برگرفته از سايت
(www.yaranema.com)
اعتقاد به آزادی و برابری انسان، احترام به حق حيات و گراميداشت انسان. ما را در مبارزه برای لغو استعمار و استثمار، رفع تبعيض جنسی، نژادی، ملی و ستم طبقاتی بيشتر از گذشته در راه آرمان مقدس انسانی خويش مصمم تر خواهد ساخت.
ما چپيم و همه از يک ريشه ايم، ريشه ما در خاک است، خاکی که هزاران عزيز ما در دفاع از سربلندی مردمش اکنون در جای جای آن چون دُر خفته اند.
ما چپيم، چرا که بر خلاف راست در راه تحميق، تاراج و فقر توده ها مبارزه نميکنيم، ما چپيم، نه از ملت شاهيم و نه از امت شيخ، سلاح ما آگاهی، دانش، علم، شرافت و اتحاد ماست. آری اتحاد است که ميتواند رمز پيروزی ما باشد.
سخنی با اعضاء و هواداران جنبش چپ کمونيستی و سوسياليستی مردم ايران!
همراه شو رفيق، اين درد مشترک جدا جدا هرگز درمان نمی شود.
فراکسیون کمونیستی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت*)
ساليان زيادی است مردم ايران در حسرت دستيابی به دمکراسی و آزادی می سوزند، ميسازند، مبارزه و تلاش ميکنند تا در جامعه خود به اين امر مهم بشری دستيابند و آنچه لازمه پيشرفت و تحول نوع بشر است را در اين مرز و بوم طرح ريزی و اجرا نمايند.
مردم ما اين لياقت و شايستگی داشته اند که در ساليان قبل از اين دستاورد مهم جامعه بشری بهره مند گردند و آنها نيز بتوانند در توسعه انسانی همراه ديگر ملل جهان نقش آفرينی نمايند .
آنچه طی سالهای اخير تاکنون در ايران شاهد بوده ايم و خود تجربه کرده ايم، خفقان و بی عدالتی بوده است و بس، تنها در اندک زمانی نسيم آزادی را احساس نموديم که مبارزات مردم بالا گرفته و شيرازه حکومتهای سرکوبگر از هم پاشيده شده است ولی بدليل نهادينه نبودن ساختارهای دمکراتيک و فرهنگ دمکراسی در کشور و همچنين بر اثر نفوذ عناصر فرصت طلب و يا عوامفريبان قدرتمند و سودجو، اوضاع به گونه ايی ديگر بشکل سابق بازگشت می نمود و ثمره تلاش مبارزان و آزاديخواهان به يغما ميرفت و خود نيز اولين قربانيان فاتحين ميگشتند.
طی يکصد سال اخير تاريخ سياسی ايران، حاکمانی بر قدرت نشستند که نه تنها در جهت ترويج و تحکيم عدالت و آزادی کمکی به مردم نکردند بلکه خود از ناقضين عدالت و سرکوبگران آزادی بوده اند و تلاش روشنفکران و رهروان راه آزادی را سرکوب کرده و خود همچون به سدی در مقابل آن ايستاده اند.
روشنفکران و آزاديخواهان در تقابل با سرکوبگران آزادی رنجها کشيده اند و جانهای گرانبها و بسياری را نثار اين راه نموده اند، انجمنها و تشکلات بسياری را تحت نامهای گوناگون در دوره های مختلف بصورت مخفی و يا علنی بر حسب شرايط روز تاسيس کرده اند تا بتوانند آنچه را که بعنوان وظيفه مقدس می پنداشتند نسبت به جامعه خود ادا کنند.
متاسفانه پس از سالها نبرد بی امان در شرايطی بسر می بريم که باز همان داستان و تکرار مکررات تاريخ سياسی بشکلی دگر در کشورمان در جريان است. حاکمانی غارتگر و سرکوبگر در راس قدرت و مردمی محکوم در زنجير و اسارت!
