|
برگرفته از سايت راه توده
پیرامون خطر حمله به
ایران و ظرفیت های باقی مانده انقلاب 57 در ایران هر حزب، سازمان سیاسی و حتی فرد سیاسی می تواند و حق دارد هرگونه که می داند و درک می کند، نسبت به گذشته جمهوری اسلامی، امروز جمهوری اسلامی و فردای ایران با جمهوری اسلامی و یا بدون جمهوری اسلامی بیاندیشد. نه تنها حق دارد و می تواند، بلکه لازم است تحلیل و ارزیابی خود در این زمینه را با صراحت اعلام و تبلیغ کند. ما، تا اینجا با هیچ فرد و شخص و سازمان و حزبی که چنین سمت گیری، درک و صراحتی را داشته باشد، بر سر راه و روش بیان نظرات آنها بحثی نداریم، اگر بحثی باشد – که قطعا هم هست- بر سر تفاوت دیدگاه ها و درک اوضاع پیچیده ایران است، که این نیز نباید مانع تفاهم بر سر عام ترین نظرات مشترک در باره شرایط حاکم بر کشور و همکاری بر محور همان نقاط مشترکی باشد که می توان آنها را یافت و تبدیل به حلقه همکاری کرد.
مشکل از همینجا آغاز می شود. یعنی در میان احزاب و سازمان های سیاسی صراحت بیان مراعات نمی شود. ما در اینجا می خواهیم بر سر گرهی ترین مسئله امروز ایران بنویسیم. یعنی مسئله فعالیت های اتمی و یا دستاوردهای اتمی ایران و خطر حمله نظامی به ایران و این که آیا همه اعلامیه ها و اطلاعیه هائی که در این زمینه صادر می شوند آن صراحتی که ما معتقدیم تا وجود نداشته باشد، نیروئی را نمی توان بسیج کرد، مراعات می شود؟ و اگر نمی شود، دلیل آن چیست؟ حداقل در هفته های اخیر، انواع بیانیه ها و هشدارها پیرامون خطر حمله به ایران منتشر شده است. این که چرا نتوانستند تشکیل دولت نظامی و ترفند تبلیغاتی هولوکاست و ریشه های سیاست بستن شدیدتر فضای سیاسی ایران را بسیار جلوتر از امروز و در همان ابتدای روی کار آمدن احمدی نژاد و بحث های مربوط به کابینه وی درک کرده و اعلام کنند و یا چرا خطر حمله نظامی به ایران را تا همین اواخر یک کارزار تبلیغاتی و "جنگ روانی" می دانستند و اندک باورمندان این خطر را به هیجان سازی متهم می کردند و انواع مسائل حاشیه ای دیگر را نه می خواهیم در اینجا به بحث بگذاریم و نه هدف این سرمقاله کوتاه چنین است. ما فقط می خواهیم بنویسیم و بپرسیم که آیا همه بیانیه ها و اطلاعیه های هشدار نسبت به حمله نظامی به ایران و مسائل اتمی ایران دارای صراحت کلام هستند؟ و اگر نیستند چرا؟ تقریبا تمام اطلاعیه هائی که در این ارتباط صادر و منتشر شده اند، از مرز کلی گوئی فراتر نمی روند. یعنی هشدار نسبت به خطر حمله، و حداکثر، مخالفت صریح با سیاست امریکا برای حمله به ایران. اما، این هشدارها و بیانیه ها هرگز پایشان به زمین ایران نمی رسد، بلکه عمدتا هوائی اند و به همین دلیل نیز نمی توان مخالفت با حمله نظامی و مقابله با سیاست امریکا از جانب آنها را چندان جدی تلقی کرد. یعنی این بیانیه ها و هشدارها حامل راه حل و چاره اندیشی روی زمین ایران نیستند و از مرز کلی گوئی فراتر نمی روند. دلیل آن روشن است، به محض آنکه بخواهند این نوع بیانیه ها و اطلاعیه ها را زمینی کنند، باید نسبت به شرایط سیاسی ایران و حاکمیت جمهوری اسلامی بیان نظر کنند، جبهه ای را برای مقاومت و مقابله اعلام کنند، نیروهائی را برای پیوستن به جبهه فرابخوانند و.... سرانجام با بخشی از حاکمیت و پیرامونیان آن که اتفاقا آنها نیز مخالف سیاست حاکم در جمهوری اسلامی هستند سخن بگویند و آنها