نگاهی به جنبش ملی - دموکراتیک آذربایجان
جنبش فدرال دموکرات- آذربایجان
جنبشی که به دنبال چاپ کاریکاتوری در روزنامه ایران بهانه ظهور یافت، در واقع جنبش و حرکتی بود که نزدیک به دو دهه در زیر خاکستر و در اعماق جریان داشت.
انحراف از اهداف و آرمان های انقلاب و سپس شکست و نابودی دست آوردهای آن، به معنی از دست رفتن امید ها و آرزوهائی بود که مردم آذربایجان بدان دلبسته بودند. مردم آذربایجان که در دوران رژیم پهلوی آماج بزرگترین قتل عام ها، سرکوب ها و سیاست های نابودی و تبعیض و تحقیر در تمامی ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و روانی قرار داشتند، در درهم شکستن و نابودی رژیم وابسته و نژاد پرست پهلوی، بزرگترین فداکاری ها را کرده و بیشترین قربانی ها را دادند، ولی با انقلاب بهمن نه تنها به هیچکدام از خواست ها و آرزوهای خود دست نیافتند. بلکه هر روز بیشتر از پیش شاهد تحقیر و سرکوب هویت، فرهنگ و نابودی عمدی شالوده اقتصادی مناطق زیست خود بوده اند که بطور موذیانه ای توسط جمهوری اسلامی برنامه ریزی شده و اجرا می شود.
مردمی سرسخت، با درایت و با پیشینه ای پرغرور، با زبان و فرهنگ و هویت خاص و جداگانه خود که خواهان زیستن در صلح و آرامش و احترام در کنار دیگر مردمان ایران بودند خود را در قعر دوزخی یافتند که با گذشت زمان آتش آن مهیب تر می شد.
سیاست دولت های مرکزی ایران ( پهلوی – اسلامی ) در رابطه با مردم آذربایجان به غیراز وقفه ی کوتاهی که انقلاب بهمن در این روند ایجاد کرد و جنگ عراق که مردم آذربایجان آگاهانه مطالبات خود را پیش نکشیدند، در دوران جمهوری اسلامی با شدت و حدت هیستریک بیشتری ادامه یافته است. اساس این سیاست ها را که زمینه ساز شرایط عینی و مادی جنبش ملی – دموکراتیک اخیر را تشکیل می دهد، در عمده ترین وجه آن می توان چنین بیان کرد:
وجه اقتصادی - اجتماعی
عدم سرمایه گذاری کلان دولت های مرکزی در آذربایجان و مناطق ترک نشین ایران، جلوگیری به طرق قانونی و غیر قانونی از سرمایه گذاری صاحبان سرمایه آذربایجانی در مناطق بومی خود، کانالیزه کردن سرمایه های موجود در آذربایجان به مناطق مرکزی و عمدتا فارس زبان کشور. سیاست انتقال صنایع موجود در آذربایجان به مناطق مرکزی ایران بویژه کرمان و یزد و اصفهان و از این طریق با ایجاد بیکاری عمدی در آذربایجان بمنظور فراهم کردن زمینه های مهاجرت مردم آذربایجان از سرزمین های بومی خود و نهایتا تنزل نقش و اهمیت آذربایجان در ایران وجوه عمده سیاست گذاری های جمهوری اسلامی در این زمینه است.
امروز پنج استان بهم پیوسته ترک ایران یعنی استان های آذربایجان شرقی،غربی،زنجان،همدان و اردبیل از توزیع اعتبارات استانی 7.33% سهم می برند، در حالیکه استان اصفهان به تنهائی 8.73% و استان تهران 13.58% از اعتبارات استانی را بخود اختصاص می دهند.
درآمد سرانه استان آذربایجان غربی نصف میانگین درآمد سرانه کشوری است. آذربایجان غربی جزو چهار استان محروم کشور بعد از کردستان، بلوچستان و ایلام قرار دارد.
