اصالت حركت ( 2)

 

  آراز قا رداغ 2/12/1387

 

 

دربخش اول اين سلسله نوشته ها صحبت از توسعه داخلي حركت ورسانيدن آن به سطحي بوده كه درآن بتوان نيازهاي روزحركت ملي را در درون آذربايجان حل كرد يعني تمام امورات اين آب و خا ك بايد از داخل آذربايجان طرح ، ارزشيابي و به مرحله عمل درآيد .

 

صحبت از مسائلي مانند عدم دخالت خارج نشين ها ي حركت ، كه بايد به آنها اصطلاحاً فعال گفت به ميان آمده بود . و اشاره شده بود که آنها به دلیل واقع شده اند در شریط مکانی و تاثیرات محیط پیرامونی خاص وبه دور از مشکلات این سرزمین که فعالان داخلی با آن زندگی می کنند . حق تعیین تکلیف برای آذربایجان را ندارند و اگر هم کسی برای آنها حقی ؟! تعیین کرده خارج از حیطه فعالان واقعی و دلسوز حرکت ملی آذربایجان می باشند .

 

دراین نوبت مطلب را بانگاهی به تاریخ معاصر آذربایجان شروع می کنیم . فعالان حرکت ملی بدون در نظر گرفتن تاریخ معاصر آذربایجان و تاثیرات آن بر نحوه عمل و عکس العمل فعلی ، نمی توانند و قادرنخواهند بود تصویر دقیقی از آینده آذربایجان و حرکت ملی را ترسیم نمایند .

 

در جریان انقلاب مشروطیت و فعالیتهای مشروطه طلبان که درابتدا از خلوص و پاکی سر شاری بر خوردار بوده – نفوذ عوامل خارجی درتمام جریان های منتهی به مشروطیت آنرا از مسیر اصلی خود منحرف کرده و تبدیل به حرکتی نمود که در نهایت نه تنها مردم اقبالی به آن نشان ندادند بلکه تبدیل به حرکتی شد که سرانجام شخصی مانند رضاخان میرپنج وارث آن به شمارآمد و تمام تلاشهای صادقانه را زیر چکمه های شخصی که " فرنگی ماآب سرحد ندیده " به حساب می آمد ، پایمال کرد . نکته بسیار مهم این است . چرا چنین اتفاقاتی در سرزمین مارخ می دهد؟ مگرمشروطیت ما ثمره ای به جزء بسته شدن نطفه ایرانیت و پان ایرانیسم توسط اشخاصی مثل ابوالضیاء شبستری ، رضازاده شفق و دیگران برای ما به ارمغان نیاورد؟ اینجا باید فکر کرد و به جواب رسید .

 

جواب این سوال باید درعدم خلوص نیّت فعالانی دانست که بعضی از آنها منافع ملت را در میان دستان سایرین می دانستند . برخی ها از اب و خاک و تفکرات این مردم ، در راستای تامین منافع سیاستهای قدرتهای بزرگ منطقه ای و فرا منطقه ای بهره برداری می کردند .

 

برخی از این فعالان وابستگی تام و تمامی به محافل فراماسونری غرب داشتند و اندیشه های این لژهای غربی را که زائیده تفکرات فرهنگ و تمدن غربی است دربین مردم این سامان ترویج می دادند وهی ها شعارمی دادند که " ماباید از فرق سر تا نوک پا فرنگی ماآب شویم ." ، برخی ها سعی داشتند حرکت اصیل مشروطیت در آذربایجان را در نهضت سوسیال دموکراسی جهانی حرکت منتسب به ان خلاصه بنمایند و دهها دلایل دیگر .

 

به هرحال ثمره مشروطیت برای ملت آذربایجان نتیجه ای جزء اعدام ها و سلاخی ها ی صمدخان شجاع الدوله وروسها و امثال آنها چیزی دیگری نبوده است .

 

طبیعی است وقتی منافع ملتی مانند آذربایجان با منافع جهانی قدرتهای فرا منطقه ای گره بخورد و تحت تاثیر آن باشد باید همیشه و در همه حال منتظر پیاوردهای وخیم آن بود . این روند در تاریخ آذربایجان گویا تبدیل به روندی شده است که باید تداوم داشته باشد و ما مردم آذربایجان باید اجباراً از میوه های تلخ آن بهرمنده شویم .

