اين شما و اين تاريخ نهضت كمونيستى و كارگرى ايران.

 

             آنا وطنيمدن سوروشدوم آنا!               ندنديرگوزياشين دونوبدور قانا!

           دريندن آه چكيپ سويله دى آنام             تاريخ، قرينه لر گورن من جانام

           ستار خان، باقير خان يتيرديم يئنه           تسليم اولماديلار قودوز دشمنه

           ارانى، روزبه لر يتيريب جانيم                فريدون، صمد لر يتيريب جانيم

           مين جوره بلانى قبول ائتديلر                  بيعت ائتمديلر ئولوب گتديلر

           مردانه ايچديلر ئولوم شربتين                 اولدولار قربانى بشرييتين

          اونلار تك مينلرجه عسگريم واردير           شرفلى، غيرتلى افسريم واردير

          آزادليق آديلا، بيزيمدير ظفر                     ايشيقلى، گونشلى بير آيدين سحر

                                                  

        ( محزون، شاعر خلق آذربايجان، هجران خسته سى. ص. 83 )

 

 و اينك تاريخ مبارزات كارگران، دهقانان و زحمتكشان ايران لب به سخن مى گشايد. سخنگوى اين تاريخ زنده ياد سيد آقا عون اللهى، دكتر تاريخ، با مقالۀ « انقلاب كبير سوسياليستى اكتبر و نهضت كمونيستى و كارگرى ايران » مندرجه در كتاب « انقلاب اكتبر و ايران. ص  » از انتشارات شعبۀ تبليغات حزب تودۀ ايران.

                              

 نهضت كارگرى ايران در سالهاى بين آغاز انقلاب مشروطيت و سقوط حكومت استبدادى رضا شاه را مى توان به سه مرحلۀ عمده تقسيم كرد:

مرحلۀ اوّل ( سالهاى 1911-  1906 )

در اين مرحله كه مصادف با دوران انقلاب مشروطيت ايران است، نهضت كارگران ايران تحت تاثير انقلاب 1905 روسيه آغاز مى شود. در اين دوران صنايع ايران اساساً جنبۀ ابتدايى داشت. كارخانه هاى بزرگ موجود نبود. طبقۀ كارگر عبارت بود از گروه هاى كوچك. قسمتى از كارگران ايران در موسسات متعلق به امپرياليستها ( از جمله صنايع نفت، شركت ماهى ليازونوف و...) كار مى كردند. هزاران دهقان و پيشه ور بيكار براى جستجوى كار به خارج از كشور بخصوص به روسيه مهاجرت مى كردند. آمار ذيل تعداد كارگران ايران در كشور روسيه را نشان مى دهد: در سال 1910 در موسسات صنايع و تجارت قفقاز 120 هزار كارگر دائمى ايرانى بكار مشغول بودند. در سال 1911 در روسيه 160 هزار كارگر موقت و 33 هزار كارگر دائمى ايرانى كار مى كردند. ( بنقل از ايراندوست « طبقۀ كارگر در ايران معاصر »، مجلۀ « شرق نوين » شمارۀ 20 - سال 1926- صفحۀ 80 ). در سال 1913 فقط در معدن نفت باكو و ساير كارخانه ها  20925 نفر مرد -  و 1915 نفر زن ايرانى كار مى كردند. اين رقم در سال 1920 به 23034 نفر مرد - و 9124 نفر زن افزايش يافت. ( ايراندوست، كتاب مذكور، صفحۀ 175 ). اگر به اين رقم تعداد كارگرانى كه در آسياى ميانه، تفليس، باطوم، كراسنوودسك، و ديگر شهرهاى روسيه كار مى كردند اضافه كنيم، تعداد كارگران ايرانى در روسيه بالغ بر 100 هزار نفر مى شد. اين رقم خود نشان مى دهد كه اين كارگران نيروى عظيم بودند و ضمناً آنها در كشورى كار مى كردند كه در آن مبارزات انقلابى رشد مى يافت. بدانجهت نيز كارگران ايرانى در اين كشور يك مكتب مبارزۀ طبقاتى را گذراندند. در دورۀ مهاجرت، كارگران ايرانى تجربيات مبارزۀ كارگران روسيه را فرا مى گرفتند و در اين مبارزات عملاً شركت مى ورزيدند. كارگران ايرانى با آگاهى سياسى و انقلابى و با تجارب فراوان به ميهنشان باز مى گشتند و در مبارزات انقلابى شركت مى كردند. آنها نخستين بار در سال 1906 در جريان انقلاب مشروطيت تجربيات انقلابى خود را در ميهن خود بمعرض اجرا گذاشتند.... كارگران و زحمتكشان ايران در نهضت مشروطۀ ايران در نخستين رديف مبارزان قرار گرفته بودند.( پايان نقل قول ).

و اينك سخنگوى دوم، شاهد زندۀ تاريخ، پير دير جنبش عدالت خواهى و آزادى خواهى ايران، صدر فرقۀ دمكرات آذربايجان ايران، امير على لاهرودى، با « پيشگفتار » كتاب « يادمانده ها و ملاحضه ها » از انتشارات فرقۀ دمكرات آذربايجان ايران، باكو 1386، 2007. ص.9 . 

قرن بيستم، اشاعه و پا گيرى تفكر چپ در ايران است. اين نظريۀ علمى، با رشد سرمايه دارى و تقسيم جامعه به طبقات سرمايه دار و كارگر در اروپا شكل گرفت. انقلابهاى سرمايه دارى عليه فئوداليزم و انقلابهاى كارگرى عليه سرمايه دارى تا زمان شكست فرانسه ( 1871 ) از آلمان پايان يافت. ثبات سياسى در اروپاى غربى برقرار شد و رشد اقتصادى چهرۀ اروپا را دگرگون ساخت، در حالى كه اروپاى شرقى، بويژه روسيه در مرحله اى بود كه اروپاى غربى آن را پشت سر گذاشته بود. روشنفكران چپ گراى روسيه براى رهايى از يوغ حكومت مطلقه، راهى اروپاى غربى شدند و با تفكر چپ راديكال از نزديك آشنايى پيدا كردند.براى بسيج كارگران و دهقانان روسيه دست به اقدامات عملى زدند و حزب سوسيال دمكرات كارگر روسيه را پايه گذارى نمودند. اين حزب بشكل غير علنى تشكيل يافت. در اوائل قرن بيست در صفوف آن انشعاب رخ داد. جناح چپ راديكال اين حزب با استفاده از جنگ جهانى و جلب روسيه تزارى به اين جنگ، نيروهاى انقلابى يعنى كارگران و دهقانان بى بضاعت و سربازان ناراضى از جنگ را بسيج نمود و انقلاب بورژوازى را به انقلاب سوسياليستى تبديل كرد. با پيروزى سوسياليسم در روسيه فصل نوينى در تاريخ بشر باز شد. روشنفكران ايران با پيروزى انقلاب در روسيه با تفكر نو آشنايى يافتند. براى اخذ و هضم آن در خارج از ايران سازمان سياسى تشكيل دادند و ملهم از پيروزى انقلاب در روسيه اين سازمان را به داخل ايران منتقل نمودند. عليرغم فشار و دستگيرى فعالان اين سازمان تفكر نو در محيط روشنفكرى كشور ريشه دواند. عليرغم اينكه يك گروه دستگير شد، گروه جديد جاى آن را گرفت.بالاخره جنگ جهانى دوم سراسر گيتى را فرا گرفت و ايران نيز از اين جنگ كنار نماند. ديكتاتورى در ايران مانند ديكتاتوريها در ديگر كشورها از هم پاشيد. فضاى باز براى روشنفكران و كارگران پيشرو امكاناتى فراهم نمود كه تفكر نو، انديشۀ انقلابى، تفكر برخوردارى از آزادى فكرى و عملى در ميان توده هاى شهر و روستا گسترش يابد. مقامات سياسى شوروى اين واقعيت را درك كردند، با نمايندگان پيشرو تماس بر قرار نمودند. بدين ترتيب تغيرات دمكراتيك در ايران آغاز گرديد. تشكيل حزب تودۀ ايران در راستاى گسترش تفكر دمكراتيك در سراسر كشور ارتباط مستقيم داشت. زيرا برقرارى دمكراسى در سراسر ايران هدفى بود استراتژيك كه هم حزب تودۀ ايران و هم اتحاد شوروى در آن ذينفع بودند. امّا وضع بغرنج در جهان، حضور آمريكا و انگليس در ايران، تمركز قدرت در دست طبقات حاكمه سنتى امكان دمكراتيزه كردن كشور را محدود كرد. هم شوروى ها، و هم شخصيتهاى دمكرات در آذربايجان فرصت را غنيمت شمردند، براى دستيابى به دمكراسى در ايران، شروع از آذربايجان را بعنوان هدف تاكتيكى انتخاب كردند، زيرا مردم آذربايجان داراى سنن انقلابى بودند. ( پايان نقل قول ).