در حالیکه 8% بودجه بازسازی برنامه پنج ساله اول و 13% بودجه برنامه دوم و 11% بودجه برنامه سوم به چهار استان آذربایجان تعلق یافته است، ولی 50% کل این بودجه هرساله به مرکز عودت داده شده اند!
در طول هشت سال ریاست جمهوری رفسنجانی ( دوران سازندگی ) میزان سرمایه گذاری در بخش معادن فقط در استان کرمان 300 برابر 5 استان ترک نشین بهم پیوسته بوده است.
در سال 1381 میزان سرمایه گذاری به نسبت جمعیت در بخش ساختمان در استان اصفهان 2 برابر 5 استان ترک نشین بوده است. 56% درصد کل سرمایه گذاری کشور دربخش ساختمان در سه استان تهران، اصفهان و خراسان صورت می گیرد. از این نظر استان های آذربایجان شرقی در رده هشتم، غربی در رده نهم و زنجان واردبیل در رده های 26 و 27 قرار دارند. (1)
در سمیناری که در سال 1371 از سوی استانداری آذربایجان شرقی در تبریز برگزار شد، از قول وزیر صنایع گفته شد که آذربایجان در طول چهارده سال از دومین استان صنعتی کشور به هفدهمین استان کشور سقوط کرده است. در همین سمینار گفته شد که در طول چهارده سال 34.2% پستهای مدیریت استان آذربایجان شرقی غیر بومی بوده اند. در سال 1372 نسبت مدیران غیر بومی رده بالای استان به 37.5% رسیده است. قابل توجه است که از هر 10 هزار نفر ایرانی 113 نفر در کنکور قبول می شوند میانگین این رقم در آذربایجان 67 نفراست!
جمهوری اسلامی با باج دهی به دولت روسیه بخاطر جلب حمایت و پشتیبانی آن دولت در عرصه بین المللی، و از کیسه مردم آذربایجان و با اخراج هزاران کارگر آذربایجانی شرکت کشت و صنعت مغان، قرارداد ننگین واگذاری شرکت کشت و صنعت مغان به دولت ارمنستان را تدارک می بیند. غصب زمین های کشاورزی دهقانان آذربایجان در طول نوار مرزی رود ارس و سرکوب نظامی مقاومت دهقانان در ناحیه پارس آباد (آراز باری) توسط سپاه پاسداران در بهار امسال مقدمه عملی کردن این سیاست بشمار می رود.
نتیجه سیاست های جمهوری اسلامی که در بالا به بخش کوچکی از آن اشاره شد ، فقر، بیکاری، فلاکت، مهاجرت نیروی کار حرفه ای و متخصص آذربایجان و مهاجرت توده ای روستائیان و مردم آذربایجان از سرزمین آباء و اجدادی خود و خالی شدن دهات و ویرانی شهرهای آذربایجان است. پراکندگی و آواره شدن به دنبال لقمه ای نان در دیگر مناطق ایران به معنای آسیب پذیری هرچه بیشتر آنان در مقابل سیاست های استحاله زبانی، فرهنگی و بیگانه شدن و از دست دادن هویت خویش است.
وجه فرهنگی – هویتی
ممنوع کردن آموزش زبان ترکی آذربایجانی در مدارس و دانشگاه های آذربایجان و مناطق ترک نشین ایران، ممنوع کردن ترکان ایران از داشتن مطبوعات سرتاسری ترکی، رادیو، تلویزیون، صنعت فیلم و تئاتر، آموزشگاه های موسیقی آذربایجانی از بارزترین وجوه سیاست های یکسان سازی است.
