یک طبقه را رهبری نمیکرد و حرکتی آزادی خواهانه بود. این جنبش نمی توانست پایه و اساس حاکمیت را بهم بزند بلکه می خواست در همین چارچوب اصلاحاتی را انجام بدهد. رژیم در بر خورد با جنبش با بزرگ کردن عامل خارجی  وانمود میکرد که رهبران جنبش به کمک غرب می کوشند سیستم موجود را بهم بزنند. اینک این سئوال مطرح  است آینده این جنبش چه خواهد شد با تکیه به زور نمی توان کشور را اداره کرد. ایا این جنبش می تواند با بسیج عمومی بیک جنبش رادیکال تر تبدیل شود؟ سئوال این است آینده جنبش و آینده تحولات در ایران چگونه خواهد بود؟

سخنران دوم علی:

مطالبی که من در اینجا بزبان می آوریم نظر یک شهروند ایرانی است کسی که نظاره گر حوادث است و با توجه با فاکتها و رویدادها می کوشد مسائل را با هم ارتباط دهد و تحلیلی از آن ارائه دهد از همین رو ممکن است با نظر سیاسی من تفاوتهایی داشته باشد.

بنظر من قبل از ورود به بحث اصلی باید ابتدا به این سئوال پاسخ داد چرا در ایران و فقط در ایران هرچند ده سال یکبار یک جنبش حرکت، نهضت، انقلاب، قیام و... روی میدهد؟ من بر این باور هستم که مردم ایران، جامعه ایران، خلقهای ساکن در این کشور کثیرالملله تشنه اصلاحات عمیق و رادیکال، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هستند لاکن از جنبش مشروطه تاکنون همه جنبش ها و قیامها و... بعلت نا تمام ماندن و نیمه کاره ماندن نتوانسته اند وظایف خود را به آخر برسانند از این رو مردم می کوشند هر بار با اقدامی دیگر به خواستهای خود نائل آیند. هر جنبش اصیل و واقعی اجتماعی اگر نتواند موجب تغییرات و دگرگونی زیر بنایی وروبنایی گردد کاری از پیش نمی برد. بجز نهضت ٢١ آذر که اصلاحات روبنایی را با اصلاحات زیر بنایی انجام داد بقیه جنبش ها نیمه کاره و نا تمام مانده اند. انقلاب بهمن یک انقلاب عمیقأ خلقی بود اما توانست تنها روبنای سیاسی را آنهم در شکل و شمایل تغیر دهد در اقدامات رادیکال وزیر بنایی ناکام و ناتوان ماند و انقلاب شکست خورد.

