www.kar-online.com
ما آذربايجانیهاى ايرانى
مقيم کانادا این گونه میاندیشیم!
ديباچهاى بر يک ضرورت
هيئت مؤسس بنياد زبان و
فرهنگ آذربايجان ايران
* ما اعتقاد داريم که
درک مسئله ملى در ارتباط با دمکراسى و رفع ستم ملى و فرهنگى، هميشه در کشور ما با
دشوارى روبرو بوده است. نيز اعتقاد داريم که بين آزادى زبان، فرهنگ و ادبيات از يک
سو و پيشرفت علمى، اقتصادى و رفاه همه جانبه عمومى از سوى ديگر، رابطه اى تنگاتنگ
و مستمر وجود دارد. سرکوب زبانها و فرهنگهاى غيرفارس ايران، صاحبان اين زبانها
و فرهنگها را از پيشرفت اقتصادى، صنعتى و رفاه همه جانبه عمومى محروم کرده است.
در اغلب موارد، ستم فرهنگى توام با ستم اقتصادى، مهاجرت اقوام غيرفارس را به نقاط
ديگر کشور، حتى به خارج از ايران، موجب شده است.
زيبائى و پيشرفت جهانى که در آن زندگى مىکنيم، به کثرت صداها، زبانها و فرهنگ
هاست. کشور ما ايران نيز بالقوه از اين کثرت زبانى، ادبى و فرهنگى مستثنى نيست.
اما در عمل، از "نعمتهای" اين کثرت، محروم مانده است. زبانها و
فرهنگ هاى اقوام و مليت هاى مختلف در کشور ما، به سود يک زبان، ادبيات و فرهنگ،
يعنى فارسى، ناديده گرفته شدهاند. هر چند اقوام و مليت هاى غيرفارس، به ويژه
آذربايجانى ها، هرچه در توان داشته اند، در راه اعتلاى زبان و فرهنگ و ادبيات
فارسى به کار گرفته اند، اما ستمى که از سوى حکومت ها و متعصّبان جانبدار
ِ"تنها فارسى براى همه مردم ايران"، بر ساير مليت ها و صاحبان زبان ها و
فرهنگ هاى غيرفارس ـ به ويژه در صد سال گذشته که عصر رفع تبعيض در جهان بوده ـ
رفته است، ستمى است که در هيچ کشورى ازجمله در عراق و افغانستان، بر زبان ها، ادبيات
و فرهنگ اقوام تحت ستم نرفته است.
در جهان امروز، با در نظر گرفتن تحولات تاريخى، اجتماعى و با پيش چشم داشتن مصوبات
سازمان ملل و اشاعه عملى اعلاميه جهانى حقوق بشر، ناديده گرفتن کثرت صداها، زبانها
و فرهنگ هاى غيرفارس و ادامه ستم ملى و فرهنگى بر ترک و کرد و ترکمن و عرب و بلوچ،
جز نژادپرستى و تحميل ستم ملى و فرهنگى بر اکثريت مردم ايران، چه معنايى مىتواند
داشته باشد؟ آيا ادامه اين ستم ملى و فرهنگى، به اين معنا نيست که ايران، هم اکنون
از نظر ملى و فرهنگى، بالقوه تجزيه شده است؟ آيا در آينده، در صورت دست روى دست
گذاشتن و تعليق به محالِ رفع اين ستم ملى، زبانى و فرهنگى، کشور عملاً با خطر
تجزيه جغرافيايى روبرو نخواهد شد؟
در گذشته هر حرکتى که در جهت رفع ستم ملى و فرهنگى شکل گرفته، با چماق تجزيه طلبى
سرکوب شده است. ما بر اين اعتقاديم: آن هايى در راه تجزيه کشور گام برمىدارند که
با جلوگيرى از حاکميت و تساوى ملى، زبانى و فرهنگى بين اقوام و مليتهاى مختلف
ايران، حل مسئله ملى در چارچوب کشور را ناممکن ساخته، مردم را به سوى تجزيه طلبى
مىرانند.
ما اين سياست هاى سرکوبگرانه را محکوم مىکنيم و راه و چاره جلوگيرى از مشکل تجزيه
طلبى را نه در تسلط يک فرهنگ و يک زبان بر ساير اقوام و مليت هاى ايران، بلکه در
کسب و رعايت تساوى زبانى، حقوقى و فرهنگى براى همه اقوام، مليتها و صاحبان زبان ها
و فرهنگ ها مى دانيم. يعنى تساوى ادارى و حقوقى، زبانى، ادبى و فرهنگى براى اقوام
و مليت هاى کشور را - طبق اعلاميۀ جهانى حقوق بشر و ميثاق هاى بينالمللى-
رکن اصلى آزادى و دموکراسى در ايران مى دانيم.
ما حق تعيين سرنوشت را حق قانونى و دموکراتيک همه اقوام و مليتها در چارچوب ايران
مى دانيم و معتقديم که تنها از رهگذر حل مسئله دموکراسى، همه اقوام و مليتهاى
ايران، به حقوق حقه خود دست مى يابند.