طبق آمارهای رسمی دولتی بر مبنای خواندن و نوشتن در ایران حدود 8 میلیون و بر مبنای سواد پنجم ابتدائی 15 میلیون یعنی 27% مردم در ایران بی سواد اند. در حالیکه از لحاظ قانونی ملاک باسوادی در ایران سوم راهنمائی است. در این میان اگر معیار سازمان یونسکو را در نظر بگیریم: " با سواد کسی است که به زبان مادری خود بخواند و بنویسد" عمق فاجعه برای ترکان ایران و غیر فارسی زبانان آشکار می شود.
پدیده بازماندگی از تحصیل و افت تحصیلی که یکی از معضلات عمده آموزشی در ایران بشمار می رود، عمدتا قربانیان خود را در میان کودکان فقیر و بی سرپرست و کودکان غیر فارس می یابد که شامل مناطق غیر فارسی زبان کشورمی شود. به جرات می توان گفت که افت تحصیلی و بازماندگی از تحصیل نتیجه مستقیم سیاست های عمدی جمهوری اسلامی برای عقب نگه داشتن کودکان غیر فارسی زبان کشور از طریق اعمال رژیم آپارتاید ملی برعلیه مردمان غیر فارسی زبان کشور است که دو سوم جمعیت ایران را تشکیل می دهند.
افت تحصیلی در میان غیرفارسی زبانان و توقف هرکدام از آنها در مرحله ای از تحصیل، تاثیر مستقیم خود را در توزیع مشاغل کشور منعکس می کند. لذا فارسی زبانان عملا در رده های بالای تقسیم اجتماعی کار قرار می گیرند و ترک ها و سایر ایرانی های غیرفارسی زبان در رده های پائین تر قرار می گیرند، اینجاست که ستم ملی بعد ستم طبقاتی بخود می گیرد.
باید به این واقعیت تاریخ معاصر ایران توجه کرد که ترکها نخستین مدارس مدرن در ایران را به زبان مادری خود در آذربایجان بنیان گذاری کرده بودند، اولین کتاب های درسی مدرن در ایران بوسیله میرزا حسن رشدیه به زبان ترکی نوشته شده بود و اولین تئاترهای ایران همه به زبان ترکی بودند.
سیستمی که با شعار "یک ملت و یک زبان و یک نژاد" رضا خانی مطرح شد و با محوریت دادن به سه عنصر زبان فارسی، نژاد آریائی و نظام شاهنشاهی ایدئولوژیزه شد میبایستی سیاست های سانترالیستی رضا خان را موجه جلوه داده و مردم را تحمیق می کرد زیرا بدون آن ایدئولوژی تحقق آن سیاست ها غیرممکن بود. جمهوری اسلامی ایدئولوژی ناسیونالیسم افراطی فارسی (پان فارسیسم) به میراث رسیده از دوران پهلوی را که در اوایل انقلاب کم رنگ بود به اسلام فقاهتی افزوده ( سنتز اسلام با ناسیونالیسم افراطی فارسی) و آنرا دوباره به بازار عرضه کرده است.
نام گذاری تیم ملی فوتبال ایران در مسابقات جام جهانی بنام "ستارگان پارسی" و ادعای احمدی نژاد در مقام عالی ترین مقام اجرائی کشور که: " روح جمعی ایرانیان در زبان فارسی متجلی شده " و دستورالعملش به فرهنگستان فارسی که: " باید در جهتی حرکت کند تا به نقطه ای برسیم تا تعصب فارسی به افتخار عموم تبدیل شود" ! سیاستی است که هر روز ابعاد گسترده تری به خود می گیرد. در واقع رویکرد دولت احمدی نژاد به بهره برداری از ناسیونالیسم فارس به مثابه ابزاری برای تحکیم موقعیت نظام، یک چرخش آشکار و قطعی به سوی سیاست های دوران رضاخان است که به نقطه تثبیت خود رسیده است.
تقسیم موذیانه استان های آذربایجان و مناطق ترک نشین ایران به استان های کوچک و حذف نام آذربایجان از آن استان ها، تقسیم، تجزیه و الحاق مناطق ترک نشین به مناطق فارسی زبان، تغییر اسامی ترکی مناطق، اماکن، شهرها و روستا های ترک نشین ایران.