اخيراً در ايران ( كتابى ) با محتوى وعنوانى عوامفريبانه به نام: حزب توده از شكل گيرى تا فرو پاشى 1368 – 1320 به كوشش جمعى از پژوهشگران موسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى ( كه البته معلوم نيست اين پژوهشگران كجا، كى و چگونه پژوهشگر شده، روش و شيوۀ  ( پژوهش كردن ) را چه كسانى به اينها ياد داده اند )، در 1205 صفحه منتشر شده است كه بنظر ما آن را بايد خواند و به مصداق مثل معروف: « مو را از ماست بيرون كشيدن »، موهاى زيادى را بايد از اين ماست بيرون كشيد. ما نيز اين ( كتاب ) را خوانديم و اينك ( تعدادى مو ) را از اين  ( ماست ) بيرون كشيده ايم و آن را به عنوان         « جواب » تقديم خوانندگان بيطرف نسل جوان امروز ايران مى كنيم تا آنها با « شمّ سياسى » قوى و بيدارى كه دارند و جوياى حقيقت و واقعيت هستند، خود بى طرفانه در مورد اين ( كتاب ) قضاوت كنند.  « هدف » ما از نوشتن اين مقاله، نه « جواب » دادن به اين ( كتاب)، بلكه فقط و فقط آشنا كردن نسل جوان امروز ايران با تاريخ مبارزاتى كارگران، دهقانان، زحمتكشان و روشنفكران انقلابى، مبارز و طرفدار طبقۀ زحمتكش، آنطور كه بوده است، و نه آنطور كه در اين ( كتاب ) به نمايش گذاشته شده است، مى باشد، تا نگذاريم جوانان نسل امروز ايران اسير و بردۀ فكرى و تبليغاتى اين ( كتاب ) شوند. هدف ( موسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى ) با انتشار اين ( كتاب ) كه (« مهر حكومتى نقش بسته بر پيشانى اش ») را « نمى توان » ناديده گرفت، از بين بردن و حذف ماركسيسم – لنينيسم، حزب تودۀ ايران بمثابۀ حزب طراز نوين طبقۀ كارگر ايران و هر آنچه كه  « انقلابى و پيشرو » ناميده مى شود، از جامعۀ ايران مى باشد.

اين ( كتاب ) كه در حقيقت « سند جنايت يك حكومت » و «  اقرار و اعتراف اين حكومت به آن جنايت » مى باشد، در صدد ( القاء ) اين افكار به نسل جوان امروز ايران است كه: حزب تودۀ ايران ( ... نقش تخريبى بسيارى در انحراف جوانان و نوجوانان ايفا نمود... حزب توده حزبى بود كه... نتوانست به حداقل پايگاهى در ميان مردم دست يابد... رهبران حزب توده با درماندگى و شكست سريع سياسى، فكرى و ائدولوژيك در زندان جمهورى اسلامى بار ديگر حقانيت اسلام و افلاس ماركسيسم را نشان دادند.... در برابر طوفان واقعيات خرد كنندۀ سنگين، مجبور به پذيرش ورشكستگى و درماندگى ماركسيسم شدند و در مقابله با اسلام به ناتوانى و ناآشنايى خود اعتراف كردند... ) و در نهايت « تزريق » كردن اين        « دروغ بزرگ هيتلرى» به رگهاى جامعۀ ايران امروز كه حزب تودۀ پر افتخار ايران نه (« پيشاهنگ انقلابى طبقۀ كارگر ايران ») بلكه ( ستون پنجم و زائدۀ هاى جاسوسى شوروى و اندامهاى كا. گ. ب. بود. صفحات 812.813 . 811 . پايان نقل قول. )