ما با زبان و ادبيات و فرهنگ فارسى، نه تنها کوچکترين خصومتى نداريم، بلکه آن را
سربلند، متعالى و باشکوه مى خواهیم و طبيعى است که انتظار داشته باشيم که
همه فارسى زبانان کشور نيز، متقابلاً همين ديدگاه را نسبت به ساير زبان ها، فرهنگ
ها و ادبيات"ها"ى کشور ایران داشته باشند. تنها در سايه برقرارى
تساوى و دموکراسى همه جانبه ميان اقوام و مليت ها است که ايران مىتواند در جهان
متحول امروز به عنوان کشورى کثيرالملّه - با زبان ها و فرهنگ هاى متفاوت، در
کنارهم و تاثيرگذار برهم و بر دنياى کنونى- پا برجا و مستقر بماند.
تجربه کشورها و مناطقى مثل کانادا، سوئيس و آمريکاى لاتين نشان داده است که در
صورت استقرار تساوى زبانى، ادبى و فرهنگى بين اقوام و مليت هاى يک کشور، هيچ نيازى
به تغيير مرزهاى یک کشور نيست. وضع ما به عنوان يک کشور نسبت به برخى
کشورهاى هم مرز ايران، به طور کلى مشابه وضع آلمان و اطريش، آمريکا و بخش انگليسى
زبان کانادا، و کشورهاى آمريکاى لاتين نسبت به يکديگر است. در اين کشورها زبانها و
فرهنگهاى آلمانى، انگليسى و اسپانيولى، به رغم وجود مرزهاى رسمى کشورى، رسميت
دارند و نيز وضع ما مشابه کشورهايى از نوع کانادا، سوئيس و هندوستان است که در آن
ها زبان ها و فرهنگ هاى مختلف در چارچوب مرزهاى واحد وجود دارند، اما با رسميت
قانونى. در نتيجه، ادعاى سلطه و برترى يک زبان و فرهنگ بر بقيه زبان ها و فرهنگ ها
يا به علت وجود زمينه دموکراتيک موضوعيت جدى پيدا نکرده است و يا اگر موضوعيت جدى
پيدا کرده، راه حل نهايى در مورد حقوق ادارى، زبانى و فرهنگى، به مراجعه به آراى
عمومى و راه حل دموکراتيک محول شده است.
حال پرسش اصلى اين است: به رغم اين همه اشتراک ساختارى، هم از لحاظ مرزها و هم
ازلحاظ درونى، بين کشور ما و کشورهاى فوق، چه خطرى ما را تهديد مىکند که آزادى
زبان ها و فرهنگ هاى مليت ها و اقوام تحت ستم کشور و به رسميت شناختن آن ها را
تعليق به محال مىکنيم؟ آيا مردم ايران استحقاق تساوى زبانى، فرهنگى، ادبى، حقوقى و
ادارى را ندارند؟
آيا مردم ايران براى حفظ زبان ها و فرهنگ هاى خود، بايد بهاى سنگين تجزيه شدن کشور
را بپردازند؟ يا اين که همه مى توانند در چارچوب مرزهاى کنونى ايران، با حقوق
مساوى زبانى و فرهنگى، در کمال مسالمت و تفاهم، در کنار هم زندگى کنند؟
بنابراين دلايل و با توجه به تجربه تاريخى اين ملل و اقوام و تجربه تلخ تاريخى خود
ما، مىتوان گفت: کشش به آن سوى مرزها، موقعى جاذبه پيدا مىکند که ستم ملى، زبانى و
فرهنگى و تبعيض نژادى، تداوم پيدا کند.
چگونه است که جمعيت نيم ميليون نفری ايرانيان مهاجر و تبعيدى در لوس آنجلس
امريکا و حتى جمعيت هاى چند هزار نفرى ایرانی در کشورهاى اروپايى،
چندين شبکه تلويزيون، راديو، مطبوعات و رسانه هاى ديگر و ده ها مدرسه فارسى زبان
دارند، اما ميليون ها ترک آذربايجانى، نه تنها در پايتخت کشور خود ـ تهران ـ يک
مدرسه ابتدائى به زبان مادرى ندارند بلکه، حتى در سراسر مناطق گسترده آذربايجان
نيز يک کودکستان به زبان ترکى وجود ندارد.
شاگرد کودکستانى نيز، درست در مرحله آغازين برخورد فرهنگى خود، ملزم به يادگيرى
زبانى غير از زبان مادرى خود است. از خود بيگانگى فرهنگى، زبانى و روانى دقيقاً از
نخستين مرحله آموزشى و فرهنگى آغاز می شود و تا بالاترين سطح تحصيل ادامه
پيدا می کند. قربانى اين تبعيض، عواقب تلخ اين نارسايى تاريخى را تا پايان
عمر، به دوش می کشد.
مسلم است که پيشگيرى و رفع اين گونه گرفتاری هاى فردى و اجتماعى در گرو ياد
گيرى و آموزش زبانهاى مادرى است. از همين رو، اعتقاد کامل داريم: مردم ايران حق
دارند که از همان آغاز، زبان مادرى خود را در تمام ابعاد آن، اعم از شفاهى و
مکتوب، هم بياموزند و هم به کار گيرند.