تحریف تاریخ ترکان ایران و هویت تراشی برای ترکان ایران از طریق کتب درسی مدارس و دانشگاه ها، رسانه ها، کتاب های " تحقیقاتی" نویسندگان و محققین و دستگاه های عریض و طویل دولتی و غیر دولتی نظیر مراکز ایران شناسی و پروژه های "تحقیقاتی" با حمایت های بیدریغ مالی و تبلیغاتی دولت بخش تفکیک ناپذیر سیاست های فرهنگی رژیم برعلیه ترکان ایران است.
سیاست های تبلیغاتی و ضد ترک رژیم های حاکم از طریق کتب درسی، مطبوعات، رسانه ها، فیلم و نمایشنامه .. و ترسیم ترکان ایران بمثابه مردمی وحشی، خونخوار و زبان نفهم. تحقیر و جوک سازی های رسمی از طریق رادیو تلویزیون دولتی و اختصاص بودجه ویژه و پخش رایگان آن توسط ارگان های رسمی دولتی و کشیده شدن دامنه زشتکاری های این تبلیغات به حتی مراسم عزاداری خیابانی، نشانگر وسعت دامنه و عمق بی پروائی و وقاحت متولیان چنین سیاست های ویرانگری است.
تخریب آثار تاریخی و میراث فرهنگی ترکان ایران، مانند ویران کردن بخش هائی از مجموعه تاریخی صاحب الامر تبریز، ویران کردن بخش های بزرگی از ارک علیشاه تبریز، تجاوز به حریم ربع رشیدی، ویرانی دروازه های محلات و خانه های تاریخی تبریز مانند "خانه صدقیانی"، تخریب کتابخانه ملی تبریز، تخریب سالن تئاتر شیر و خورشید تبریز، تخریب شمس العماره ( عمارت عالی قاپو ) تبریز و بالاخره تخریب هرآنچه نام و نشانی از فرهنگ و هویت ترک ایرانی در آن است. رفتار جمهوری اسلامی با مردم آذربایجان، سرزمین آباء و اجدادی و هویت ترکی آنها چنان است که گوئی ارتش اشغالگری به تاراج و چپاول غنیمت های جنگی مشغول است ! آنها و ایادی بومی آنان در این چپاولگری حد و مرزی برای خود قائل نیستند.
هدف کلی سیاست های برنامه ریزی شده فوق، ذوب کردن زبان، فرهنگ، هویت ترکان در زبان و فرهنگ فارسی و در یک کلام انهدام موجودیت ترکان ایران و از این طریق تحقق "وحدت ملی" است ؟!
اگرچه مردمان زبان ها و فرهنگ های گوناگون غیر فارس ایران بطور یکسان مشمول سیاست های غیر انسانی و ضد ملی فوق بوده اند، ولی ترکان ایران با توجه به سابقه تاریخی خود، وسعت جمعیت و وسعت مناطق ترک نشین ایران هدف اصلی سیاست های یکسان سازی نژاد پرستانه حکومت های مرکزی ایران بوده اند، زیرا حکومت ها فکر می کرده اند که اگر بتوانند بزرگترین ملیت ایران را در راستای سیاست های خود ذوب کرده و از میان بردارند تبدیل و یکسان سازی دیگر ملیت ها بسیار آسان تر خواهد بود. (2)
دوران انباشت و خروج جنبش ملی در آذربایجان
انتشار نوشته و کاریکاتور روزنامه ایران درباره ترکان، نوشته و توهینی از این دست نبود که برای اولین بار چاپ و منتشر شده باشد، زیرا متولیان رسمی وغیررسمی و حتی "بزرگان ادب" و "مخالفین" ( اپوزیسیون ) در طی 80 سال گذشته با گفتمان "ایرانی" خود درباره ترکان و اعراب ایرانی بسیاری از نا گفته های روزنامه ایران را در تمامی ابعاد آن گفته و عمل کرده اند.