احتياجى به تاكيد نيست كه چاپ و انتشار اين ( كتاب ) خود گوياى اين واقعيت است كه ( جمهورى اسلامى ) تا چه اندازه از حزب طبقۀ كارگر ايران، حزبى كه در بيدارى و آگاهى دادن به كارگران، دهقانان، زحمتكشان و روشنفكران ايران نقش تخريبى ( بخوان دادن آگاهى سياسى و طبقاتى ) دارد        و حزبى كه آن را از هم ( فروپاشيده ) است، چقر ترس و واهمه داشته و هنوز هم هراسناك است. تا بدانجا كه در صفحات 963 و 964 در بخشى با عنوان « محافل توده اى » خود « خواسته يا نا خواسته » اعتراف مى كنند كه حزب توده اى را كه در چند صفحه پيش از اين، از بين برده است ازبين نرفته و پايگاه سياسى بقاياى حزب توده را در داخل كشور « محافل توده اى » تشكيل مى دهند. در اين ( كتاب ) كه در آن در مورد حزب تودۀ ايران به تفصيل فراوان ( سخن ) رفته است، سعى ( نويسندگان ) آن بر آن است تا حزب تودۀ پر افتخار ايران را با ( تهمتها و بهانه هاى بنى اسراييلى ) يك پديدۀ ساخته و پرداختۀ   ( بيگانگان و وارداتى، بخوان محصول شوروى ) نشان دهند تا آن را از مردم ايران جدا كرده، رهبران اين حزب را ( خائن و جاسوس و وابسته و مامور بيگانگان ) نشان دهند و تاريخ مبارزاتى زحمتكشان ايران را « هيچ و پوچ » كنند. انتشارات فرقۀ دمكرات آذربايجان ايران، يكسال قبل از انتشار اين ( كتاب )  كتابى به قلم صدر خود، امير على لاهرودى با نام « يادمانده ها و ملاحضه ها» منتشر كرده است كه ما به ( پژوهشگران موسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى) پيشنهاد مى كنيم تا اين كتاب را « الگوى » كار خود قرار دهند و ( شاهكارهاى ) بعدى خود را ( با داشتن امكانات مالى بسيار، آرشيو ساواك سابق و... ) به اين شكل ارائه دهند. در اينجا سخن را به امير على لاهرودى، صدر فرقۀ پر افتخار دمكرات آذربايجان ايران، آبديده ترين و قوى ترين گردان سازمان ايالتى وقت حزب تودۀ ايران در آذربايجان، يكى از اولين اعضاء و كادرهاى اوليۀ حزب تودۀ ايران در« لاهرود - مشكين شهر » يكى از« شاهدان زندۀ تاريخ شصت و پنج سال گذشتۀ ايران » و يكى از احياء كنندگان اصلى حزب تودۀ پر افتخار ايران بعد از         « يورش » وحشيانه و ددمنشانۀ رژيم به اين حزب، واگذار مى كنيم تا فقط و فقط با نسل جوان امروز ايران صحبت كرده باشيم. امير على لاهرودى در صفحۀ 22 چنين مى نويسد: ... در شهريور 1320 من هيجده سال داشتم. پدرم نمى خواست من كار فيزيكى ( يدى ) انجام دهم. او در تابستان و پاييز براى فروش انگور به اردبيل مى رفت و در بازگشت براى من تقويم و سالنامه مى آورد. اين سالنامه براى من روزنه اى بود براى جهان نو. شهريور 1320 اين روزنه را وسيعتر نمود و آن را به فضاى باز تبديل نمود... ادريس پاى پياده به اردبيل رفت و در بازگشت كارت عضويت حزب تودۀ ايران را به ما نشان داد. ايشان در روسيه عضو حزب توده نبود، ولى معناى تحزب را مى فهميد. چون سواد نداشت معنى كلمۀ توده را نمى فهميد. به حزب توده حزب طوطى مى گفت. پس از او باباش به اردبيل رفت و به عضويت حزب توده در آمد. او نيز مهاجرى بود از شوروى. بتدريج وضع عادى شد. سربازان شوروى در پادگانها محصور شدند. ژاندارمها به پاسگاهها باز گشتند. روبناى متلاشى شدۀ جامعۀ سنتى احيا گرديد. چرخ ماشين روابط ارباب رعيتى از نو به حركت درآمد. چيزى كه نسبت به گذشته فرق مى كرد آن بود كه هيات حاكمه قادر نبود در مقابل خواسته هاى ترقى خواهانۀ مردم عكس العمل نشان دهد. براى اينكه حضور مردم در صحنۀ سياست و عقب نشينى ارتجاع سنتى با هدفى كه متفقين در جنگ ضد هيتلرى تعقيب مى كردند، مطابقت كامل داشت. اين هدف در منشور آتلانتيك و بعد در منشور سازمان ملل متحد انعكاس يافت و پايۀ قوانين بين المللى را تشكيل داد. حضور نظامى متفقين امكان داد احزاب سياسى رنگارنگى تشكيل شوند. امّا دايرۀ عمل اكثر اين احزاب از محدودۀ تهران خارج نشد. تنها حزبى كه توانست به شهرها و به دهات ايران راه پيدا كند و فعاليت آن در همه جا بويژه در آذربايجان گسترش يابد حزب تودۀ ايران بود. در ايران آن زمان ( 1320 ) هيجده ميليون نفر از جمله در آذربايجان پنج ميليون نفر زندگى مى كردند. هشتاد در صد اهالى در روستاها ساكن بودند. اكثريت اهالى شهرها با زراعت و باغبانى و دامدارى مشغول بودند و بقيۀ اهالى شهرها در رشته هاى بزازى، عطّارى، خياطى، مسگرى، پالان دوزى و پينه دوزى اشتغال داشتند. در تهران و اصفهان و مازندران كارخانه هاى نساجى ساخته شد. در تبريز كارخانۀ كبريت سازى و كش بافى براه افتاد. احزاب سياسى در چنين محيط بسته اى با اقتصاد سنتى و با روحيۀ روستايى تشكيل شدند. موقعيت هر حزب سياسى به درك مسائل و مشكلات روستايى و ارائه راه حل آن بستگى داشت. درك اين مسائل عمده ترين عامل موفقيت حزب توده در مناطق روستايى بود. پس از آن كه ادريس و باباش در اردبيل كارت عضويت حزب توده را گرفتند، يك هيت نمايندگى سه نفره از اردبيل به لاهرود آمد... يك حوزۀ حزبى مركب از ادريس، شيخ فولاد، باباش و عليقلى در حضور اين نمايندگان تشكيل شد. مرا دعوت كردند در اين حوزه شركت كنم. من در ميان آنها يگانه فردى بودم كه خواندن و نوشتن را بلد بودم. ادريس صدر و من منشى شدم. آنها تعدادى پرسشنامه آورده بودند. قرار شد اين پرسشنامه ها را پر كنيم و به كميتۀ ايالتى حزب در اردبيل بفرستيم. در حدود بيست پرسشنامه پر كرديم و توسط دكاندارى بنام سرخوش به اردبيل فرستاديم. ... دهقانان ساده و بيسواد حال و هواى فكر كردن را نداشتند. حرفهاى مارا گوش مى كردند و به ما اعتماد مى كردند و عضويت حزب را مى پذيرفتند. فرداى آن روز شيخ حسن امين الشرع را ديدم و مسئلۀ عضويت در حزب را با ايشان در ميان گذاشتم و جوياى نظر وى شدم. او نسبت به حزب توده نظر مساعد داشت و عضويت در حزب را تاييد نمود. همان زمان استخاره كرد و آيه اى آمد كه با نظر وى همخوانى داشت. بعداً با پدرم مشورت كردم. او تصميم گيرى را به خود من واگذار كرد... من در محيط صرفاً مذهبى بزرگ شده بودم. پدرم آدم مذهبى بود. مرتب نماز مى خواند. هر سال سه ماه روزه مى گرفت... شيخ حسن امين الشرع روحانى با نفوذ و تحصيل كردۀ حوزۀ علميۀ مشهد بود. با سياست آشنايى داشت. علاقه مندى ايشان به سياست در دوران تحصيل در مشهد پيدا شده بود. به گفتۀ خود او مدرس حوزۀ علميه در اين امر نقش اساسى داشت. به گفتۀ وى ايشان صبح هر روز، روزنامه ها را مى خواند و طلبه هاى خود را در جريان مسائل روز قرار مى داد. او بنقل از استاد خود مى گفت: اعتقاد به اسلام در ميان مسلمانان قفقاز بيشتر و محكم تر از مسلمانان ايران است... من با تاسى از پدر و تحت تاثير محيط داشتم به يك فرد مذهبى تمام عيار مبدل مى شدم. در مسجد پاى منبر مى نشستم و به سخنان آخوند ها با دقت گوش مى دادم... شيوۀ زندگى بعدى من با اين محيط ارتباط پيدا كرد. راهى كه بدون پيش بينى و بشكلى قهرى انتخاب كردم از لحاظ شكل و محتوى در وراى مذهب قرار داشت، امّا در شيوه عمل فرق اساسى با مذهب نداشت. وسواس در نخستين تصميم گيرى نيز از همين جا ناشى مى شد. لذا بعد از تامل و مشورت كارت عضويت گرفتم و فعاليت حزبى را با تمام نيرو ادامه دادم. چنانكه نوشتن نامه ها و سخنرانى در متينگها را به تنهايى به عهده گرفتم... جلب دهقانان به مبارزۀ ضد فئودالى با مبارزه برعليه بدعتها آغاز گرديد. امتناع از پرداخت چهل و يكم بعنوان بهرۀ جنسى اضافى، خوددارى از پذيرفتن سرباز و ژاندارم بعنوان قواناقچى ( مامورى كه خورد و خوراكش مجانى بود )، امتناع از پرداخت وجهه نقد در ازاى آب براى آبيارى باغات اقداماتى بود براى الغاء اين قبيل بدعتها. حزب تودۀ ايران در چنين جوى فعاليت خود را در منطقه آغاز نمود. اكثريت اعضاى حزب زارعين و باغداران بودند. رويارويى رعيت با ارباب دهقانان را براى عضويت در حزب تودۀ ايران سوق مى داد... نخستين هستۀ سازمانى حزب در لاهرود بوجود آمد و دامنۀ آن به قراء مشكين عليا و ارشق كشانده شد. در عرض كمتر از يكسال در قره قيه، جلاير، كنگرلى، ده ده بيلى، چيقان، قديرلى، فخر آباد، ارجق، انار، كويز، نقدى و ارباب حوزه هاى حزبى تشكيل شد و بدنبال آن حزب توده دفتر خود را در مرادلى ( ارشق)  و صلوات ( انگوت ) دائر نمود... نشريات تهران كه غالباً در دوران رضا خان پايه گذارى شده و شكل گرفته بودند، با استفاده از آزادى بيان، دمكراسى غرب را بويژه دمكراسى در انگلستان را تبليغ مى كردند. مجلۀ « پارس » نيز بعنوان نشريۀ موسسۀ اطلاعات بيش از حد تلاش مى كرد تا دمكراسى غرب را بعنوان يگانه راه برون رفت از ديكتاتورى دوران رضا خانى به خورد مردم بدهد. ما در وضعى قرار داشتيم كه نمى توانستيم از لحاظ فكرى به عمق مسئله چنانكه بايد و شايد پى ببريم. نه با غرب ارتباط داشتيم و نه با شرق آشنايى. سرباز انگليس و آمريكا و شوروى در مناطق اشغالى طرز تفكر و شيوۀ زندگى جوامع خود را به نمايش مى گذاشتند. مردم ايران بويژه دهقانان ساده انديش با رفتار و كردار سربازان و درجه داران متفقين سمپاتى و يا آنتى پاتى خود را نسبت به اين كشورها ابراز مى داشتند. من جزو آن جوانان روستايى بودم كه رفتار انسانى سربازان و درجه داران شوروى در تعيين سرنوشتم نقش موثرى داشت. بدون اينكه معنا و مفهوم واقعى سياست را درك كنم وارد سياست