 

 

این روند با بروز نهضت شیخ محمد خیابانی و شکست آن تداوم یافته و ما به وضوح در قضیه فرقه دموکرات آذربایجان آنرا مشاهده می کنیم . نهضتی که دراثرسیاستهای مغرضانه رضاخان میرپنج واوایل سلطنت فرزندش محمدرضا ، با به اوج رسیدن خشم ملی مردم آذربایجان ایجاد شده بود ، با دخالت قدرتی مثل شوروی – که وارث امپرطوری تزارها بودند و به عبارت بهتر" خرهمان خر بود و فقط پالانش عوض شده بود " – و نهایتاً معامله برسر نفت شمال و حمایت آمریکا وانگلیس ازحکومت ایران و نقش چب گرایان روس مدار و روسی شده در بین مردم و فعالان فرقه ، سنگین ترین هزینه ها متحمل شده و دسته های متعددی از فرزندان نخبه این مرزوبوم در اثر معامله قدرتهای برزگ بایک دیگر، یا کشته شده اند و یا در تبعید زندگیشان را سپری کردند.

 

راستی چرا ما از این رخدادهای تاریخی عبرت نمی گیریم ؟

 

چرا اختیار خودمان را به  دست نامحرمان به آذربایجان می سپاریم ؟

 

چرا عوامل نفوذی و وابسته به محافل خاص در حرکت ملی سکانداری می کنند ؟

 

چرا برخی ها تسویه حسابهای طیفی خود بانظام حکومتی ایران رابه درون حرکت ملی آذربایجان می کشانند؟

 

چرا ما به سمت گرو های ضد نظام ایران حرکت می کنیم ؟

 

چرا باید منافع اذربایجان بزرگ و باشکوه را با منافع سایرین و باتعریف چهارچوبی ایرانی برای آن محدود بکنبم ؟ و دهها سوال دیگر .

 

1_ به جهت خلاصی از چنین جوّی مسموم و مشمئز کننده باید اعقتاد و ایمان به اصالت حرکت ملی در بین تمام فعالان نهادینه گردد. و تمام نیروهایی که سعی دارند به نوعی حرکت ملی را رهبری نمایند و سررشته دار امور آن باشند نباید با حمایت سایرین بلکه با حمایت مردم و فعالان صادق آن سعی در بنای آذربایجان نوین بنمایند که درآن آذربایجان و منافع ملی آن تامین و تضمین گردد.

 

2_عدم دخالت و رهبری جریانات خارج ازاین آب و خاک که این امر به منزله عدم تایید فعالین خارجی نسیت بلکه براین امر دلالت می کند که آنها باید در میان مردم زندگی کنند ودردها و مشکلات آنها را ازنزدیک لمس نمایند. زیررا به گفته حکیمی  « فقرباعث انفلاب نمی شود بلکه احساس فقرمنجر به انقلاب می گردد». دراین صورت است که راه صحیح پیدا می شود .

 

به عنوان پایان دومین بخش این سلسله مقاله ها باید گفته شود .

 

که حرکت ملی آذربایجان باید به سمت خلوص و ناب بودن حرکت کند که در آن جایی برای اشخاصی معلوم الحال باقی نماند . به بیان بهترامروزه حرکت ملی باشکوه ملت و فعالان ملی آذربایجانی نیاز به مهره های خالص ، پرشور و شعور جوان و کار آمد دارد در این بین دیگر جایی برای اشخاص نیمه سوسیالیست و نیمه ملی گرا ، نیمه ملی – مذهبی و نیمه ملی گرا ، و حتی نیمه مذهبی  و نیمه ملی گرا ندارد . آنهم ملی گرایی برپایه و اساس منافع حقیقی و واقعی آذربایجان و مردم آن . پایه هایی که باید توسط فعالان خالص و ناب که تفکرشان ملی گرایی تورک آذربایجانی است بنا گردد.

 

 

  آراز قا رداغ 2/12/1387