نویسنده و کاریکاتوریست روزنامه ایران و یا خیل نویسندگان، محققین، مورخین، سیاستمداران و هنرمندان و شعرای ریز و درشت ایران، پرورش یافته محیط و فضای آن گفتمان ایرانی هستند که اساس اش بر تبعیض و برتری مرد بر زن، شیعه بر سنی و فارس بر ترک و عرب قرار دارد. در چنین فضایی، تمسخر، تحقیر، برتری طلبی و نفرت ازغیر باز تولید شده و اگر امکان و فرصتی یافت به حذف فیزیکی و ارتکاب جنایات خوفناکی نیز منجرخواهد شد.
نوشته و کاریکاتور روزنامه ایران آتشی بود که به باروت انباشته نفرت از محیط و فضائی زده شد که انسان ها به جرم ترک و عرب و کرد و بلوچ و ترکمن... بودن شان می بایستی به هر ذلت و تحقیری تن دردهند و از زندگی و هستی ساقط شوند.
سرانجام آتشی که در اعماق جریان داشت همچون آتشفشانی بیرون جهید و خشم و نفرت و آشتی ناپذیری با فضای آلوده و ضد انسانی تحمیل شده بوسیله حکومت های وابسته، عقب مانده و مشئوم را آشکار ساخت.
ویژگی های جنبش ملی - دموکراتیک آذربایجان:
1- جنبشی خود جوش، از خود و برای خود
جنبش ملی - دموکراتیک آذربایجان جنبشی خود جوش و بیان کننده خواست های مشخص مردم آذربایجان بود. بدین معنی که این جنبش زیر رهبری فرد و سازمان سیاسی خاص و یا جریان سیاسی و فکری خاصی آغاز نشد. اگر چه مجموعه ای از فعالین سیاسی، فرهنگی، اجتماعی.. و سازمان های سیاسی- فرهنگی و طیف های مختلف فکری فعال در آذربایجان فعالانه در آن شرکت کردند و تلاش در هماهنگ کردن شعارها و اهداف آن نمودند.
این جنبش، جنبشی خاص مردم آذربایجان و ترکان ایران و بیان کننده خواست های مشخصی بود که سال ها در بیانیه ها و طومارهای اعتراضی آنها فورموله شده و در سطح جامعه وسیعا انتشار یافته بود. (3) جنبشی که نتیجه بیش از دو دهه تلاش و فداکاری شبانه روزی و بجان خریدن خطرات فعالینی بود که آرمانی جز تعهد در قبال سرنوشت مردم خود نمی شناختند. این جنبش تبلور خود را در شعار: " هارای هارای من تورکم " یافت. مردمی که هویتشان انکار شده، مردمی که برای او نام و هویت جعل می شود، مردمی که هر روز با طرفندی از هستی ساقط و آواره شهر و دیاری دور از سرزمین خود می شوند چاره ای جز فریاد "هارای هارای من تورکم" ندارند. این واقعیت روشن تر و شفاف تر از آن بود که کسانی و یا جریان هائی چه از درون جنبش ملی- دموکراتیک آذربایجان و چه مخالفین آن بتوانند بر این واقعیت سایه بیافکنند و یا آنرا لوث کنند. با فریاد های هارای هارای من تورکم برجسته ترین ویژگی جنبش ملی- دموکراتیک آذربایجان به ظهور رسید. مردم آذربایجان با آگاهی از موجودیت و هویت خاص و متفاوت خود، همچون ملتی سرافراز به صحنه آمد که نظیر آن در تاریخ معاصر آذربایجان دیده نشده بود.