از همین روست که مردم ایران به هردری میزنند تا به آرزوهای درینه سیاسی، اجتماعی اقتصادی خود  برسند در ایران بعلت وجود دیکتاتوری خشن و سرکوب گر احزاب و سازمانهای سیاسی و به تبعیت از آن دوام و قوام اقشار طبقات اجتماعی محکم و استوار نشده هر جند سالی در یک یورش و یا یک سرکوب بیرحمانه ارتباطات منطقی نسلها بهم می خورد و نه تنها تجارب از این نسل به آن نسل منتقل نمی شود که بلکه آزموده مجبور میشود یکبار دیگر دست به آزمون جدید بزند. بنظر من جنبش سبز را باید در این میسر مورد مطالعه قرار داد! اما در باره جنبش سبز حقیقت این است که قبل از ٢٢ خرداد سال ١٣٨٩ جامعه ایران یک جامعه ملتهب و آتش زیر خاکستر بود. بدیگر سخن یک زلزله اجتماعی در آستانه و قوع بود همان گونه که یکبار در دوم خرداد قرار گرفته بود. بدون تردید و بدون رو در بایستی باید گفت سازمانهای سیاسی ایران هیچ برنامه مشخصی در رابطه با این زلزله ها نداشتند. گزنیش بین بدوبدتر و یا شرکت در بازیهای سیاسی رژیم به امید تاثیر گذاری به سیر حوادث هیچ هم بمعنی داشتن برنامه و شرکت آگاهانه و تاثیر گذرانه در یک حرکت اجتماعی نبوده و نیست با مراجعه با اسناد و ادبیات همه سازمانهای سیاسی چه در دوم خرداد ١٣٧٧ و چه در ٢٢ خرداد ١٣٨٩ می توان در یافت که بین برداشت های سازمانها و احزاب سیاسی از بطن جامعه ایران با آنچه که در بطن جامعه جریان داشت تفاوتهای زیادی وجود داشت. در دوم خرداد ٢٠ میلیون نفر از شهروندان به ولی فقیه نه گفتند اما محمد خاتمی قهرمان این تحول شد. در جنبش سبز نیز موسوی جای خاتمی را گرفت. اگر در دوم خرداد احزاب و سازمانها در دفاع یا عدم دفاع از خاتمی و شرکت در بازی رژیم مردد بودند و بعد بمرور به طرف دفاع از خاتمی پیش رفتند در ٢٢ خرداد نیز این حادثه عینأ تکرار شد. جنبش سبز را باید از دو جنبه خارجی و داخلی مورد تحلیل قرار داد. بنظر من غرب و بویژه آمریکا و انگلستان، اسزائیل و فرانسه کوشیدند این حرکت را در چارچوب یک انقلاب تمام عیار مخملی قاب کنند و آنرا پیروزمندانه وارد معادلات سیاسی خود کنند باید این حقیقت را بیان کرد که در این رایطه غرب در مجموع سرمایه بسیار هنگفتی را بکار گرفت و از آخرین پدیده های علمی و تکنیکی خود سود برد. اما نتوانست به خواست خود نایل آید اما جنبش سبز در داخل، ماهیت کاملا دگرگونه ای داشت چرا که هر فردی که در آن شرکت میکرد. شزکت خود درجنبش را  در جهت رسیدن به اهداف خود می دانست. اما اصلاح طلبان میخواستند که آقای موسوی رئیس جمهور شود و در چارچوب رژیم با حفظ ولی فقیه اقدام به اصلاحات بسیار محدود بکند تا حفظ نظام طولانی تر گردد. در صورتیکه بیشتر کسانی که در این جنبش شرکت کرده بودند با اصل نظام مسئله داشتند و خواهان دگرگونیهای عمیق بودند و تضاد اصلی از همین جا شروع میشد هر چه خواستهای مردم عمیق تر میشد اختلافات بین رهبری نمادی و مردم بیشتر میشد تنوع نظریات زیاد تر بچشم می خورده از این رو جنبش سبز نتوانست به حداقل خواستهای خود دست یابد و یک نوع رکود و سر خورده گی عمیق جایگزین شورشوق روزهای نخست شد!  

اما در مورد نام و رنگ جنبش من شخصأ در رابطه با گزینش رنگ سبز برای این جنبش اسنادی یافت نکرده ام بهمین خاطر بر داشت خود را از گزینش رنگ سبز بیان می کنم قبلا نام انقلابهای نارنجی، گل سرخ و آبی و... که اینهم یکی از پدیده ای پس از فروپاشی اتحاد شوروی است. راشینده بودم و کم و بیش از سرنوشت این انقلابات مخملی و رهبران آنها با خبر هستم. بدون شک هئیتی که رنگ سبز را بر گزیده اند بر بیراه نرفته بودند چرا که در جنبش سبزها در اروپا و جهان افراد خوش نام و صاحب نامی وجود دارند که برای حفظ محیط زیست مبارزه می کنند باتداعی جنبش سبز بویژه ترجمه آن از فارسی به زبان های بین المللی نا خود آگاه بخش قابل توجهی از فعالان این جنبش بدفاع از جنبش سبز در ایران می پرداختند اما رنگ سبز در ایران یک رنگ مذهبی است که بیشتر به سیدها و اولاد پیغمبر بویژه امام حسین نسبت داده میشود. حتی نوشتن این شعار روی پارچه های سبز میرحسین یاحسین یکنوع دعوت از میرحسین موسوی برای انجام کاری مثل قیام حسین  در مقابل یزد بود که روشن نشد مثل سایر شعارهای مذهبی گونه جنبش سبز سرنوشتش به کجا ختم شد؟ اما همانگونه که قبلا اشاره شد اگرجنبش سبز را در رنگ لعاب مذهبی در چارچوب اصلاحات در در داخل نظام و حفظ ولایت فقیه ببینیم که خواست آن پس گرفتن رای از شورای نگهبان و وزارت کشور و بر گزینی موسوی بجای احمد نژاد بود این جنبش شکست خورده!

