اگر به حکم تاریخ گردن ننهیم...!

 

مکرر گـفتیم و نوشتیم که، رژیمهای حاکم بر ایران و آمریکا، دو روی یک سکه اند. لازم و ملزم همدیگرند، مکمل یکدیگر اند. احمدی نژاد و بوش دو بازیگر ناشی یک فیلم جنائی اند. سیستم اقتصادی مبتنی بر استثمار و غارت، باعث پیوند عمیق این رژیمها، همسوئی و همنوائی آنها در سرکوب و تجاوز به حریم آزادیهای انسانیست.

و گفتیم که، تشابه عمل آنها برای نجات رسوایان سیاسی، صرفا یک یک امر اتفاقی═ نیست که این خود، ناشی از ماهیت سرکوبگرانه آنهاست. همه شاهدیم، زمانی که طشت رسوائی جمهوریخواهان در افغانستان، عراق وکشورهای دیگر، از بام جهان افتاد، دموکراتها «پیروز» شدند و به یاری آنها شتافـتند. موش دوانی در مجلس سنا و کـنگره آمریکا آغاز شد. در ایران نیز، چون پته «سید خندان»، مهره عوامفریب «اصلاح طلبان»، که با «خنده ملیح» خود، دل عاشقانش را می ربود، روی آب افـتاد، احمدی ـ نژاد «کوچولو» با شعار مهر ورزی، آوردن پول نفت بر سرسفره های مردم، پا به میدان گذاشت.

تهدید خارجی، پاشنه آشیل سیاست داخلی آنهاست. آمریکا برای «تامین امنیت داخلی» خود به کشورهائی در فاصله هزاران کیلو متری تجاوز می کـند، پایگاههای نظامی و سیستمهای دفاع موشکی تازه در اروپای «دموکرات زده»، ایجاد می نماید تا در داخل، شنود مکالمات تلفنی، کنترل مراسلات پستی، مکاتبات اینترنتی و غیره مردم را توجیه نماید و رژیم جمهوری اسلامی ایران نیز برای تامین « امنیت کشور»، به سرکوبی جنبش دانشجوئی، مقابله با مبارزه برابری طلبانه زنان، پایمال کردن حقوق صنفی کارگران، با تعرض به حریم فـرهنگیان و بدتر و بالاتر از همه، تحت لوای مبارزه با «بد حجابی و فساد» و در ورای گرد وخاک تهدید خارجی ودستآوردها هسته ای، افکار عمومی را از اجرای سیاستهای خصوصی سازی بانک جهانی منحرف ساخته است. مفهـوم ایرانی تامین امنیت کشور، عبارت از سرکوبی در داخل و بند وبست با خارج می باشد. تناقض مقابله با بد حجابی رژیم را، با یکی از مصاحبات پیش از انتخابات احمدی نژاد که، گفت: « مگر مشکل مملکت ما در چگونه لباس پوشیدن «دختران مان» است»، چگونه می توان توجیه کرد؟

یادتان هست وقتی که چهره جناتیکاران دموکراتهای آمریکا در بمبارانهای وحشیانه یوگسلاوی برملا شد، چگونه حزب جمهوریخواهان «پیروز» شد و حزب دموکرات را نجات داد! میلوشویچ ═چهارسال در زندان لاهه «حاکمان» را محاکمه کرد. یک هفته قبل از آنکه قرار بود بیل کلینتون برای ادای توضیحات در دادگاه حاضر شود، به طرز بسیار مشکوکی، میلوشویچ را به کام مرگ فرستادند، تا چهره رئیس جمهور دموکرات آمریکا فاش نشود.

در چنین اوضاع واحوالی که استبداد و دیکتاتوری ارتجاع و امپریالیسم، بیداد می کند، چپ چرا باید چشم خود را بر مبارزه طبقات ببندد؟ چرا باید در افشای سیمای جنایتکار ارتجاع و امپریالیسم ناپیگیری کند؟ ═چپ باید استعداد وتوان خود را به کارگیرد وحداقل از دشمنان بشریت بیاموزد. بیاموزد که چگونه، وقتی که کلیت ارتجاع و امپریالیسم با خطر مواجه می شود، وقتی که خودیهایشان در شرایط سخت قرار می گیرند، وقتی که فروافتادن پرده های ساتر، خودیها═ را با خطر رسوائی مواجه می سازد، به یاریشان می شتابند، نجاتشان می دهند، تا خطر متوجه کل شان نشود. اگر به مذاکرات ٨ خرداد ماه آمریکا و ایران در عراق توجه کـنیم، به روشنی کامل دیده می شود که چگونه «دو دشمن» برای بیرون کشیدن آمریکا از باتلاق عراق، مشترکا به جستجوی راه «آبرومندانه» پرداخته اند!

در این میان، جریانات چپ، چپی که دستش تا مرفق به خون آلوده نیست، چپی که برای نجات بشریت از یوغ استثمار سرمایه داری در مقابل راست به میدان آمده است، چپی که، توان تحمل کوچکترین خطا در صفوف خود را ندارد و یک لغزش جزئی همرزمان خود را با کـینه و نفرت جواب می دهد، به اختلافی آشتی ناپذیرتبدیل می کـند، که این خود، علت و دلیل اصلی و اساسی شکستهای پیاپی وبه تبع آن، باعث دوام وبقاء و پیشروی دشمنان بشریت، یعنی امپریالیسم و ارتجاع می گردد.

جریانات چپگرا بیش از آنکه توجه خود را به جبهه مخالف معطوف دارند، بیشتر به بزرگـنمائی تفاوت برداشتهای درونی پرداخته و توان و انرژی خود را به سم پاشی علیه همدیگر مصروف داشته است. به عبارت دیگر، مناسبات درون جنبش چپ عمدتا یادآور این مثل مشهور است که: «آنچه دشمن نکرد، تو کردی به دوستی». حال، تبلیغات زهرآگین دشمن موجب تنظیم این چنینی═ روابط شده است یا خاستگاه طبقاتی آن، این موضوع بحث دیگری است.

امروزه، گذشت زمان، تجربیات تاریخی، این حکم تاریخ را لازم الاجرا کرده است که، جنبش چپ، علیرغم تفاوت در شیوه ها و تاکتیکهای مبارزاتی، می تواند و باید بر پایه مبانی ایدئولوژیک و اهداف استراتژیک، با حفظ استقلال حزبی، در یک جبهه واحد چپ، متحد شود که، چپ متحد می تواند با تکیه بر قدرت لایزال توده ها، ارتجاع و امپریالیسم را از سریر قدرت به زیر کشد. درغیر اینصورت، اگربه حکم تاریخ گردن ننهیم، باید منتظرشکستهای بازهم وحشتناکتری باشیم!

ا. م. شیزلی

٣١ ⁄ ۵ ⁄ ۲٠٠٧