2- جنبشی توده ای و سرتاسری
جنبش ملی- دموکراتیک آذربایجان نتیجه نزدیک به دو دهه فعالیت خستگی ناپذیر، مسئولانه و با درایت روشنفکران و فعالین فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و بویژه دانشجویان آذربایجانی بود که توانست امکان بروز و مطرح شدن یابد. این جنبش از چارچوب روشنفکران، فعالین، دانشجویان، کارمندان و عمدتا تحصیل کردگان اقشار و طبقات مردم آذربایجان عبور و به تدریج تمامی آحاد، اقشار و طبقات مردم آذربایجان از کارگر و بازاری و اصناف و زن خانه دار و حتی ماموران اداری و نظامی طرفدار خود رژیم را نیز دربرگرفت. جنبشی که بیش از 42 شهر کوچک و بزرگ آذربایجان را دربرگرفت به تمام معنی جنبشی توده ای - سرتاسری و برخاسته از اعماق بود.
این جنبش برای اولین بار در تاریخ ایران توانست نه تنها مردم آذربایجان بلکه ترکان سراسر ایران را یکجا و هماهنگ به حرکت در آورد، پدیده ای که حتی در اوج نهضت خود مختاری آذربایجان (1946- 1945) نیز اتفاق نیافتاده بود. اطلاعیه ها، بیانیه ها و طومارهائیکه ترکان خراسان، قشقائی، تهران، استان مرکزی، قزوین، همدان و گیلان در بحبوحه خیزش مردم آذربایجان در دفاع از جنبش ملی - دموکراتیک آذربایجان صادر کردند دلیل ساده و روشنی بر واقعیت توده ای - سرتاسری بودن جنبش ملی- دموکراتیک ترکان ایران است.
اتحاد و یکپارچگی و حرکت جمعی و سرتاسری ترکان ایران بیانگر آگاهی جمعی یافتن به هویت ملی خود است که پدیده ای نو و درعین حال یکی از تعیین کننده ترین عناصر هویت یابی جمعی ترکان در ایران محسوب می شود و معنائی جز ایجاد جبهه ای نو در کارزار مقابله با سیاست یکسان سازی و نابودی هویت ترکان ایران توسط جمهوری اسلامی و هر نیروئی که قصد انکار و نادیده گرفتن وزن تعیین کننده ترکان ایران را داشته باشد، ندارد.
3- جنبشی مدنی، مسالمت آمیز
این جنبش ابتدا از دانشگاه ها و با اعتراضات دانشجویان آذربایجانی علیه اهانت روزنامه ایران شکل گرفت و به سرعت در سراسر شهرهای آذربایجان و مناطق ترک نشین ایران با عکس العمل مردم روبرو شد. این عکس العمل ها در شکل اعتصابات و تظاهرات دانشجوئی، تعطیلی مغازه ها، ادارات و راه پیمائی میلیونی در سراسر آذربایجان صورت گرفت. مردم آذربایجان و ترکان ایران خواست های بحق و دموکراتیک خود را با شعارها، بیانیه ها و قطعنامه های مشترک که نشانگر مطالبات عمیقا دموکراتیک آنان بود ابراز داشتند. این جنبش تا موقعیکه مورد هجوم وحشیانه نیروهای امنیتی، انتظامی و بسیجی و لباس شخصی های رنگارنگ رژیم گرفت توانست شکل مسالمت آمیز خود را حفظ کند. در برخی از شهرهای آذربایجان مانند سولدوز( نقده ) بعلت ابعاد هجوم وحشیانه نیروهای امنیتی و انتظامی و مقاومت مبارزه جویانه جوانان سولدوز 16 نفر کشته شدند.