مسئله دیگر اصلاح طلبی و جنبش اصلاح طلبی پس از پیروزی انقلاب بهمن است که رهبران نمادین جنبش سبز خود را نماینده آن میدانند باید گفت انقلاب در فار سیاسی با جابجایی حاکمیت روحانیون با در بار شاه نتوانست به آماج انقلاب جامه عمل بپوشاند بانگاهی به برخی از فاکتها و رویدادها به نظر من اولین اصلاح طلب مهندس مهدی بازرگان بود که در پی این بود به فرستادن روحانیون به فیضه ها و مساجد کار سیاسی را به افراد غیر روحانی بسپارد اگر چه خود مهندس بازرگان آیت الله ای بدون ابا و عمامه بود. بازرگان در جوچپ غالب پس از انقلاب درک نشد بویژه سیاست نزدیکی به غرب او و دشمنی با حزب توده ایران در داخل و شوروی در جهان او را در شرایط لغزنده ای قرار داد همانگونه که گام به گام پیش آمده بود گام بگام از میدان دور شد. بازرگان به اتهام لیبرال بودن رفت اما امروز خاتمی و موسوی بخاطر همان لیبرالیزم مورد حمایت قرار می گیرند این هم یکی از تضاد قابل توجه است بازرگان مخالف رژیم اسلامی نبود او در زندان با دادن درس قرآن و در پی و آرزوی بر قراری رژیم اسلامی بود همانطور یکه آقای دکتر محمد خاتمی خواهان آشتی تمدن ها (؟؟؟) و توسعه سیاسی و نه اقتصادی و عدالت اجتماعی و آقای میرحسین موسوی نخست وزیر آقای خامنه ای طرفدار رژیم جمهوری اسلامی هستند لذا باید به این مسئله توجه کرد که ایا یک نظام متکی به مذهب می تواند تضادهای عدیده اجتماعی موجود در ایران را بر طرف سازد یا نه؟ این را بدان خاطر بیان می کنم که جامعه ایران احتیاج به تحولات رادیکال و ریشه ای دارد در صورتیکه رهبران اصلاح طلبان و حتی چهره های بسیار شناخته شده آنان از بازرگان تا موسوی خواهان اصلاحات محدود و در چارچوب رژیم هستند.

این است تضاد اصلی بین مردم تشنه اصلاحات رادیکال و رهبران نمادین حرکت، مسئله ای که در قیامها، حرکات و جنبش های گذشته نیز خود را به رخ کشیده موجب ناتمام ماندن این حرکات گردیده است. بعبارت دقیق تر پایگاه و خواستگاه طبقاتی رهبران این جنبش های برای حل تضاد و مشکلات عمیق اجتماعی همخوانی نداشته است. بهمن خاطر نه آقای موسوی و نه کروبی و نه خاتمی و نه بازرگان نمی نوانند از چنبره نظام خارج شوند به هر طرف که می روند نهایت در چارچوب نظام محصور میشوند در اینجا این سئوال پیش می آید اگر مبارزه برای کسب قدرت سیاسی نباشد و اگر قدرت سیاسی برای پیاده کردن خواستگاه و پایگاه طبقاتی و اجتماعی صورت نمی گیرد پس یک مبارزه بیهوده و بی اثر خواهد بود که عده ای را به کشتار میدهد علت طول عمر رژیم بهمن خاطر است چرا که قدرت آنها تهدید نمی شود روحانیون قدرت سیاسی را برای حاکمیت خود فراهم کردند و با تکیه بر خواستگاه و پایگاه طبقاتی شان به اجرای خواستهای خود می پردازنند بدیگر سخن حاکمیت نماینده یک قشر و یا یک طبقه است ماهیت و عملکرد طبقاتی خود را نشان میدهد و برای حفظ خود به هر اقدامی دست می زند بنظر من سازمانها، احزاب و تشکیلات اجتماعی و صنفی و ملی باید منافع خود برای نیل به خواستهای صنفی، سیاسی خود بجای سرمایه گذاری سیاسی روی رهبران مردد از نوع جنبش سبز در چاره همایش و همفکری، اتحاد عمل و توافق روی نقاط مشترک تدوین برنامه حداقل و عمومی کردن و سراسری کردن جنبش ها و حرکات اعتراضی و متمرکز کردن آنها روی حاکمیت  باشند. ما در انقلاب بهمن می دانستیم که چه را نمی خواهیم، اما آنچه را که می خواستیم نمیتوانستیم ترسیم کنیم بهمین خاطر  در دام یک چمدان بسته سیاه بنام جمهوری اسلامی اسیر شدیم ما با عمده کردن مبارزه ضد امپرالیستی به دموکراسی و آزادیهای فردی و اجتماعی کم بها دادیم اینک با بیشتر بها دادن به دموکراسی و آزادیهای فردی از مبارزه ضد امپریالیستی و  استثماری معاصر دور می ممانیم!