را به این جبهه فرا بخوانند و مقابله با سیاست حمله نظامی به ایران و سیاست جنگی- اتمی حاکم در جمهوری اسلامی را در وسیع ترین توان ممکن بسیج کنند. مشکل آن بیانیه ها و این احزاب و سازمان ها از همینجا آغاز می شود. یعنی، به محض آنکه بخواهند بیانیه و اعلامیه شان را از آسمان به زمین بیاورند، باید با بخشی از حاکمیت و پیرامونیان آن هم صحبت شوند و آنها را مخاطب قرار دهند. چون سیاست و منش آنها یا کج دار و مریز و نشستن میان چند صندلی است تا ببینند روی کدامیک می توانند محکم تر نشست، یا از بن مخالف انقلاب 57 و طرفدار سرنگونی جمهوری اسلامی به هر قیمتی هستند و رفرم و اصلاحات را ناممکن می دانند، نمی توانند با بخشی از حاکمیت و پیرامونیان حاکمیت هم کاسه و هم سخن و هم جبهه شوند. نیتجه این منش سیاسی را ما هم در جریان اصلاحات، هم در مقابله با دولت خاتمی و شخص او، هم در انتقاد و جبهه گیری در برابر مجلس ششم و حتی در جریان تحریم های صریح و نیمه صریح چند انتخابات دوران اخیر در جمهوری اسلامی شاهد بوده ایم. آنها بیم دارند و از ورود به این عرصه هراس دارند، زیرا زندگی با رویاها و آرزوها را به گشودن چشم و دیدن صحنه واقعی که در برابر دیدگان است ترجیح می دهند. هر خواننده این متن کوتاه، اگر با مواضع گذشته راه توده آشنائی نداشته باشد و یا برای نخستین بار این سرمقاله را خوانده باشد و یا حافظه پرتوانی نداشته و خوانده های گذشته خود در راه توده را فراموش کرده باشد، می تواند بپرسد: شما چه می گوئید؟ راه توده می گوید: 1- امروز، محور رویدادها و تحولات در ایران، بر پایه سرنگونی جمهوری اسلامی قرار ندارد.
2- هنوز، علاوه
بر پتانسیل بسیار بالائی که متاثر از انقلاب 57 در سطح جامعه وجود دارد، در حاکمیت
و پیرامون آن نیز اثرات انقلاب 57 باقی است و تا این اثرات باقی است، هنوز نمی توان
و نباید حکم به پایان قطعی و مرگ آن انقلاب داد. و این در حالی است که حتی انقلاب
های شکست خورده نیز تاثیراتی را از خود بر جای می گذارند. 4- ما مخالف سیاست نظامی- اتمی حاکم شده بر جمهوری اسلامی هستیم و آن را سیاستی ماجراجویانه و غیر ملی می دانیم و پیرامون دلائل اتخاذ این سیاست نیز در شماره های گذشته راه توده - از ریاست جمهوری احمدی نژاد تا کنون - دیدگاه های خود را اعلام داشته ایم. 5- ما طرفدار تشکیل یک جبهه سیاسی، بر محور فوری ترین نیاز امروز ایران هستیم. یعنی "جبهه صلح و آزادی" و همچنان اعتقاد داریم که بخش مهمی از نیروی این جبهه از دل حاکمیت و پیرامون آن بیرون آمده و در کنار دیگر نیروهای سیاسی مملکت در برابر ماجراجویان، جنگ طلبان، طرفداران حکومت نظامی و.... قرار خواهد گرفت. تغییر ساختار کنونی نظام نیز از دل این مبارزه واحد و جبهه ای بیرون خواهد آمد. 6- اعتقاد داریم، این جبهه، با همین شعار و یا مضمون این شعار، هم در برابر امریکا و قدرت های دیگر جهانی که حمله نظامی به ایران و یا تکه پاره کردن ایران و یا زدوبند با ارتجاعی ترین بخش حاکمیت را تدارک دیده اند می ایستد و هم در برابر حاکمیت و سیاستی که ایران را به سمت فاجعه می برد و می خواهد آخرین وظیفه خود را بعنوان گورکن انقلاب 57 ایفاء کند. بر سر جزء جزء این 6 محور می توان گفتگو کرد، اما به آن شرط که با صراحت اعلام نظر شده و آن چهار اصل مورد تاکید در بالا نیز رعایت شود. راه توده 125 5.03.2007 |