شهر تبریز قلب تپنده آذربایجان توانست بیش از نیم میلیون نفر را به خیابان ها ی تبریز بکشاند و صدای آزادی خواهانه و عدالت طلبانه مردم ستم دیده آذربایجان و ترکان سلب حقوق شده سراسر ایران را فریاد کند. علی رغم کشته شدن چند تن و زخمی شدن عده زیادی از تظاهر کنندگان و خساراتی که به بعضی از اماکن دولتی وارد آمد، ویژگی مسالمت آمیز این جنبش حفظ و توطئه عوامل امنیتی و مخفی رژیم در به خشونت کشاندن و سرکوب وسیع و سبعانه جنبش با شکست روبرو شد. خصلت مدنی و مسالمت آمیز جنبش بیانگر عمق آگاهی و درایت مردم آذربایجان و فعالین سیاسی – فرهنگی آنان است.
4- جنبشی مستقل و قائم به خود
جنبش ملی - دموکراتیک آذربایجان نه تنها جنبشی متشکل از مجموعه فعالین، سازمان ها و جریان های فکری فعال در آذربایجان است بلکه در عین حال برخلاف برخی تئوری بافی های کلیشه ای، دور از واقعیت و بیگانه از درک دینامیک های جنبش ملی - دموکراتیک آذربایجان برخی از سازمان های سیاسی و نیز انگ زنی های ارگان های تبلیغاتی جمهوری اسلامی مانند صدا و سیما و روزنامه های وابسته به آن جنبشی مستقل و قائم به خود است.
آنهائی که در طول بیش از دو دهه کوچکترین اعتراضی برعلیه زشتکاری ها و خیانت های جمهوری اسلامی در حق ترکان ایران و مردم آذربایجان نکرده بودند و با سکوت خود رضایت خود را نشان داده بودند، با اوج گیری جنبش آنرا به بیگانگان نسبت دادند و یا در مقام مصلح و دلسوز و یا هشدار به عواقب جنبش اعتراضی که می تواند مورد سوء استفاده بیگانگان و یا مداخله آمریکا قرار گیرد، ظاهر شدند.
در واقع اگر چنین خیزش و جنبشی در آذربایجان نبود آنها نیز همان سکوت تائید آمیز خود را ادامه می دادند!
چنانکه امروز بعد از فروکش جنبش آنها نیز به لانه های همیشگی خود خزیده اند. در حالی که رودروئی با جمهوری اسلامی ده ها کشته، صدها زخمی و هزاران دستگیری بجا گذاشته است و مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی و شکنجه شده، شکستن سکوت مرگبار و سدهای سانسور دولتی و"اپوزیسیونی"، و مدعیان رنگارنگ دموکراسی و حقوق بشری و رساندن فریاد آزادیخواهانه و عدالت طلبانه مردم آذربایجان به گوش جهانیان و مهم تر از همه حمایت مادی و معنوی از خانواده های زندانیان سیاسی آذربایجان که در بدترین شرایط معیشتی قرار دارند به وظیفه مبرم و حیاتی جنبش ملی – دموکراتیک آذربایجان تبدیل شده است.
5- جنبشی لائیک و غیر مذهبی
یکی از بارزترین و مترقی ترین جنبه های جنبش ملی - دموکراتیک اخیر آذربایجان غیر مذهبی و لائیک بودن این جنبش است. جنبش میلیونی که در طول چند هفته تداوم خود کوچکترین نشانی از تمایلات مذهبی و یا رنگ و بوی مذهبی از خود نشان نداد. این بمعنای رویکرد جنبش ملی - دموکراتیک آذربایجان به سمت سنت های دیرینه خود بویژه به سنت های انقلابی دوران حکومت خود مختار آذربایجان و گسستن قطعی از تاثیرات ایدئولوژی حاکم است.