شدم... جامعۀ ايران به دو قطب ارباب و رعيت تقسيم شده بود. از ميان برداشتن اين تقسيم بندى غيرعادلانه خواست اساسى دهقانان را تشكيل مى داد. آمادگى دهقانان براى حل اين معضل وظيفۀ عاجل احزابى بود كه دهقانان را پايۀ اجتماعى خود مى دانستند. نخستين اقدامى كه در قريه لاهرود به نفع باغداران انجام داديم، تقسيم مجانى آب ميان باغداران بود... با از ميان برداشتن اين بى عدالتى وجهۀ حزب در ميان دهقانان بالا رفت. اعتماد به نفس و ايمان به پيروزى افزايش يافت... انتخابات دورۀ چهاردهم مجلس شوراى ملى در سال 1323برگزار گرديد... در آذربايجان بويژه در اردبيل و مشكين هيچ سازمان سياسى بجز حزب تودۀ ايران وجود نداشت. در آذربايجان دو نيروى عمده وجود داشت. زحمتكشان شهر و ده از يك سو، ملاكين و ماموران دولتى از سوى ديگر در مقابل هم قرار گرفته بودند. اهالى مناطق روستايى در آذربايجان به مراتب بيشتر از شهرنشينها بودند. به اين سبب رويارويى دهقانان و مالكين آگاهى دهقانان را به حدى رساند كه الغاء مناسبات ارباب و رعيتى به مسئلۀ روز مبدل شد. نود الى نود و پنج در صد اعضاى حزب توده را در آذربايجان زحمتكشان شهر و ده (دهقانان ميانه حال و اقشار بينابين شهرى ) تشكيل مى دادند... در مشكين مغان و گرمه رود ( گرمى ) سه حوزۀ انتخابات تشكيل شد. سازمان حزب توده در مشكين عليا و سفلى حسن جودت را حمايت كرد... حسن جودت در جريان انتخابات در مشكين شهر اقامت نمود. نمايندگان حزب از اردبيل به مشكين شهر آمدند. در ميتينگ به نفع جودت صحبت كردند. بالاش آذر اوغلو و ابراهيم ذاكر در ميتينگها شعر مى خواندند. كادرهاى طراز اول حزب توده در منطقه از جمله على بيگ مسئول كميتۀ محلى مشكين شهر، كامران عزيزى، حسين جلالى، وهاب صابرزاده، مير عبدالله فتاحى، جعفر قره درويش، كادرهاى مشكين عليا ادريس، شيخ فولاد، من امير على لاهرودى وعليقلى، على توحيدى، عبدالله دولتى، حسنعلى چيقانى، عباس ذالى، از مشكين عليا در بسيج دهقانان نقش اساسى داشتند. دهقانان همراه با مسئولين حزب پاى پياده به مشكين شهر مى رفتند و راى خود را به صندوق مى ريختند. كدخدايان وابسته به مهدى عدل عده اى از دهقانان را به شهر مى آوردند، در خانۀ ارباب غذا مى خوردند و يك تومان پول مى گرفتند و به عدل راى مى دادند. امّا جودت چنين امكاناتى نداشت. از صندوق راى در شهربانى محافظت مى شد. هر شب چند نفر از هواداران جودت در خيابان مركزى در حوالى شهربانى گشت مى زديم تا از دست برد به صندوق جلوگيرى شود... اما موفق نشديم از تقلب جلوگيرى كنيم... صندوق را مخفيانه باز كردند و فرداى آنروز مهدى عدل را از صندوق بعنوان نمايندۀ مشكين بيرون آوردند... در آذربايجان مردم نسبت به مناطق ديگر فعالتر بودند. در اين كار اعضا و فعاليت حزب تودۀ ايران نقش تعيين كننده داشتند. .. مانند مناطق ديگر آذربايجان در مشكين شهر نيز صندوق را عوض كردند. پيشه ورى يگانه نماينده اى بود كه در تبريز پيروز شد. اما نمايندگان مرتجع اعتبار نامۀ او را رد كردند. اين بمعنى آن بود كه قدرت اجرايى هر چند ضعيف و ناتوان باشد، در تعيين سرنوشت كشور نقش اساسى دارد. رضا خان قدرت مطلقه داشت. نمايندگان مطابق ميل او انتخاب مى شدند. محمد رضا شاه ضعيف و بلا اراده بود. اما او نيز با اعمال تقلب نمايندگان دلخواه خود را به مجلس مى فرستاد. شكل عوض شد. محتوى بدون تغيير ماند. ديكتاتورى فرو ريخت. آزادى پيروز شد. اما آزادى از حرف فراتر نرفت. كوچكترين صدمه اى به منافع طبقات حاكمه وارد نگرديد. در سال 1323 سازمان حزب در مشكين عليا به كميتۀ محلى تبديل شد... ادريس صدر انتخاب شد. اعضاى كميتۀ محلى چند ماه بعد مرا بعنوان صدر كميتۀ محلى تعيين نمودند. ما مرتباً به اردبيل رفت و آمد مى كرديم. بخشنامه ها دريافت مى نموديم... كميتۀ ولايتى در يك ساختمان يك طبقه با حياط دربست قرار داشت... مراجعين نيز نسبتاً زياد بودند. اكثر مراجعين دهقانان اطراف بودند كه از خودسرى مباشرين و ژاندارمها شكايت مى كردند... كاركنان حقوق بگير دفتر كميته خيلى كم بودند. اكثراً بدون دريافت حقوق در دفتر كار مى كردند. براى شاكيان عريضه مى نوشتند. با آنها به ادارات دولتى مى رفتند و شكايات آنها را مطرح مى كردند. مامورين مجبور مى شدند اين شكايتها را مورد رسيدگى قرار دهند... جامعۀ آن زمان نيز مانند امروز دو قطبى بود. ثروت در يك قطب و فقر در قطب ديگر قرار داشت. حزب توده مردم عادى شهر و روستا را دور خود جمع مى كرد و اين امر موجب نگرانى ثروتمندان مى شد. حظور ارتش شوروى زمينه ساز اين نگرانى بود. همكارى افراد معتبر ( مثل برادران جودت ) با حزب در تخفيف اين نگرانى ها موثر بود.... حزب در اكثر نقاط ايران گسترش يافته ... اصفهان، خوزستان، خراسان، مازندران، گيلان، آذربايجان، و تهران از مهمترين مراكز فعاليت حزب محسوب مى شدند... اولين كنگرۀ حزب در 10 مرداد ماه سال 1323 در تهران تشكيل شد... قرار شد نمايندگان اردبيل و مشكين شهر به شهر ميانه و از آنجا با قطار به تهران بروند. من با كاميون از اردبيل حركت كردم. در بستان آباد چند ساعت مانديم.... بعد با ماشين به ميانه رفتم... غلام يحيى مسئول كميتۀ محلى را اولين بار بود كه مى ديدم. ممى ننه كرانى و فرضى دهقان با ديگر نمايندگان آنجا بودند. غلام يحيى همۀ ما را به ايستگاه راه آهن برد. ما سوار ترن بارى شديم. ترن خالى بود و جا براى نشستن نداشت... شب با لباس روى تختۀ كثيف دراز كشيديم. بعد از ظهر فرداى آن روز قطار وارد تهران شد. ما را بردند به شهر و در هتلى در خيابا ن سپه مشرف به  ميدان توپخانه جايمان دادند. صاحب هتل به تركى صحبت مى كرد او مهاجرى بود از آذربايجان شوروى. از ما پرسيد كه شما به « قورولتاى » ( كنگره ) آمده ايد ؟ من اولين بار اصطلاح « قورولتاى » را از او شنيدم. نخستين بار بود كه در هتل مى ماندم. شب اول شپشهاى زرد رنگ هتل به گرمى از ما استقبال كردند. فردا ما را به كلوب، واقع در خيابان جديدالاحداث فردوسى بردند. مركز حزب در اين خيابان بود و ساختمان نسبتاً بزرگ و وسيعى داشت. رفت و آمد زياد بود و جنب و جوش به چشم مى خورد... عصر همان روز در حياط بيرونى ساختمان نمايندگان شهرستانها جمع شدند. چند نفر در بالكن ظاهر شدند... احمد قاسمى جلسه را افتتاح كرد. او مسئولين هيت نمايندگى را به بالكن دعوت نمود. آنها در بارۀ وضع منطقه و كارهاى حزبى صحبت كردند. يك نفر افسر ارتش نيز آنجا بود. حضور افسر در آنجا براى من هم جالب بود و هم تعجب آور. جالب بود براى اينكه افسران نيز به حزب علاقه نشان مى دادند، تعجب آور بود  براى اينكه افسران بدون واهمه و بطور علنى به دفتر حزب رفت و آمد مى كردند. مسئلۀ ديگرى كه تا كنون فراموش نكرده ام، ملاقات نمايندگان آذربايجان با پيشه ورى بود... در اين ميان غلام يحيى صحبت كرد و گفت: اگربه وضعى كه در آذربايجان بوجود آمده رسيدگى نشود، آذربايجان خود راساً اقدام خواهد كرد. اين اظهار نظر با واكنشهاى گوناگون روبرو شد. عده اى موافق اين حرف شدند و عده اى با آن مخالفت كردند... كنگره دهم مرداد افتتاح شد. ناطقين زياد بودند... تنها رادمنش، طبرى و اردشير را بياد دارم... غلام يحيى از ميانه كتاب « حزب توده چه مى گويد و چه مى خواهد » كه تاليف احمد قاسمى بود را به قرانى تشبيه نمود كه بقول وى دست بدست مى گشت... در آن چند روزى كه در تهران بوديم به منزل دو نفر از اهالى لاهرود رفتم. آنها براى جوياى كاربه تهران رفته بودند... يكى بنام عبدالعلى... و ديگرى بنام انجمن...  انبار گندم كه در وسط بيابان قرار داشت ساختمانى بود بزرگ و با عظمت. زندگى كارگران آن وحشتناك بود. آنها زمين را مانند گودال كنده، روى آن را با خس و خاشاك پوشانده، براى خود سر پناهى درست كرده بودند. حتى برخى از كارگران زمين را مانند تونل كوچك كنده، خاك آن را بيرون ريخته شبها توى آن مى خوابيدند. با ناراحتى قلبى از رفيق چپقانى جدا شده به شهر آمديم.... بالاخره كنگره پايان يافت... جنگ دوم جهانى در حال پايان يافتن بود... انگليسى ها بيش از چهل سال نفت جنوب ايران را از آن خود ساخته بودند... آمريكاييها نيز با اشغال اراضى سر و كار نداشتند. آنها به اشغال دربار پهلوى و يا در دست داشتن دربار سلطنتى و به حلقۀ محاصره گرفتن « شاه جوان » بسنده مى كردند. چون دربار مركز ثقل سياست ايران بود و شاه راس قدرت سياسى مملكت محسوب مى شد. آمريكاييها آهسته – آهسته و بدون سر و صدا ارتش، پليس و ژاندارمرى را از آن خود ساختند. از طريق مستشاران خود نيروى نظامى و انتظامى را تحت كنترل خود در آوردند. براى نظارت كامل بر سيستم مالى ايران، مستشار مالى خود را تحت سرپرستى ( ميليسپو ) به ايران فرستادند... در مناطق نفت خيز جنوب منافع انگليس و در دستگاه حكومتى منافع آمريكا تامين و تضمين مى شد... ارتش شوروى در آذربايجان و در قسمتى از كردستان، شمال ايران و خراسان استقرار يافت و از مداخله در امور ايران خوددارى كرد. آمريكا و عوامل نفوذى آن در ايران حزب تودۀ ايران را عامل نفوذى شوروى قلمداد كردند. اين اتهام جز بهانۀ بنى اسراييلى چيز ديگرى نبود. چون ايدۀ كمونيزم سراسر جهان را فرا گرفته بود. حزب كمونيست در خود آمريكا بطور علنى فعاليت مى كرد.( پايان نقل قول ).