سخن ران سوم بابک: ما قبل از هر چیز باید بگویم کی هستیم و چه می خواهیم، لسیاری از حوادث روی میدهد که ما از آنها خوشمان نمی آید. ولی باید روی آنها تاثیر بگذاریم. دید من در رابطه با حوادث ٣٠سال با علی فرق دارد. در ایران طبقات شکل نگرفته است. احزاب ملی بوجود نیآمده. ایدئولوژی ملی بوجود نیآمده حوادث بسمتی در حال حرکت بوده که باب میل امپرالیزم بود. ملاها در سراسر دنیا عرض اندام کرده اند. ناپلئون وقتی به مصر رفت با اعتراض روحانیون روبرو شد. جریان اصول گرایان اسلامی ریشه تاریخی دارد. گروه دوم سید جمال الدین اسد آبادی است که با تکیه بر قرآن در پی حاکمیت اسلامی بود. و جریان سوم جریان نواندیش مذهبی است که نمونه آنرا میتوان خداپرستان سوسیالیست خواند، نهضت آزادی و حوادث سال ١٣٤٢ و افرادی چون مطهری، با هنر و... خامنه ای نماینده این جریان هستند. در انقلاب ما نتوانستم تبلیغات خودمان را در بین عموم خلق پیش بیریم در جریان انقلاب حزب تنها تشکیلاتی بود که دید روشنی داشت خمینی وقتی به فرانسه آمد تصور نداشت که انقلاب صورت بگیرد. بعد آنها با دیدن حوادث شروع کردن به نوشتن قانون اساسی و... در مقابل این چه باید میشد؟ و امر انقلاب را باید چگونه پیش برد. اگر اقدامات اساسی صورت نگیرد انقلاب به خواستهای خود نمی رسد. امروز نیز مبارزه طبقاتی است. حزب گفت باید موضوع ولایت فقیه را پس از خمینی مورد بررسی قرار داد. اساس مبارزه را مبارزه صنفی حل می کند اگر خلق را متحد می کردیم و راه را به آنها نشان می دادیم موفق میشدیم. پس از انقلاب اقتصادیات  وضع بهم ریخته ای داشت بهمین خاطر تجار بازار از این وضعیت سود برده و صاحب قدرت مالی شدند اصلاحات ارضی، قانون کار و تجارت خارجی خواست ما بود اگر عملی میشد، اگر جنگ صورت نمیگرفت. باید گفت بازار در مجموع مخالف ولایت فقیه بود گلپایگانی می گفت. من کفن می پوشم و به خیابان می آیم خمینی طرفدار ولایت شرعی بود تا ولایت سیاسی بازار بر علیه آن بود خمینی مرد بازار صاحب قدرت شد و وضعیت را تغیر داد. از نظر عینی با انقلاب راضی هستم ولی از نظر ذهنی راضی نیستم. اگر آلترناتیوی وجود ندارد. چگونه میشود وضعیت را تغیر داد. در مورد مسئله ملی هم این طور است یکی طرفدار فدرالیزم، دیگری طرفدار مختاریت آن دیگری طرفدار حکومت اونیتار هست اختلافات زیادی در این رابطه وجود دارد. باید بگویم گزینش رنگ سبز تصادفی بوده هر کسی یک رنگ بر داشته موسوی هم رنگ سبز را برداشته است. میرحسین و برخی دیگر در جریان انقلاب چپ بودند آنها خواهان جامعه بدون طبقه توحیدی بودند مانند همین آقای گنجی که کتابهای ضد رژیم نوشته و امروز طرفدار میلتون فریدمان هست. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی چرا می گوید. قانون اساسی برای اینکه این برای ما اهمیت دارد. اصل مسئله ولایت فقیه پس از مرگ خمینی کاملا نئوریزه شده دفاع از قانون اساسی دارای پنانسیل های هست. بنظر من اگر در داخل با توجه به شرایط ذهنی به مخرج مشترک نایل نگردند. نمی شود کاری از پیش برد. آنها که در خارج نشسته و سخن می گریند. ٩٠٪  درصد شان با حقیقت همخوانی ندارد. اگر حوادث به مراحل حاد خود رسید لازم است تشکیلات سیاسی افکار خود را دقیق تربیان کنند و باید روشن کنند که چه آلترناتیوی باید بوجود آید تا جای آن بنشیند ما باید از جنبش سبز دفاع کنیم میرحسین موسوی را عده ای آدم رفسنجانی بحساب می آورند. اما میرحسین موسوی اوائل چپ بوده در ٢٠ سال گذشته این رفسنجانی بود که انقلاب را به محوکشانده است سپاه را او به حاکمیت آورده تشکیلات امنیتی را او در خارج بوجود آوره مرکز بررسی های استراتژی را رفسنجانی درست کرده. موسوی این مسائل را درک می کند ما باید از این جنبش حمایت کنیم و سیمای خودمان را نیز حفظ کنیم.