اينبار نيز همچون قبل حاکمانی مستبد و جنايتکار و مردمی معترض و خسته از ظلم خودکامه! روشنفکران همچون سالهای قبل نوشتند و سخنها گفتند، مبارزين نيز در سنگرهای مختلف به شکلهای متفاوت رزميده اند و خونهای بسياری را نيز در نبردهای نابرابر داده اند، آنچه تاکنون حاصل نشد دمکراسی، آزادی و عدالت بوده است!
تا کنون نتوانسته ايم دشمن را به رعايت حقوق انسانی خود وادار کنيم هر چند در مواقعه ايی نيز آنرا به زير کشيده ايم و يا تا مرز سرنگونی پيش برده ايم.
برای غلبه بر حاکمان سازمانها و احزاب بسياری تاسيس نموده ايم و در پيکار با دشمن سنگرهای بسياری را فتح و يا مجدداً باخته ايم و رنجهای بسياری را کشيده و جانهای عزيزی را از دست داده ايم.
آنچه از دشمن با قدرت خواسته ايم از دوستان خود در پاره ای از موارد با خفت سلب نموده ايم، بسياری را از خود رانده ايم و خود در راهی که در بيراهه رفته ايم هنوز مرعوب مانده ايم، آنچه از دشمن ديده و کشيده ايم به گونه ای دگر در احزاب خود بر اوج نشانده ايم و رفيقان روزهای سخت و تنگ را با تهمت و افتراه از بام به زير گشانده ايم، دامها گسترانده و دانه ها افشانده ايم، صياد را صيد و صيد را پرانده ايم، بدون فرياد رسی کنون در حسرت يار گرفتار مانده ايم!
سخنی با اعضاء و هواداران جنبش چپ کمونيستی و سوسياليستی مردم ايران!
نزديک به يکصد سال است که جنبش آزادیخواهی و عدالتخواهی مردم ايران به اشکال گوناگون شکل گرفته است و روزهای تلخ و شيرين بسياری را به خود ديده است، عزيزانی گرانمايه، هزينه ها و فرصتهای بسياری را از دست داده، راه و بيراهه های زيادی را پيموده و تجربه های بسياری را آزموده و اندوخته است، بی باکانه به اردوی دشمن زده و افقهای روشنی را در برابر ديد کارگران و زحمتکشان هويدا نموده است.
اما چه سود در روزهای سرنوست، مغرور از کام و فتح خود دچار بيماريهای کودکانه و سهل انگاری ويرانگر شد و چنان در بيراهه غلتيد که اکنون تنها ميتوان حسرت و افسوس فرصتهای از دست رفته را خورد، هر چند پشيمانی سودی نخواهد داشت!
جنبش انقلابی چپ ايران از زمان پيدايش خود با افت و خيزهای بسياری مواجه شده است و در اين تلاطم سياسی علاوه بر چپ ستيزی قدرتمندان حاکم با روند مبارزات طبقاتی، فقدان افرادی توانا، شجاع، دلسوز و کارامد در مرکزيت رهبری جنبش چپ ايران باعث شده است تا نه تنها نتوانيم دردهای کهنه را براحتی ترميم و التيام بخشيم بلکه زخمهای عميق بهمراه تازيانه نظام سرمايه داری و ارتجاع داخلی بر پيکر رنجور خود را بيشتر احساس کنيم.
سوالهای بسيار و دلايل بيشماری را ميتوان برای ضعف جنبش و ناتوانی رهبران بيان نمود و پاسخهای بسياری را همچون گذشته ميتوان شنيد، پاسخهای داده شده تاکنونی جوابی در خور حل مشکلات و معضلات جنبش چپ نبوده و راهکاری متناسب با حال و روز جنبش ارائه نکرده است.