شيوه و روشى كه در( كتاب)  مذكور از آن استفاده شده است ( البته هر خوانندۀ تيزبينى خود بخوبى اين شيوه را تشخيص داده، و سعى خواهد كرد تا خود را از گزند آن در امان نگه دارد)، بشرح زيرين مى باشد:  نوشتن چند صفحه و چند خط و چند جمله در بسيارى از فصلهاى اين ( كتاب ) از تاريخ و وقايع اتفاق افتاده در حزب تودۀ ايران ( آنهم نه بطور كامل و نه با برداشتى علمى و منطقى كه لازمۀ هر كار تحقيقاتى مى باشد )، و آنگاه به يكباره و زيركانه ( البته به خيال خودشان) داخل كردن چند خط و جملۀ دروغ به لا بلاى اين سطور مبنى بر ( برتريت اسلام بر ماركسيسم )، و آنگاه دوباره چند صفحه و چند خط و چند جمله از تاريخ و وقايع اتفاق افتاده در حزب تودۀ ايران، و آنگاه به يكباره و ناگهانى يك نتيجه گيرى دروغين، اشتباه و مغرضانه گرفتن بنفع ( توسعۀ مدام نهضت اسلامى ) در گذشته و امروز و آينده و ( توسعه و پيشرفت جمهورى اسلامى ) مستقر در كشور عزيزمان ايران. كشورى اسلامى كه بنا به اعتراف دست اندركاران خود رژيم و دولتش، امروزه يكى از مهمترين ( صادراتش ) به اقصى نقاط دنيا « زنان و دختران » ايران بعنوان « كالا » مى باشد. واقعاً جاى تاسف است كه يك عده ( بيسواد و مغرض و مزدور) با هدر دادن « سرمايه و ثروت » معنوى و مادّى كشورعزيزمان ايران، به اين شكل و فرم « بدون مسئوليت و خودفروشانه » با « تحريف كردن » تاريخ واقعى و حقيقى كارگران، دهقانان، ستم ديدگان و زحمتكشان ايران، يعنى تاريخ واقعى كشور عزيزمان ايران، با خيانت كردن به خلقهاى زحمتكش آذربايجان، كرد، لر، بلوچ، فارس، عرب، تركمن و...، براى اربابان داخلى و خارجى خود      « استكبار، استبداد، امپرياليسم جهانى » اينچنين « خوش رقصى » كرده، ( نتيجۀ گيريهايى ) از اين تاريخ تحريف شده مى كنند كه حتى « اربابان » خود اينها نيز به اين تاريخ نگارى كوچكترين پشيزى قائل نبوده « نمى توانند » حتى كوچكترين « سنديت و اعتبارى » براى آن قائل شوند، زيرا كه خودشان در سراسر دنيا به « بهترين شكلى و خيلى استادانه تر، ماهرانه تر، عاقلانه تر و علمى تر» به اين « كار كثيف » مشغول هستند. آيا براستى اين ( فرزندان ناخلف ايران ) اين ( پژوهشگران قلابى ) واقعاً و حقيقتاً ( ايرانى ) هستند؟ آيا براستى اينها فكر مى كنند كه به همين راحتى و سادگى مى توانند ماهيت و تاريخ ماركسيسم - لنينيسم، تاريخ حزب كارگران، دهقانان و زحمتكشان ايران، حزب تودۀ ايران را با « گرفتن و بريدن و كشتن و...، » و آنگاه با ( كتاب ) نوشتن در اين مورد كه: چطور گرفتيم و زديم و بريديم و كشتيم و...، اين جنايات كثيف ضد انسانى و ضد ايرانى، را بمعناى واقعى كلمه « تحريف» كرده، آنگاه اين ( تاريخ تحريف شده ) را به همين راحتى به مردمان زحمتكش و « نسل جوان امروز ايران » بفروشند و با اين « چرنديات و اباطيل و اراجيف » نسل جوان امروز و فرداى ايران را به « كژراهه » بكشند؟. آيا اينها واقعاً اعتقاد دارند كه ريشۀ درختان تنومندى را كه از بطن جامعۀ ايران سر به فلك كشيده است، درختانى كه تخم آنها توسط هزاران كارگر و دهقان و پيشه ورانى كه براى جستجوى كار به و در آوردن تكه نانى به باكو و روسيه رفته بودند و با كوله بارى از تجربۀ مبارزاتى به وطن خود برگشته بودند، و تخمهايى كه توسط سوسيال دمكراتهاى ايران، حزب كمونيست ايران، ستار خانها، باقر خانها، پيشه ورى ها، حيدر عمواوغلى ها غلام يحيى ها، ابراهيمى ها، روزبه ها، ارانى ها، جوانشيرها، كامبخشها، سيامكها، كبيرى ها، طبرى ها، كيانورى ها و...، كاشته شده و با دستهاى پينه بستۀ كارگران و دهقانان و زحمتكشان تمام خلقهاى ساكن كشور عزيز و مشتركمان ايران آبيارى شده است را به همين راحتى با نوشتن ( كتاب و...، ) بسوزانند؟. طبيعى است كه پرداختن به تمام مسائل مطرح شده در اين     ( كتاب ) در يك نوشته نمى گنجد. بهمين علت نيز ما توجه خوانندۀ بيطرف را فقط به چند مورد مطرح شده در اين ( كتاب ) جلب كرده، اميدواريم كه ديگران به مسائل مطرح شدۀ ديگرى كه ما به آنها نپرداخته ايم، بپردازند. اولين موردى كه در اين ( كتاب ) جلب  توجه مى كند، ( تيتر ) اين ( كتاب ) است. زيرا نام حزبى كه ( نويسندگان و پژوهشگران موسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى) در مورد آن قلم فرسايى مى كنند ( حزب توده ) نبوده، بلكه حزب تودۀ ايران مى باشد. اينها با ( زيركى ) لغت « ايران » را از نام حزب تودۀ پر افتخار ايران حذف كرده اند تا اين ( فكر ) را به خواننده القاء كنند كه: حزب تودۀ پر افتخار ايران متعلق به ايران و ايرانيان نبوده است تا بتوانند در صفحۀ 368 اين ( كتاب ) اين ( لقمۀ جويده شدۀ محمد رضا پهلوى و اربابان آمريكايى انگليسى اش ) را به خورد خواننده بدهند كه... حزب توده يك گروهك وابسته به ابر قدرت شرق بود. گفتيم خواننده و ننوشتيم خوانندگان!!! زيرا اعتقاد داريم كه        « اربابان » اينها « استكبار، استبداد، امپرياليسم جهانى » نيز اين ( كتاب ) را كه بدستور خود آنها نوشته شده است، خواهند خواند و به اينها  ( نمرۀ بيست ) خواهند داد كه چقدر اينها (« ضد ماركسيسم – لنينيسم » خوبى - بخوان روى كار ماندن اين رژيم و حفظ قراردادهاى بسته شده و نشده با آنها و ...،) هستند. اين ( كتاب ) بسرعت انسان را به ياد « دوقلوى » خود، كتابهايى از قبيل: ( كتاب سياه - سير كمونيزم در ايران - كمونيزم در ايران) نوشتۀ ماموران سرسپردۀ سيا و ساواك در ايران، سرهنگ زيبايى، شكنجه گر معروف ساواك و تيمور بختيار، فرماندار نظامى معروف جنايتكار در رژيم محمد رضا پهلوى خائن و وطن فروش و قاتل هزاران نفر از فرزندان كشور ايران، خلق قهرمان و مبارز آذربايجان در زمان حكومت ملى در تبريز، مى اندازد. اگر سرهنگ زيباييها و تيمور بختيارهاى ديروز مى نوشتند:

( ... حزب توده يك حزب كمونيستى ناب بود و فقط از نظر جلب طبقات مختلف مردم خود را به ظاهر ملى معرفى مى كرد و... بى چون و چرا از دستورات كمونيزم بين المللى تبعيت مى نموده و... تشكيل حزب توده با موافقت و جلب نظر كمونيزم بين المللى بوده است و حزب مزبور از همان ابتدا اجازۀ فعاليت از كمينترن داشته است و اين گفتۀ كثيف محمد رضا پهلوى را تكرار مى كردند كه در ايران همه گونه آزادى است جز آزادى خيانت )، امروزه ( نويسندگان ) اين ( كتاب ) همان جملات و كلمات را به شكلى ديگر بيان كرده، مى نويسند ( ... در آغاز تاسيس، اين حزب، بر حسب دستور « كمينترن » كه آلت دست استكبار شرق بود، خواست يك سازمان ملى و علنى باشد. ولى در همان آغاز از اين راه منحرف شد. اين تناقض نخستين در سراسر حزب تا پايان عمرش بروز كرد... اين ائدولوژى نه به مثابه يك مكتب برخاسته از كاوش هاى نظرى انديشمندان ايرانى و مبتنى بر سنن فرهنگى جامعه ايران بلكه بعنوان يك « مكتب وارداتى » از سوى يك ابر قدرت بيگانه به حيات فرهنگى جامعۀ ايرانى نفوذ كرد. (صفحۀ 64 ). به اين جملات توجه كنيد:

رژيم شاهنشاهى ديروز ايران مى گفت: ... حزب توده يك حزب كمونيستى ناب است. ( يعنى دو گناه به يكباره. هم كمونيستى و هم از نوع نابش ). به درد جامعه، فرهنگ، مردم و كشور ايران نمى خورد.      ( يعنى بدرد دولت و كشور و نظام شاهنشاهى و سلطنتى آمريكايى - انگليسى محد رضا پهلوى نمى خورد و مزاحم تاراج و غارت كشور ايران از طرف اينها مى شود ) و فقط از نظر جلب طبقات مختلف مردم به صفوف خود، خود را به ظاهر ملى معرفى مى كند ( يعنى حزب توده دروغگو است. ملى نيست. ايرانى نيست. اعضاى آن، كارگران و دهقانان و زحمتكشان ايران، ايرانى نيستند )... و بى چون و چرا از دستورات كمونيزم بين المللى تبعيت مى كند ( يعنى آلت دست شوروى است. يعنى مامور و جاسوس شوروى است. ). و اينك به اين جملات توجه كنيد:

رژيم جمهورى اسلامى امروز ايران مى گويد: حزب توده، بر حسب دستور « كمينترن » بوجود آمد و مى خواست مردم را گول بزند و بهمين خاطر در ظاهر خود را يك سازمان ملى نشان مى داد ( يعنى تكرار همان حرف رژيم قبلى)،... چون ائدولوژى اين حزب ماركسيسم – لنينيسم، يك مكتب برخاسته از كاوش هاى نظرى انديشمندان ايرانى و مبتنى بر سنن فرهنگى جامعۀ ايرانى نبود،( يعنى تكرار همان حرف، حزبى كمونيستى و آن هم از نوع نابش و مزاحم ائدولوژى اسلامى و نظام جمهورى اسلامى مستقر در ايران براى غارت و چپاول كشور ايران ) پس در نتيجه حزب توده يك « مكتب وارداتى » بود كه توسط يك ابر قدرت بيگانه ( يعنى شوروى، يعنى حزب تودۀ ايران يك حزب بيگانه و جاسوس و خائن وابسته به شوروى بود ) كه به حيات فرهنگى جامعۀ ايرانى ( ايران شاهنشاهى فئودالى و سرمايه دارى ديروز و ايران اسلامى سرمايه دارى امروز ) نفوذ كرد. با خواندن اين ( آيات الهى ) انسان به فكر و انديشه فرو رفته، به گذشت زمان، به رشد و پيشرفت علم و دانش بشرى، و در كل به پيشرفت انسان و موجودات زندۀ كرۀ زمين، شك كرده، خود را هنوز در دوران « دقيانوس » يعنى زمانى كه هنوز موجودات تك سلولى نيز بوجود نيامده بودند مى بيند. اين « حق مسلم » تمام انسانهاى كرۀ زمين است كه از تمام « دستاوردها - پيشرفتها- اختراعات- انكشافات بشرى و... » كه در كشورهاى مختلف بوقوع پيوسته است استفاده كنيم. كشورهاى ديگر نيز همين كار را مى كنند و از « دستاوردها - پيشرفتها- اختراعات- انكشافات » ما ايرانيان نيز استفاده كرده و هنوز هم مى كنند و در آينده نيز استفاده خواهند كرد. بعنوان مثال « الكل » كشف شده توسط دانشمند ايرانى « محمد رازى »، پديده اى است كه از هزاران سال پيش تا به امروز در سراسر جهان از آن استفاده مى شود و با وجود « وارداتى » بودن آن به كشورهاى ديگر دنيا، با تمام كشورها و فرهنگها و ...، كشورهاى ديگر دنيا « همخوانى » دارد و در هيچ كجاى دنيا، هيچ كسى « الكل » را بخاطر « وارداتى » بودنش نمى تواند « رد » كند. سهل است، تصور نبودن « الكل » در جوامعۀ بشرى امروز غير ممكن است. يعنى واقعاً ( پژوهشگران اطلاعاتى )  نمى دانند كه دنيا به همديگر « پيوسته » و از همديگر « وابسته » است و هيچ انسان عاقل و بالغى با مغز سالم در بدن نمى تواند منكر اين « واقعيت » بشود كه هر انسانى حق دارد از دست آوردهاى « علوم بشرى » صرفنظر از مليت و كشور و...، استفاده كند؟. اينها اگربه اين نوشتۀ خودشان حقيقتاً اعتقاد داشته باشند كه: ... يك مكتب و يك ائدولوژى « برنخاسته » از كاوش هاى نظرى انديشمندان ايرانى و مبتنى بر سنن فرهنگى جامعه ايران نبايد توسط عوامل يك ابر قدرت بيگانه به حيات فرهنگى جامعۀ ايرانى به مثابه يك  « مكتب وارداتى » نفوذ كند،

