تلويزيون گونآذ ودرگذشت مهندس اماني

 

چهار شنبه 22مهرماه 87

زندگي گاهي زيباست!

مثل پرواز پرستو دركوچ

مثل آواز چكاوك درصبح

مثل لبخند كودك درخواب

زندگي  اما گاهي

چهره ي زشت وكريه اش را

مينماياند درهاله ي اشك

وسخيفانه بسي گرسنه را

برسر سفره ي فقر

به ضيافت ميخواند!

راستي ازدوستي مثل من چكاري بغير ازاينكه آرزوكنم كه مزارش پرنورباد وجزآنكه براي اين خانواده ي مصيبت ديده طلب صبر بزرگ بنمايم، برميآيد؟

عليرغم اينكه اينجانب درمجموعه ي طيف هاي متعدد حركت ملي آذربايجان قرار دارم اما هرگز همگروه وهمرزم مستقيم وچه بسا ازبسياري ازجهات همفكر اين مهندس جوان ازدست رفته نبوده و درسالهاي اوليه ي فعاليت هاي مدني ام با ايشان آشنائي نداشتم. اما دراواسط سالهايي كه ايشان درزندان بودند، من نيز بعلت نوشتن مقاله هايي با نام مستعار لورفته وسراززندان تبريز درآورده وبرحسب حسن تصادف ايامي را با اين نقاب درخاك كشيده هم بند بوده وباوجود داشتن سلايق متفاوت ، معمولا بحث هاي مخالف باهم داشتيم ، سرانجام اين بحث وجدل ها بعلت صفات جوانمردانه اي كه مهندس اماني ازخود بروز ميداد، به دوستي عميق بين ما تبديل شد. اين دوستي بعد ازآزادي ايشان نيز ادامه يافت وملاقاتهايي با اعمال حداكثرمخفي كاري وملاحظه گري بين ما انجام ميگرفت.

 مدتي بعد ازآزادي ايشان اززندان اما،اين باربرخلاف حرارت زياد قبلي، بعينه درمييافتم كه روح اين مرحوم دچار رنجيدگي خاطر شديدي شده بود كه او اين ملال خاطررا ناشي ازوجود افراد بي صلاحيت درراس امور مسائل ملي آذربايجان ميدانست و ازاين بابت خودرا مغبون وافسرده مييافت. اوهمواره بمن ميگفت كه كساني وارد ميدان شده وداعيه ي انحصارحركت ازطرف خود را دارند كه حتي صفحه ا ي كامل هم نميتوانند درباره ي ستارخان مطلب بنويسند ودرامتحان تاريخ و جغرافياي آذربايجان ، نمره اي نزديك صفر ميگيرند.

اودرمقايسه باگذشته موضع نسبتا منفعلانه اي داشت وبدين خاطر موفق شده بود با پيدا كردن كار دولتي درشهرداري تبريزبه زندگي عادي ومطالعه ي بيشتر روي آورد وميگفت كه اگر اتهام زني هاي كوته بينان حاضر درحركت ملي نباشد، كارش را تنها به مطالعه ي مفصل اوضاع اجتماعي، تاريخي واقتصادي آذربايجان وجهان محدود ميكرد تا ضمن كسب آگاهي عميق ازروند امور ،منتظر افشاي ماهيت جولان دهندگان جنبش براي مردم هم ميشد .

ازجمله دلخوريهاي وي ، تخريباتي بود كه ازنظراو توسط تلويزيون " گونآذ" برعليه شخصيت ها انجام ميگرفت وروح لطيف اين دوست ازدست رفته را ميآزرد. او ميگفت: " من هم مانند مولوي يك سينه سخن دارم" كه باتوجه به رونق بازار شايعات وتهمت ها قادر به گفتن آنها نيستم وفعلا زمان، زمان شعاردهندگان وبيسوادان وپهلوان پنبه هاست وبايد خون دل خورد وصبر كرد تا چه پيش آيد. اما اين روح لطيف زماني هم بحرف آمد ومواضع اش درباره ي كاركرد تلويزيون مذكور را درخرداد ماه 87 درمصاحبه با سايت اويرنجي بدينگونه ابراز داشت:

آذربایجان اؤبرنجی حرکاتی: با توجه به تنزل موقعیت گوناز تی وی در میان مردم ( به هر دلیل ممکن ) و نبود رسانه عمومی دیگری غیر آن در حال حاضر، که دارای ارتباط بهتر و فراگیرتری در داخل باشد، راه حل پیشنهادی شما چیست؟

"جواب: تنزل موقعیت گوناز تی وی واقعیتی است تلخ و متاسفانه ضعف مدیریت و پرداختن به مسائل و سلیقه های شخصی سبب شد حمایتهای معنوی و مردمی را از دست بدهد. حتی بعضا مسائلی توسط مجریان مطرح می شد که با شرایط فعلی واعتقادات مذهبی ملت در تناقض بود و این نوع رفتارها و گفتمانها بر می گردد به عدم شناخت از ساختار و ادبیات سیاسی و اجتماعی داخل. البته این آسیب به آسانی قابل ترمیم است و کافی است متولیان به منافع ملی بیشترارج بنهد و سلایق و عقاید شخصی خویش را (که مورد احترام است) در مسائل مربوط به عموم دخالت ندهند.... ".

اين سخنان بارعايت احتياط لازم ايرادشده وهمانهايي نبودند كه درملاقات حضوري بمن اظهار ميداشت وتاسف ميخورد ورنج ميكشيد. اين نوع نظرات مرحوم اماني بود كه سبب ميشد تلويزيون "گونآذ" باو نپرداخته ومانع طرح نام گسترده ي ايشان درميان فعالين ملي گردد.

____________________________________

اما مسبب تمام اين آه وناله هاي زيركانه ي آقاي احمد اوبالي دربرنامه پنجشنبه شب16 آبان سال جاري چيست ؟ مگر امثال ايشان نبودند كه دل اين مرحوم را شكسته واورا تبديل به نيروي " پاسيوي" كردند كه ازترس اتهام زني ها تنهاهرازچندگاهي درمراسمي حضوري كم فروغ مييافت؟

البته مسلم است كه تدارك اين برنامه ازطرف " اوبالي ها" براي (خالا خاطيرين قالماسين = احترامت محفوظ بماند خاله!) بوده وتنها حامل بار تبليغاتي وبهره برداري ازاين مرگ نابهنگام بوده است. " احمد اوبالي" هم كوشيد كه ازاين گرد وخاك برپاشده نفعي برده وازآب گل آلود ماهي بگيرد. ايشان اظهار داشت بعد ازاينكه به كمك برادرش " محمد" ازكشور خارج شد، اين برادرش دريك سانحه ي مشكوك، جان به جان آفرين تسليم كرد. اوبدينوسيله خواست بگويد كه مگر دست اوكج است كه درمقابل " شهيد نمائي" گاموح كوتاه آمده واوهم "شهيد نمايي "نكند؟

كسي دربرنامه ي " گونآذ" حضور نداشت كه از"احمد اوبالي" بپرسد كه دليل خروج اوازكشور چه بوده است. اما من دليل اين كاررا ميدانم وآن اين است كه ايشان بدليل وابستگي به " سازمان مجاهدين" كشوررا ترك كرده اند.

آيا قربان صدقه ي آمريكا رفتن " اوبالي" وطرز برخورد ايشان با هرآنچه كه مختصرمخالفتي با مشي ايشان باشد، درتشابه حيرت انگيزي با مشي دمكراتيك!! مجاهدين نبوده وآيا طرح اين سئوال كه ايشان ممكن است بارهنمود سازمانش به اين ميدان وارد شده تا جنبش مدني آذربايجان را ازدرون متلاشي كند، معنا دارنخواهد بود؟

بايرام هريسلي