لاهرودی. در بحث پیرامون انقلاب باید ماهیت نبرده های سیاسی بویژه حاکمیت را در نظر گرفت. ما در چه کشوری زندگی کنیم زیربنا چگونه است، روبنا چگونه است. ایران کشوریست سرمایه داری البته نه سرمایه داری کلاسیک هم از نظر تفکر و هم از نظر ماهیت ما یک کشور نیمه سرمایه داری نیم فئودال هستیم مثل آلمان خالص نیست. چه جنبش مشروطیت و چه این جنبش سبز و چه خمینی از نظر طبقاتی دارای برنامه دقیق استراتژیکی نبوده اند تنها پیشه وری و نهضت ٢١ آذر بود که دارای پلاتفرم طبقاتی بود. نهضت روبنای سیاسی را با ریز بنای سیاسی منطبق کرد. نه تنها آزادی ملت و خلق بلکه اصلاحات ارضی زبان و عدالت اجتماعی را هم مد نظر قرار داد. رهبری جنبش خیلی خوب میدانست که چه برنامه ای دارد و باید چه بکند. بنظر من نمونه نهضت ٢١ آذر یک نمونه بر گزیده و به محک امتحان گذشته شده از سوی شوروی در مقابل سرمایه داری جهان بود. اگر چه این آزمایش ناکام ماند و شوروی در مقابل جهان سرمایه داری مجبور به عقب نشینی شد اما نهضت ٢١آذر هم حاکمیت سیاسی یعنی روبنا و هم زیر بنا را نغیر داد و از داخل متلاشی نشد بلکه مورد تهاجم و سرکوب قرار گرفت. بجز نهضت  ٢١آذر بقیه جنبش و حرکات بعلت نداشتن پلاتفرم موفق نشدند به آماج خود نایل آیند خواستگاه و پایگاه طبقاتی رهبران آنها اجازه نمیداد دست به این اقدامات بزنند. در ایران امروز شرایط برای انقلاب پرولتاری و فراهم نیست هم از نظر عینی و هم از نظر ذهنی ایران نیمه سرمایه دار و نیمه فئودال با مشکلات زیادی روبروست. علی خوب گفت بازرگان نماینده بورژوازی ملی ایران کوشید خود را نشان دهد اما مانند لیبرال که انوقت ها در حد یک فحش بود طرد شد. بورژوازی ملی نتوانسته قدرت یابد. مگر رضا شاه نمی گفت که باید در این طویله را ببندم (مجلسی که نمایندگان آن اکثر از بورژوازی ملی بود) در زمان خمینی نیز اصلاحاتی از قبل بندج ود توسط عده ای از دستور روز خارج شد. و کار هئیت ٧ نفره سرنگرفت. برای اینکه سران حاکمیت وابسته به  اقشار و طبقات خاص بودند. روحانیون در طی ١٠٠سال از طریق حمس و ذکات و... زندگی کرده اند. امروز مبارزه طبقاتی و ملی با هم ادغام شده و بدون یکدیگر نمی شود.  آن را حل کرد بابک راست گفت باید از جنبش سبز دفاع کرد چرا که جنبش سبز هم همان را می خواهد. قانون اساسی هم ایراد دارد در هر بند آن نوشته شده وقتی قابل اجرا است که مخل مبانی اسلامی نباشد. در دوران رضا شاه نیز قانون اساسی ایراد زیاد داشت و یک قانون اسلامی بود که حق زنان حق هضانت  زن و شهادت زن در مثایل شهادت مردان مگر زنها نبودند می گفتند جانم آزاد طلاقم هلال، شاه ظل الله و نماینده خدا بود همچنان که ولی فقیه . ولی خداست قرآن رانه شعیه و نه سنی نمی تواند تغیر دهد. خاتمی وقتی می گفت آشتی تمدن ها و توسعه سیاسی ارکان نظام مورد خدشه قرار می گرفت حاکمیت فقط قوه مجریه نیست. قوه فضائیه و قوه مقننه هم هست موسوی یا خاتمی یا خود رفسنجانی تنها مجری هستند رفسنجانی سردار سازندگی فقط حق داشت پل، جاده و... بسازد ولی ساختار حاکمیت در جای خود محکم و استوار بود. در دوران خاتمی کمی فضا باز شد قتل های زنجیره ای باز شد. خاتمی دو بار با ٢٠ میلیون رای انتخاب شد حاکمیت اجازه نمیداد بار سوم تکرار شود. جنبش سبز می کوشد در حد آزادیهای بورژوازی به خواستهای خود برسد.

