آیا مشکل آذربایجان صرفا زبان است؟
 

در طول هفته گذشته شاهد و ناظر بحثهای مختلف سیاسی ومقالات متنوع میان احزاب مختلف و در سایتها و شبکه های خبری درارتباط با مسئله آذربایجان بوده ام و از آنجایی که به سالگرد قیام مردم آذربایجان بر ضد توهین و زیر سوال بردن تنها دارایی آنها یعنی فرهنگ کهن و زبان اصیل نزدیک میباشیم، لذا تصمیم گرفتم نگاهی مجدد به اینکه چه بودیم و چه هستیم و چه باید بشویم، بیندازيم.

تمامی ملتها درطول تاریخ خواسته یا ناخواسته خواهان حقوق فرهنگی و قومی و نژادی خود بوده اند و در راه بدست آوردن آنها تلاش و مجاهده فراوان کرده اند
ملت مظلوم آذربايجان نیز از این فرایند جدا و بیگانه نیست. استیفای حقوق اولیه انسانی مقدمه ای بر مناسبات میان جوامع است که می توان آن را از طریق انقلاب نرم افزاری ودر سایه گفتگوی میان فرهنگها و تبادل افکار میان اندیشمندان بدست آورد به شرطی که دو طرف مناقشه گوشی فرهنگی،ذهنی عادل و چشمی حقیقت بین داشته باشند .
ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن خود بصراحت متذکر شده است که اقوام کهن تاریخ تا آن زمان که توسط قدرت مداران و همسایگان مورد تهاجم قرار نگرفته اند هیچگاه خود را درتضاد فرهنگی ،قومی و نژادی با دیگران ندیده اند. قوم کهنی چون تورک به مانند گوهری هستند که دررود پهناور زمان صیقل یافته و گرانبها شده اند.ترکان آذربایجان میدانند که همنشینی مصالحت آمیز به چه معناست. آنان به رسمیت شناختن حقوق دیگران را جزئی از فرهنگ خود می دانند ولی تحقیر شدن و رو به انحطاط برده شدن خود توسط دیگران را پذیرا نیستند. در بسیاری از کشورهای دنیا شاهدیم که علی رقم یک حکومت مرکزی، قومها و نژادهای مختلف هر کدام پیرو آن فرهنگ، سنت و زبانی هستند که از پدران خود به امانت گرفته اند و بایست به فرزندان خود به امانت بسپارند. چه زیباست که اگر بر این امانت چیزی افزوده شود تا بتوان آنرا گرانبهاتر به نسل بعد واگذارکرد اما چه باید کرد اگر کسانی بخواهند این امانت را به یغما برده و از آن بکاهند. ملت آذربایجان مدعی است که فرهنگ و زبانی کهن دارد مدعی است تاریخ را بدنبال خود یدک می کشد، مدعی است که پیام آور صلح و دوستی است و خود را با قومهای دیگر برابر وبرادر می داند. ملت آذربایجان تنها و تنها می خواهد امانت دار خوبی باشد اما بنگریم که بر سر این ملت صبور و زحمتکش در طول قرون متمادی گذشته چه رفته است و در حق او چه کرده اند, در چه حد افتخارات آنها را بر صدر نشانده اند به چه میزان زحمات و از جان گذشتگیها، فداکاریها و عشقها را به تناسب پاسخ گفته اند. خوب است نگاهی به انقلاب مشروطه و وقایع پیش و پس از آن بیندازیم، به فراست در میابیم که که هر آن زمان که بستر جامعه آبستن حوادث و اتفاقات جدیدی بوده این بزرگان آذربایجان بوده اند که در صف اول ایستاده و الهام بخش جامعه، آن هم درتمامی سطوح به سوی پیشرفت بوده اند این نامداران بوه اند که از خون خود گذشته اند و از طرفه اتفاقات این بوده است که به مجرد گذر از بحران همیشه به دست فرامشی سپرده شده اند. اما نه تنها بدست فراموشی بلکه به طریقی مخفیانه به دست نابودی. و این بازی به ظاهر هوشمندانه و در باطن خیانتکارانه, سوء استفاده از صداقت، پایمردی و غیرت و همت این ملت است.
ترکان آذربایجان هیچ گاه برای این جان فشانی ها پاداشی نخواسته اند وازاین رو پذیرفتنی نیست که به جای پاداش,اهانت,تحقیر,و استحاله فرهنگی نسیبشان شود.
من به عنوان یک ترک آذربايجان درتعجبم که چرا پس از قرنها مجاهده و بطورمشخص 8سال جنگ و ریخته شدن خون بسیاری از جوانان آذربايجان, نصیبمان اهانت روزنامه ارگان دولت شود که ملت کهن را به چیزی تشبیه کنند و جواب اعتراض آنها را با سرب داغ بدهند. آیا این روش عقل سلیم است یا روشی دیکتاتور مابانه. آیا این گفتگوی فرهنگی است یا انفجار فرهنگی. اینک ما به این نتیجه رسیده ایم که مدارا و مماشات با رژیم حاکم بر ایران امکان پذیر نیست. زیرا نگرانیهای ما دیگر همان تبعیض نژادی و شونیسم فارس نیست بلکه آلترناتیوخطرناکتری نیز به آن اضافه شده است که همانا شونیسم اسلامی است. اگر تا دیروز تنها نگرانیها فرهنگ و زبان و قوم بود امروزه به اسم دین می خواهند این درخت را از بن بکنند و این کار را مقدس جلوه دهند.
استراتژی رژیم حاکم بر ایران این است که در زیر سایه دین فرهنگ ما را نابود کند. چرا که بر اساس قوانین خود ساخته اش عملی که بر مبنای دین باشد، لازم الاجرا و مباح است. رژیم حاکم بر ایران این تفاوت را با رژیمهای گذشته دارد که شمشیری دو دم است. ظاهر و باطن امور نشان می دهد که اینان بوی خون را بیش از پیشینیان دوست دارند کما این که دیدیم در جریان تظاهرات زیر لوای مذهب چگونه شهرهای تبریز ارومیه, وسولدوز.... را به خون کشیدند

a-mandegari