پس ايراد و ضعف کار در کجاست که تاکنون نتوانسته ايم عليرغم تلاش و جانفشانی های بسيار تاثير گذاری تعيين کننده در تحولات داخلی کشور خود باشيم؟!
چگونه است که تاکنون نتوانستيم حول اساسی ترين معضل جنبش و خواست مشترک کارگران و زحمتکشان کشورمان متحد گرديم؟!
به چه دليل همديگر را به شکلهای مختلف محکوم و يا نفی ميکنيم و يا ديگری را مسبب شکستهای خود و جنبش اعلام ميکنيم و نقش خود را کوچک و کمرنگ جلوه ميدهيم؟!
چه گامهايی عملی و نظری را برای از ميان برداشتن کودورتها، دشمنی ها و برطرف نمودن خطاهايی که لااقل خود به بخشی از آن معترفيم نزد جنبش برداشته ايم؟
برای شناخت درد و درمان آن چه راهکاری را طرح و عملی نموده ايم و تاثير آن نزد خود و ديگران چه بوده است؟!
موانع اصلی پيشروی جنبش کدام بوده و برای گذشت از آن چه تلاشی از طرف ما تاکنون صورت گرفته است؟!
نقش رهبران در ايجاد بحران و مشکلات موجود چقدر بوده و ما هواداران و اعضای جنبش تا چه اندازه در ايجاد و يا برطرف نمودن آن نقش و مسئوليت داشته و داريم؟!
آيا ما اعضا و هواداران از خود کم مايه گذاشته ايم و از تمام توان و ظرفيتهای لازم برای اجرای دستورات سازمانی و اهداف برنامه ای استفاده نکرده ايم و يا بدليل تصميمات غلط و غير مسئولانه رهبران، تلاش و هستيمان بيهوده و هدر گشته است؟!
بعنوان يک عضو و يا هوادار چگونه ميبايست عمل می نموديم تا خود و جنبشمان اسير نادانی و يا ناتوانی بعضی از رهبران بی تدبير و بی صلاحيت نمی شد؟!
هم اکنون چه راه حلی را برای برون رفت و درمان اين درد مشترک پيشنهاد ميکنيم و نقاط ضعف، قوت و تضمين اجرايی و دورنمای آن کدام است؟!
طبيعی است در هر مبارزه طبقاتی اشتباهات ممکن است سهواً بدلايل گونا گون صورت بگيرد و جنبش چپ جامعه ما نيز از اين قاعده مستثنی نيست، اما کداميک از خطاهای ما سهوی بوده و چگونه است که تاکنون نتوانستيم خود را از تکرار اشتباهات خلاص نمائيم؟!
آنچه مشخص و معلوم است تاکنون عده ای از رهبران تشکلات چپ تلاشهای بسياری را برای برون رفت از اين معضل طرح و عملی نموده اند ولی عليرغم اين تلاشهای ارزشمند نتيجه لازمه بدست نيامده و متاسفانه در بعضی از مواقع اعمال فوق بدليل عدم انطباق با واقعيت به ضد خود بدل گشته و باعث ياس، تفرق و جدايی بيشتر در بين عناصر متشکله جنبش چپ گرديده است.
واقعيت اينست که جنبش چپ از نبود يک وحدت و اتحاد سياسی فراگير رنج ميبرد و تاکنون بر اثر نفاق موجود دشمن طبقاتی توانسته است به حيات خود در عرصه قدرت ادامه دهد و توده ها را از آن محروم نمايد، آنچه را که ما تاکنون بعنوان يک مبارز مدعی کمونيست در ميان خود نتوانستيم حل کنيم چگونه خواهيم توانست در بين توده ها مبلغ و طراحش باشيم و يا بعنوان يکی از اساسی ترين ملزومات مبارزه طبقاتی در خدمت بگيريم؟
تاکنون حرفها و مقالات بسياری در ارتباط با موضوع اتحاد توسط روشنفکران و رهبران سياسی چپ نوشته شده و يا شنيده ايم و نشستهای در سطح جنبش و يا در ارتباط با دو يا چند سازمان سياسی صورت گرفته است، نتيجه حاصل از چند نشست، اطلاعيه و يا بيانيه مقطعی فراتر نرفته است و دوباره همان داستانهای تلخ جدايی تکرار شده است.