علی – رفیق لاهرودی. من یک سئوال دارم، اساسأ باید روشن کرد در چارچوب این نظام و ساختار موجود می شود  به اصلاحات و اقدامات اجتماعی نایل آمد یا نه؟

لاهرودی این سئوال بسیار گرهی است باید در این مورد بحث و مذاکره کرد. تازمانی که این نظام وجود دارد احزاب و سازمانهای سیاسی کاری از پیش نخواهند برد. محمد علی باب ظاهرابا امام زمان ملاقات کرد و خواست حکومت امام زمان را بر قرار کند. اما در حقیقت بهاالدین باب با سلطنت شاهنشاهی مخالف بود و برای مبارزه با استبداد از امام زمان کمک می خواست. ایران کشور خود ویژه ای است مردم طرفدار مبارزه متعدل نیستند، مرتبأ به خیابانها می ریزند کشته میدهند و حرکت سرکوب میشود بهمین خاطر باید فکر کرد به اهداف رسید و کشته نداد. در مصر در سوریه و... دیکتاتوری هست اما احزاب فعالیت می کنند. باید فکر کرد که ما چه می خواهیم و چگونه باید به آن برسیم در بلوجستان، خوزستان، آذربایجان، کردستان جنبش های مختلف وجود دارد. مسائل ملی و اجتماعی مثل یک معجون در هم تنیده شدند. تا زمانی که این حکومت است مانع از تشکیلات خواهد بود.