جمهوری اسلامی ، مخالفین آن و جنبش ملی- دموکراتیک آذربایجان
- جمهوری اسلامی که قبل از اول خرداد و تظاهرات عظیم مردم تبریز حرکت اعتراضی مردم آذربایجان را جدی نمی گرفت با تظاهرات و خیزش اول خرداد تبریز دچار دست پاچگی شد. دولت احمدی نژاد که از عذرخواهی طفره می رفت، با دستگیری نویسنده و کاریکاتوریست و بستن روزنامه ایران سعی کرد تا خود را از زیر ضربه دور کند، ولی با تداوم حرکت اعتراضی شروع به انگ زنی، چماق کشی و سرکوب کرد. جمهوری اسلامی همچون اسلاف خود به ادبیات کلیشه ای و نژاد پرستانه معمول روی آورده و جنبش ملی آذربایجان را به پان ترکیسم ( ترکیه ) و عوامل آمریکا، صهیونیسم جهانی، ایادی بیگانه و حتی جنبشی علیه فارسی زبان ها قلمداد کرد.
- مواضع احزاب و سازمان های سیاسی ایران به هنگام مطرح شدن مطالبات و حقوق ملیت های ایران به مواضع حکومت مرکزی ایران نزدیک تر می شود تا به خواست های ملیت های ایران.
- خطر دخالت و سوء استفاده بیگانگان از جنبش ملی - دموکراتیک آذربایجان بهنگام طرح خواست ها و حرکت عملی برای تحقق آن به دغدغه فکری این احزاب و سازمان ها تبدیل شد، بدون اینکه خطری که انکار و سرکوب حقوق ملی می تواند زمینه را برای مداخلات خارجی آماده کند مورد توجه آنها قرار گیرد! درواقع وقتی آزادی های دموکراتیک، حقوق ملی، پلورالیسم ... از شمای سراسری خارج و خصلت ملی و منطقه ای به خود می گیرد آنها واکنش منفی نشان می دهند.
- احزاب و سازمان های سیاسی ایران یا با انکار وجود ستم ملی در ایران و یا با جدی نگرفتن و حمایت نکردن عملی از مبارزات روزمره ، خواست های مقطعی و موردی ملیت های ایران ( نه فقط کلیات ) دچار کلی گوئی شده و با طرح شعارهای کلی درباره دفاع از حقوق و مطالبات ملی ملیت های ایران وظیفه خود را انجام یافته تلقی می کنند.
- آنها یکی از دو ستون اصلی ایدئولوژی حاکم بر ایران ( که حداقل در اثنای جنگ عراق قوام یافت و به یکی از دو ارکان اصلی رژیم جمهوری اسلامی تبدیل شد ) یعنی ناسیونالیسم افراطی فارسی ( پان فارسیسم) را که بوسیله جمهوری اسلامی بازتولید و به مثابه ابزاری جهت سرکوب حقوق ملیت های ایران بکار گرفته می شود، نادیده می گیرند.
- جنبش ملی- دموکراتیک اخیر آذربایجان یک هشدار جدی به نیروهائی مترقی و مردمی ایرانی است که عدم دفاع عملی و فعال از این جنبش زمینه های رادیکالیزه شدن آنرا فراهم خواهد کرد، از این رو پیوند دادن و لحاظ کردن حقوق خدشه ناپذیر ملیت های ایران در مطالبات و مبارزات مردم ایران اهمیت حیاتی دارد، این امر می تواند از یک طرف آن مبارزات را بهم نزدیک و اتحاد عملی در جریان مبارزه را متحقق سازد و از طرف دیگر زمینه های سوء استفاده امپریالیست ها را به بهانه دفاع از دموکراسی و حقوق بشر خنثی نماید.
در این میان احزاب، سازمان ها و نهادهای متعلق به ملیت های ستم دیده ایران (کردها، اعراب، ترکمن ها و بلوچ ها) در کنار جنبش ملی- دموکراتیک مردم آذربایجان و از حامیان و پشتیبانان اصلی آن بودند. این واقعیت نشان می دهد که بیش از دو سوم مردم ایران که خود تحت ستم ملی قرار دارند از نهضت ملی- دموکراتیک آذربایجان صمیمانه به دفاع برخاستند، و این دستاورد بزرگی در راه اتحاد و همبستگی ملیت های تحت