تاريخ نويسى، تاريخ نگارى، وقايع نگارى، نتيجه گيرى تاريخى و...، براى خود قانون و قاعده اى دارد كه اگر نويسندگانى كه اقدام به اين نوع كارها مى كنند، فرم، چارچوب، امانتدارى در نقل قول، پيدا كردن مرز منطقى و منطبق با واقعيت ميان تاثير عوامل خارجى و داخلى در يك پديده، تاريخ نگارى بدون غرض، نگذاشتن آمال و آرزوهاى خود بجاى واقعيت و حقيقت و ...، را رعايت نكنند، بسيار « راحت و سريع » اين افكار در ذهن خوانندۀ بى طرف و بى غرض بوجود مى آيد كه: اين تحقيق و پژوهش و تاريخ نگارى « دروغ » است و انحصارى. دروغى كه اگر « شاهد زنده اى» از اين تاريخ كه اينها قصد تحريف آن را دارند، در قيد حيات باش، و هستند هنوز بسيارى از اين « شاهدان زندۀ تاريخ » كه در قيد حياتنتد، ديگر حتى آبرويى براى اين ( تاريخ نويسان ) نيز پيش مردم نخواهد گذاشت، و ديگر هيچكسى  « تره اى » نيز براى ( كتاب ) بعدى اينها « خورد » نخواهد كرد. متاسفانه در اين ( كتاب ) هيچكدام از قوانين و اصول ذكر شده رعايت نشده، و از اين جهت و بنا به دلائل بيشمار ديگرى كه در زير مى آوريم، ( كتاب ) حزب توده از شكل گيرى تا فرو پاشى، بعنوان يك سند ( « علمى - تاريخى - معتبر » ) در مورد علم ماركسيسم - لنينيسم، حزب تودۀ ايران- فرقۀ دمكرات آذربايجان ايران – تاريخ مبارزات كارگران، دهقانان، زحمتكشان ايران، و در كل تاريخ كشور ايران، از درجۀ اعتبار ساقط است.

دلائل ما به شرح زيرين مى باشد:

1-                دروغ نوشتن.

2-               نتيجه گيرى هاى غلط - اشتباه - مغرضانه و... از علم ماركسيسم – لنينيسم و سياست حزب تودۀ ايران كردن.

3-               تحريف كردن ماهيت واقعى و حقيقى سير رشد، روند و تكامل مبارزات، جنبشها و انقلابات كارگران، دهقانان و زحمتكشان ايران.

4-               دشمنانه و مغرضانه برخورد كردن به  سير- روند - رشد - پيشرفت و تكامل نخستين آورندگان ماركسيسم – لنينسم، سوسيال دمكراتهاى ايران. حزب كمونيست ايران.

5-               دستگير كردن غير قانونى، غير حقوقى، ضد انسانى توده ايهاى انقلابى، صادق، مبارز، عالم، دانشمند و آنگاه در زندانها زدن و بريدن و كشتن و اعدام و تيرباران وحشيانه و ددمنشانۀ آنها  و گرفتن اعتراف و تعهد زير شكنجه هاى وحشيانه و غير انسانى از آنها، و سپس چاپ و انتشار اين اعترافات و تعهدات بعنوان مدرك و سند خيانت برعليه حزب تودۀ ايران - فرقۀ دمكرات آذربايجان ايران، مبارزات، جنبشها و انقلابات كارگران، دهقانان و زحمتكشان ايران.

 

اين ( كتاب ) در 1205 صفحه نوشته شده است. اگر از اين ( كتاب ) صفحاتى را كه در آنها:

نقل قولهايى از متون كلاسيك ماركسيستى - لنينيستى - نام پيشوايان اين علم و جهان بينى - ماركس - انگلس – لنين، نام و اسامى اعضاء كميتۀ مركزى، هيئت دبيران، هيت اجراييۀ فرقۀ پر افتخار دمكرات آذربايجان ايران - نام و اسامى اعضاء كميتۀ مركزى، هيئت دبيران، هيت اجراييه حزب تودۀ پر افتخار ايران از زمان تاسيس تا زمان تاسيس جمهورى اسلامى مستقر شده در كشور عزيزمان ايران، نام و اسامى اعضاء كميتۀ مركزى و هيئت دبيران دستگير شده و نشدۀ حزب تودۀ ايران از زمان تاسيس جمهورى اسلامى مستقر شده در كشور عزيزمان ايران، نام و اسامى اعضاء كميتۀ مركزى و هيئت دبيران حزب تودۀ ايران از بدو تاسيس آن تا بهار 1387 و نامهاى ديگر مبارزين توده اى، لغتهاى كمونيزم - ماركسيسم - لنينيسم - سوسياليزم علمى - حزب كمونيست شوروى - كا.گ.ب - حزب توده - فرقۀ دمكرات آذربايجان - كميتۀ مركزى - حوزه - شعبه - هسته - تشكيلات - سازمان- اتحاديه - انقلاب - كارگر - دهقان - زحمتكش - نهادهاى اطلاعاتى - بازرسى - رسيدگى - خيانت - اعترافات - توطئه گرانه - محور اصلى - انقلاب اسلامى - امت اسلامى - دشمنان اسلام - اصول گرايى اسلامى - غربگرا - انحلال -  دايرۀ تبليغات - دبير خانه امور مالى - كنگره - پلنوم - فدراسيون - عضو - رهنمود - ماهييت - عناصر - صفوف - استراتژى - ائدولوژى – كروكى تشكيلات حزب و...، شده است را برداريم، آنگاه از اين ( كتاب ) 1205 صفحه اى، چيزى حدود 50 – 60 صفحه بيشتر باقى نخواهد ماند كه آن 50 - 60 صفحه نيز مملو از « دروغها - تحريفات - نتيجه گيرى هاى غلط، مغلطه و...»، مى باشد.