صابر معلم: برای من افکار نظریات رفقا بسیار قابل توجه است. باید در مورد برخی از این مسائل بصورت جدی و وسیع صحبت و بحث شود. قبل از هر چیزی باید بگویم بخاطر تشکیل این جلسات تشکر می کنم بنظر من می بایست در بررسی پدیده ها و رویدادهای اجتماعی جنبه های گوناگون آنها را در بر گرفت و در مورد شخصیت نیز گذشته آنها و اقدامات منفی و مثیت آنها را مد نظر داشت خیابانی می گفت انسان زمانی آزاد است که بالای سراوپرچم آزادی در اهتزاز باشد من می خواهم نظر رفقا را به مطبوعات روزانه آذربایجان ایران جلب کنم در هر یک از این نوشته مطالب زیادی در رابطه با وضعیت کنونی و مبارزات مردم با رژیم بچشم می خورد. باید از عان کرد. که سطح آگاهی عمومی در دهه های اخیر بسیار بالا رفته است. مطبوعات مسائل گوناگونی پیرامون موضوع های اجتماعی و از آن جمله مسائل ملی مطرح می کنند. جهان کنونی ما در معرض بسیاری از حوادث طبیعی و غیر طبیعی است بسیاری از عامه می گویند دنیا به آخر خود رسیده است. اما ریشه همه این بدبختی ها در بی عدالتی ها نهفته است.

رحیم معلم: بررسی جنبش سبز یک موضوع مهم و چند جانبه ای است و نمیشود در یک نشست به همه اباد آن پرداخت در اینجا نظریات گوناگونی مطرح شد. این سئوال پیش می آید باید چگونه باید عمل کرد. اگر انقلاب و بعبارت دیگر اقدامات ریشه ای و رادیکال ممکن نیست پس کدام راه را می شود بر گزید و باید چه کرد؟ بنظر من غرب و آمریکا روی جنبش سبز سرمایه زیادی گذاشته بود و میکوشند با تبلیغات خود مردم را در جهت سیاست منطقه ای خود بسیج کند. بنظر من ممکن است میرحسین موسوی رل کشیش گابون را بازی کند این جنبش پای عده زیادی از فعالان سیاسی را به زندانها کشاند عده ای کشته، زخمی شدند حتی چندی اعدام شدند، دست آورد چه بود؟ چرا غرب جنبش سبز را مورد حمایت بیسایقه خود قرار داده؟

آقالار معلم: من می کوشم بصورت مختصر و کوتاه سخن بگویم. این مذاکرات برای من بسیار سودمند بود و نکات زیادی را برایم باز کرد تاروی آنها فکر کنم. ا. لاهرودی تحلیل مفصلی داد و از اول شروع کرد تا به جنبش سبز رسید. اگر همه انقلابات و کلا تاریخ را بررسی کنیم روشن می گردد شرایط و دوران چگونگی عمل و رفتار را به قهرمانان و شخصیت ها دیکته می کند جنبش خیابانی، مشروطه، پیشه وری، جنبش های خلقی بودند. جنبش امروزی یعنی جنبش سبز پر از تضادهاست این اساسأ درست نیست که ما بگویم جنبش  اگر این جنبش قبل از انتخابات شکل میگرفت و با برنامه پا به انتخابات می گذاشت می شود آنرا جنبش خطاب کرد اما پس از رای گیری و در اعتراض  به نتایج انتخابات عده زیادی با خواست های گوناگون به خیابانها ریخته اند و بدون اینکه به خواستهای مختلف خود برسند از سوی رژیم سرکوب شده اند و به خانه ها شان بر گشتند. این را چگونه میشود جنبش خواند؟ این جنبش تنها تهران و چند شهر بزرگ را بخود جلب کرد اما سراسری و عمومی نشد یک جنبش همه خلقی باید اکثریت مردم را رهبری و نماینده گی کند بنظر من سازمان اطلاعات آمریکا کوشید برای تصقیه حسابهای خود از این جنبش بمثابه ایزار استفاده کند علیرغم این باید از حرکتی از آن جمله جنبش سبز دفاع کرد اما موقعیت و سیمای خود را حفظ کرد. و...