اين اتحاد و وحدت چيست که همه از آن و نياز ضروريش سخن ميگويم ولی در عمل چراغ خاموش از کنارش رد ميشويم و ترس داريم تا رو در روی همديگر نشسته و زخم کهنه جدايی را شکافته، آن را بررسی کرده و درمان نمائيم.
آری برای انسانهای خطاکار و غير مسئول سخت و غير قابل تحمل است که خود را نقد کنند و يا زير ذربين نقد ديگران قرار گيرند و بسوزند يا مبادا اسراری دگر از پرده فرو افتد. بار مصيبت را پذيرفتن و خود را بر خلاف آئينه شکستن کار انسانهای بزرگ و توانايی است که هدفی جز خدمت و عشق به توده ها برايشان مهم نيست و اين مورد را طی سالهای اخير کمتر در بخش وسيعی از دوستانی که در رهبری جريانهای چپ برای خود حق آب و خاک قائل هستند و رانتها سياسی ايجاد کرده اند، ديده شده است.
همانطور که ميدانيم عرصه مبارزه آنهم در کشورهای عقب نگهداشته شده، وابسته و يا ارتجاعی بسيار ظري، حساس و پر هزينه است و کشور ما نيز علاوه بر موارد فوق شرايط خاص خود را دارد. چگونه است که تا امروز تشکلات رنگارنگ و گوناگون سياسی در ايران ما با سر و صدای فراوان ظهور يافته و هنوز به نهالی تبديل نشده از بين رفته و يا آنهائيکه سالهاست در اين آب و خاک ريشه زده اند، نتوانسته اند در مقابل تندبادهای سياست و قدرت دوام آورند و جز فرصت سوزی، خطا و نفاق حاصلی نداشته اند؟!
از کجا بايد بحث اتحاد را آغاز کرد و پيرامون آن توافق نمود، از سال ۱۳۳۲ ، ۱۳۵۷، ۱۳۶۰ و يا وضعيت موجود امروز؟!
در بحث پيرامون گذشته بدنبال چه خواهيم بود و چه معضلی از حال و آينده ما را حل خواهد کرد و آيا تاکنون توانسته ايم بعنوان چراغ راه آينده از آن استفاده کنيم و يا اينکه بعنوان انسانهای آگاه و مسئول نه تنها از نور آن بهره ای نبرده ايم بلکه چشمان بخشی از ما را کور کرده است و نتوانستيم بواسطه آن گامهای مطمئن بعدی را برداريم. از حال و آينده چه تعريفی خواهيم داشت و برنامه ما برای آن چيست؟
اگر خود را به تلاشها و برنامه های گذشته محدود کنيم نتيجه اش آنی خواهد بود که تاکنون داشته و کشيده ايم. پس ايراد کجاست؟ آيا تاکنون خود را نقد کرده ايم و تحمل نقد ديگران را داشته ايم و برای اصلاح خود اقدامی کرده ايم؟ آيا نقد را در خود نهادينه و آنرا در روابط و تفکر خود بعنوان يک فرهنگ ارزشمند و سازنده پذيرفته ايم؟ چگونه است که جريانهای سياسی در سه دهه اخير کشور ما از جز به کل و سپس سير نزولی و انشقاق، انحلال و تجزيه را پيش گرفته اند و چگونه است در اولين گامهای وحدت، لرزان و ناموفق بوده اند؟
آيا مبنای وحدت را بايد بر اساس توافقات و نزديکيهای برنامه ای، ديدگاهی، منافع مشترک، سياستهای امروزين تشکلات سياسی قرار داد و يا اختلافات ديدگاهی، سياسی و تشکيلاتی در گذشته و حال را بايد حل نمود تا شکلی از وحدت در آينده صورت گيرد؟!
