اميد است که شق اول درست باشد

 

 

در هفته های اخير در روابط جمهوری اسلامی ايران و ايالت متحده امريکا نسبتا لقظ پرخاشگری به همديگر کمتر شده است. نمايندگان دو کشور در مورد حا مشکلات عراق در يکی از دو کنفراس با همديگر ملاقات داشتند و در آينده نزديک قرار است در بغداد سفيران دو کشور ديدار و گفتگو داشته باشند.

اين حوادث از طرف نيروهای سياسی داخل کشور با يک مفهوم و معنی استقبال شده است. نيروهای اصلاح طلب به طورعمده از اين پيشرفت اظهار خوشحالی میکنند و آن را قسمتی از موفقيتهای سياست خارجی خود ميدانند.

اما نيروهای تندرو نارضايتی های خود را از اين رویدادها به عناوين مختلف نشان ميدهند. مثلا حسين شريعتمداری در روزنامه کيهان نوشت که: " ديدار با امريکا دست دادن با شيطان، رقص با گرگان است.

اين نوع اظهار نظرها نشانه آن است که در جبهه اصولگرايان در مورد برقراری رابطه با امريکا نظر واحدی نيست و در ميان آنها صف آرائي و تقابل بوجود آمده است. به موجب اين صف آرائی ها و تشنج ها بود که آيت الله خامنه ای خود پا در ميان گذارد.

ايشان روز چهارشنبه در مشهد اظهار کردند که نمايندگان ايران در ديدار با امريکائيها در مورد مشکلات عراق وظايف آنها را گوشزد خواهند کرد. درباره ساير مشکلات بين ايران و امريکا هيچ صحبتی نخواهد بود.

در جمهوری اسلامی ايران مشهد از مراکز قدرت به حساب ميايد. آنجا آيت الله طبسی نشسته است. به نظر ميرسد بعد از دست بوسی و رای زنی با آيت الله طبسی است که رهبر امکان بيان اين اظهارات را بدست آورده است.

از طرف ديگر اوضاع در ميان اصولگرايان چه بسا به تشنج و شورش نزديک بوده است. که رهبر به آنها اطمينان داده که نگران نباشند و حدود مذاکره نيز محدود و معلوم است. طبيعی است که آيت الله خامنه ای تلاش کرده تا بدين طريق از شکاف رودروئی در جبهه اصولگرايان جلوگيری نمايد.

از طرفی تاريخ سياست خارجی ايران در مسئله مک فارلن، يعنی عليه امريکا هم ميشود جنگيد. بدين وسيله نشان داد که از جريان با خبر است و  بالای سر وی حرکت نکرده اند.

اينک بايستی منتظر شد که اين آيت الله خامنه ای است که اصولگرايان را رهبری ميکند و يا آنها رهبر را وادار خواهند کرد که تصميمات خود را با توجه به اميال آنها تنظيم نمايد. اميد است که شق اول درست باشد.

م.م.تقی زاده