آقاي صابر رستمخانلي چرا آب درهاون ميكوبيد؟!

 

احمد عمويي 17/9/87

 

 اين روزها بار ديگر اين وكيل مجلس مورد نظر آذربايجان فعال شده وضمن مصاحبه با سايت هاي متعد اعلام كرده است كه قصد سفر به كشورهاي بلژيك وسوئد داشته وبرآنست كه ضمن طرح قرارداد " تركمانچاي"، به افكار عمومي ودواير رسمي آن كشورها بقبولاند كه آذربايجان را بعنوان " سرزمين " تجزيه شده" برسميت بشناسند.

او دراين مصاحبه ها وگفتارهاي مكرر پيشين سعي درالقاء اين مسئله به جهانيان  كه گويا دردوران حكومت سلسله ي قاجار آذربايجان داراي حكومت واحد بوده وبموجب قراردا فوق بين امپراطوري روسيه وپادشاهي قاجار تقسيم شده- كرده است! ( برغم اينكه ازديد هرناظر بصيري اين اقدامات ايشان مصرف داخلي دارد).

اينجانب بعنوان يك پژوهشگر تاريخي ضمن اينكه ميپذيرم كه زبان مشترك اين دوحصه ي جدا شده واحد بوده ولي هرگز چنين موردي را درتاريخ دوران سيطره ي قاجاريه مشاهده نكره ام كه درآن زمان حكومت واحدي بنام " آذربايجان"  وجود عيني داشته باشد. برخورد علمي با تاريخ ثابت ميكند كه صحبت ازدولت- ملت مدرن درآن زمان ايران وتمامي دنياي شرق نميتواند وجود داشته باشد ونام حكومتي كه پادشاهان قاجاربخود داده بود " ممالك محروسه ي ايران" ويا دربهترين حالت " ممالك محروسه ي قاجار" بوده است وشكل آن نوعي فدراليزم خانخاني بوده وشباهتي به دولتهاي فدرال ومدرن حاضر نداشته وبنابراين اقامه ي هرنوع دعوي دراين مورد فاقد وجاهت قانوني است!

شما دربهترين حالت ميتوانيد ادعا داشته بايد كه اين ايالت آذربايجان ( بعنوان قسمتي ازتصرفات قاجار" بوده كه قسمتي ازخاك اش در آن زمان ازدست دولت قاجار خارج شده ووارد قلمرو تزارروس گرديده است ولاغير.

مسئله ي ديگر اينكه طرح مسائل ارضي ازسال1945 وبه هنگام ايجاد سازمان ملل متحد وجاهت قانوني پيدا كرده وادعاهاي مربوط به 2قرن پيش دراين سازمان مسموع نميباشد.

اجازه بدهيد كه عجالتا فرض را براين بگذاريم كه حق با شماست وميتوان با اقدام به اين تشبثات ازسازمانهاي جهاني اجازه گرفت تا آذربايجان بصورت واحدي درقالب يك دولت اداره شود. دراين صورت اين مشكلات فراروي همه ي ما وهمينطور سازمان ملل متحد قرار دارد كه درمورد مسائل زير چاره انديشي كند:

1- قسمت مهم آذربايجان دراراضي انضباطي ايران واقع است واين موضوع ازطرف سازمان ملل متحد رسميت قانوني يافته است.

2- كشور شما سرحدات ايران را كه مرزهاي آن بدقت ترسيم شده ، برسميت ميشناسد وميدانيد كه آذربايجان (آذربايجان جنوبي) هم درداخل اين مرزها تعريف شده است.

3- اگر قرار برالحاق باشد ما آذربايجانيهاي ساكن درقلمرو سياسي ايران (آذربايجان جنوبي) بلحاظ دارا بودن ازاكثريت مطلق ، براي ادعاي ارضي ارجح تريم ولي چون ميدانيم كه اين امر شدني نيست كاري دراين مورد نميكنيم.

4- وحدت دوكشورموهوم پروسه ي باين آساني نيست وشما نميتوانيد با توسل به مسئله ي " حق تعيين سرنوشت" به اين مقصد نايل آئيد. اين حقوق مربوط به ملتهاست واكثريت مردم شهرهاي تعيين كننده اي مانند تبريز، اقدامي دراين مورد بعمل نيآورده اند ودراين خصوص تنها تعدادي ازروشنفكران آن هستند كه دغدغه ي خاطر آنها ازلزوم تحصيل بزبان مادري فراتر نميرود و متاسفانه سخنان ومواضع لاقيدانه ي افرادي مانند شما هم مانع تحقق اين آرزوهاي آنهاست. اين درحالي است كه مردم عادي- بعنوان اكثريت آحاد جامعه  - رغبت وتحرك چندان زيادي دراين مورد نشان نميدهند.

درپايان كلام اين نصيحت را به آقاي رستمخانلي ميكنم كه با طرح بيحاصل اين ادعاهاي موهوم، شمشير افراطيون را برعليه ما دلسوزان وفعالين مدني آذربايجان تيزتر نكنيد. شما حربه بدست آنها ميدهيد كه ما را با اتهامات " تجزيه طلبي" و... بيشتر تحت فشار گذاشته وانرژي مارا درخدمت به رشد وتوسعه ي  تدريجي زبان مادري ميگيريد واين عين دشمني با ماست كه برادرمان ميخوانيد.

ضمنا درهنگام حضور درپارلمان هاي اروپائيان به آنها يادآوري كنيد كه چه برسرمردم جهان آورده وسبب عقب ماندگي آنها شده اند. به دوستان بلژيكي خود بگوئيد كه طي قرن گذشته چه كشتار وسيعي ازمردم افريقا كرده اند وازآنها بخواهيد كه از اين گذشته ي ننگين خود انتقاد كرده وقسمتي ازخسارت غير قابل جبران اين مردم آسيب ديده را تاديه نمايند.

اگر ميشد با طرح مسائل تاريخي به مقاصد خيالي نايل شد درآنصورت به سرخپوستان آمريكا ( صاحبان اوليه ي اين كشور) هم توصيه وكمك فرمائيد كه آب رفته را بجوي بازگردانيده ودرخواست خروج اروپائيان ازآمريكا كرده وصاحب كشور آباء واجدادي شان باشند. مگر نه اين است كه شماها سرخپوستان را هم " ترك تبار" ميدانيد؟ آيا جرات اين كارراداريد يا اين مسئله حكم " زلف يار" داشته وغير قابل لمس است؟