آنچه تجربه شده است رهبران کنونی سازمانهای مدعی چپ تاکنون دافعه شان بيش از جاذبه بوده است و در طول اين ۲۶ سال نه تنها در جذب نيروهای جوان و تازه نفس ناکام بوده اند بلکه بر اثر شرايط اختناق حاکم و عملکرد منفی خود در زمينه های گوناگون نتوانسته اند نيروها و رفقای با تجربه و شناخته شده خود را در درون تشکلات نگهدارند و اين پروسه تا اينجا پيشرفته است که بخشی از آنها تنها اسمی را بر دوش رهبران خود يدک ميکشند و از بدنه و توده های مردمی و اعضا و هواداران تشکيلاتی خبری نيست!
اگر هرکدام از اين تشکلات را بطور اجمالی مد نظر قرار دهيم در خواهيم يافت اکثر جدا شدگان از سازمان اصلی، نبود شرايط دمکراتيک و عدم پايبندی رهبران به ساختار سازمانی و رعايت نکردن حقوق اقليت توسط اکثريت را مطرح ميکنند و يا طرف مقابل با استفاده از ابزار و امکانات سازمانی منشعبين و جدا شدگان را با دهها تهمت و ناسزای سياسی خاطی، خائن، سازشکار و ... معرفی ميکنند.
متاسفانه سوای بخشی از رهبران دلسوز، جسور و صادق سياسی چپ که زندگی و هستی خود را تاکنون صرف جنبش و مبارزه کرده اند و يا ميکنند، نبايد از بخشی وسيعی از رهبران بدليل شرايط سخت مبارزه، کهولت سن، زندگی در غربت و تاثير شرايط و محيط زندگی جديد، دور بودن از ميدان اصلی مبارزه ( ربع قرن )، مقصر بودن در بسياری از خطاها و موضعگيريهای غلط سياسی، سو استفاده از موقعيت فردی در ارکانهای رهبری و اقدام غير دمکراتيک عليه ديگر رفقای سازمانی خود، ترور شخصيت و تخريب ديگر رفقای درون جنبش، پاسخگو نبودن به نقد ديگران و نداشتن جسارت و صداقت لازمه در مبارزه سياسی بيش از اين انتظار داشت تا نسبت به امر مهم اتحادها در جنبش چپ کمونيستی مثبت عمل نمايند زيرا خود آن رهبران از مسببان اصلی تفرق، انشعاب، کدورت و انحراف در جنبش اند بوده اند و تا زمانی که در راس هرم قرار دارند نه تنها کمکی به نزديکيها نخواهند کرد بلکه تخم کينه و نفاق و انحراف بيشتر را در جنبش نهادينه خواهند کرد. آنها عامدانه مقوله اتحادها را بطور عملی نه تنها در درون جنبش چپ کمونيستی و سوسياليستی ايران بلکه در بيرون از آن و در وحدت با دشمنان سياسی و طبقاتی طبقه کارگر با طرح اسمهای بظاهر نو اما بدون تعريف و حدود مشخص دنبال ميکنند و دسته ای ديگر نيز انگار از آسمان نازل شده اند و خود را تنها ناجی، آخرين و يگانه جانشين مارکس و لنين ميپندارند، اين دسته همه را گناه کار و خود را مبرا از خطا ميدانند در حالی که از رويارويی با واقعيت و طرح مسائل روز و مباحثه وحشت دارند و نسخه هايی را که تاکنون برای جنبش پيچانده اند خود قريب ۲۵ سال نتوانسته اند کوچکترين گامی در جهت اجرای آن بردارند و در بی عملی مرگباری گرفتار شده اند و از دور شعارهای دهن پر کنی را به سمت کهکشانها و موجودات فضايی با ماهواره ای پژواک می کنند.