جهان کنونى، جهان نسبيت، تعدد، کثرت و دموکراسى است و حاکميت يک زبان، يک فرهنگ و
يک ادبيات بر سراسر ايران، به معناى مطلق گرائى، استبداد و خود کامگى است. ما راه
عبور از اين خودکامگى به سوى دموکراسى واقعى را در گرو رسميت يافتن زبان ها و
فرهنگ هاى ايران مى دانيم.
ما رفع ستم ملى و فرهنگى در ايران را مسئله داخلى همه اقوام و مليت هاى ساکن ايران
مى دانيم. از همين رو، هرگونه دخالت خارجى به بهانه رفع ستم ملى و فرهنگى را از
سوى هر نيروئى که باشد، پيشاپيش محکوم مى کنيم. نيز قبول داريم که اشتراکات فرهنگى
اقوام و مليتهاى ساکن ايران و اقوام و مليت هاى آن سوى مرزها، واقعيتى عينى و
تاريخى است. از همين رو، ضمن اين که اعتقاد کامل داريم که حل نهايى مسئله ملى در
گرو حاکميت دموکراسى در کشورهاى منطقه است، از تبادل و تفاهم فرهنگى در منطقه، به
عنوان اساس پيوندهای سالم در بين اقوام، مليت ها و کشورهاى منطقه استقبال مى
کنيم.
ما اعتقاد داريم که درک مسئله ملى در ارتباط با دموکراسى و رفع ستم ملى و فرهنگى،
هميشه در کشور ما با دشوارى روبرو بوده است. نيز اعتقاد داريم که بين آزادى زبان،
فرهنگ و ادبيات از يک سو و پيشرفت علمى، اقتصادى و رفاه همه جانبه عمومى از سوى
ديگر، رابطه اى تنگاتنگ و مستمر وجود دارد.
سرکوب زبان ها و فرهنگ هاى غيرفارس ايران، صاحبان اين زبان ها و فرهنگ ها را از
پيشرفت اقتصادى، صنعتى و رفاه همه جانبه عمومى محروم کرده است. در اغلب موارد، ستم
فرهنگى توام با ستم اقتصادى، مهاجرت اقوام غيرفارس را به نقاط ديگر کشور، حتى به
خارج از ايران، موجب شده است.
اقوام و مليت هاى تحت ستم ايران هميشه در خانه خود در تبعيد هويتى، زبانى و فرهنگى
به سر برده اند و ادامه سرکوب آن ها، حاصلى جز تبعيد مضاعفشان نداشته است. اما
اقوام تحت ستم، به همان گونه که در داخل ايران از کوشش براى به دست آوردن حقوق حقه
خود دست نکشيده اند، در دوران اقامت در خارج از کشور، مهاجرت و تبعيد نيز، وظيفه
خود دانسته اند که در راه اعتلاى زبان ها و فرهنگ هاى خود، گامهاى مثبتی را
بردارند.
از رهگذر همين نيازهاى حياتى است که ما آذربايجانى هاى ايرانى مقيم کانادا با
آگاهى به اين رسالت و ضرورت تاريخى و فرهنگى، وظيفه خود دانسته ايم که "بنياد
زبان و فرهنگ آذربايجان ايران" را در شهر تورنتو، استان انتاريوى کانادا، پى
ريزيم؛ تا ضمن حمايت از کوشش هاى حق طلبانه مردم آذربايجان در راه کسب حقوق
دموکراتيک و تساوى فرهنگى و زبانى در ايران، براساس منشور و اساسنامه بنياد زبان و
فرهنگ آذربايجان ايران، سهمى ولو ناچيز در راه اعتلاء و اشاعه زبان، ادبيات، هنرها
و فرهنگ آذربايجان ادا کنيم. ما از همه آذربايجانى هاى ايرانى مقيم ساير نقاط جهان
نيز دعوت مى کنيم که با تشکيل بنيادها و سازمان هاى مشابه، در راه تحقق هدف هاى
فوق، گام بردارند.
اميد ما اين است که در سايه کوشش هاى همه خيرانديشان، متفکران، آزاديخواهان و همه
حق طلبان اقوام و مليت هاى ستمزده و نيز جانبدارى و حمایت عادلانه فارسى
زبانان از حقوق دموکراتيک اين اقوام و مليت ها، کابوس استبداد ملى، زبانى، فرهنگى
و ادبى از کشور ما رخت بربندد و نهايتاً آزادى، دموکراسى و برابرى با مسالمت کامل،
در کشور ما استقرار يابد.
هيئت مؤسس بنياد زبان و فرهنگ آذربايجان ايران
حسين آريائى، على رضا اصغرزاده، سيامک بديهى، رضا براهنى، على پسيان، هاشم
خسروشاهى، شهريار رهنمايان، پرويز رضائى، يوسف ساوالان، بهروز سيمائى، بهروز
شربيانى، رسول شعفى، عارف عاقلى، عظيم عباسى، محمد حسين ظهورى، على قره جه لو،
هوشنگ کاظمى، على کشاورزى، بهمن کيتاش، محمد حسين مرتضوى، رضا مريدى، خليل
ورمزيارى