روی سخن با شما اعضا و هواداران سازمانهای جنبش چپ ايران است، راهکار شما چيست، آيا تا کی بايد شاهد پراکندگی جنبش باشيم و تا کی ميخواهيم ما بکاريم و باد درو کند، تا کی بايد هزينه را پرداخت کنيم و رهبران بی درد برای ابتدايی ترين معضل جنبش يعنی اتحاد نتوانند و يا نخواهند چاره ای بينديشند. آيا تا به کی ميخواهيم به عنوان مشتی اپوزيسيون آواره و کم تاثير در تحولات سياسی ايران در سايه بنشينيم و جنبش مردم ايران را به دست فرصت طلبان و دشمنان واگذار نمائيم.
وظيفه ما اعضا و هواداران بعنوان انسانهای مدعی جنبش چپ در قبال جنبش متفرق و در خيلی از موارد بر حسب کج انديشی رهبران متخاصم چيست؟! در تفرق چه مزيتی است که در اتحاد نمی توان يافت؟! ما که توانايی تحمل و درک همديگر را نداريم چگونه خواهيم توانست جامعه ايران را با اين گستردگی جغرافيايی و قومی متشکل نموده و حول خواسته ها و حقوق دمکراتيک و ملی سامان بخشيم؟! چگونه انتظار داريم تا توده ها بسوی ما روی خوش نشان دهند و ما را بعنوان انسانهايی دمکرات و پيشرو پذيرا شوند؟!
رفقای عزيز بياد آوريد که در طول سالها دشمن چگونه ما را جدا جدا زير ضرب قرار داد و تا مرز نابودی و نسل کشی کامل دنبال نمود و اکنون نيز سعی نموده است بين ما و نسلهای بعد فاصله انداخته تا بهتر سرکوب و بهره برداری نمايد.
سخن آخر اينکه چگونه ميتوانيم رهبران خود را مجبور و وادار کنيم مقوله اتحاد در جنبش چپ را بطور عملی جدی بگيرند و بيش از اين در بيراهه خودستيزی و چپ ستيزی گام بر ندارند؟!
لذا از تمام اعضای سازمانها و احزاب سياسی چپ که به منافع کارگران و زحمتکشان می انديشند، تقاضامندیم طرحها و راهکارهای نظری و عملی خود را در سطح سازمانهای خود و جنبش چپ مطرح نمايند و از طريق بدنه سازمانهای خود رهبران را تحت فشار قرار دهند و با آنها تعيين تکليف نموده تا بتوانيم در اين دوره تاريخی ما هم به وظيفه کمونيستی خود بهتر از گذشته پيرامون اتحاد و جبهه متحد چپ عمل نمائيم!
اعتقاد به آزادی و برابری انسان، احترام به حق حيات و گراميداشت انسان. ما را در مبارزه برای لغو استعمار و استثمار، رفع تبعيض جنسی، نژادی، ملی و ستم طبقاتی بيشتر از گذشته در راه آرمان مقدس انسانی خويش مصمم تر خواهد ساخت.
ما چپيم و همه از يک ريشه ايم، ريشه ما در خاک است، خاکی که هزاران عزيز ما در دفاع از سربلندی مردمش اکنون در جای جای آن چون دُر خفته اند.
ما چپيم، چرا که بر خلاف راست در راه تحميق، تاراج و فقر توده ها مبارزه نميکنيم، ما چپيم، نه از ملت شاهيم و نه از امت شيخ، سلاح ما آگاهی، دانش، علم، شرافت و اتحاد ماست. آری اتحاد است که ميتواند رمز پيروزی ما باشد،
پس بايد گفت:
( همراه شو رفيق، اين درد مشترک جدا جدا هرگز درمان نمی شود).منبع: سایت فراکسیون کمونیستی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت*).
(www.yaranema.com)