حلقه محاصره تنگتر میشود.
روسیه از قرن چهاردهم پا گرفت تشکل یافت، در قرن 17 با مپراطوری مقتدر تبدیل گردید. در دریای سیاه و در بالکانها با امپراطوری عثمانی به رقابت پرداخت. در این رقابت کشور گشائی امپراطوری روسیه با الحاق لهستان، کرانه بالتیک، قفقاز و آسیای مرکزی پایان یافت. در اوایل قرن بیستم هر دو امپراطوری (روسیه و عثمانی) متلاشی شدند. انقلاب اکتبر 1917 با تغییر سیستم سیاسی و اجتماعی روی خرابه های امپراطوری تزار امپراطوری قدرتمند سوسیالیستی را بوجود آورد و به دومین ابرقدرت در جهان مبدل شد. جهان به دو اردوگاه تقسیم گردید. یک سوم اهالی روی زمین در یک اردوگاه تمرکز یافت. از رودخانه مکونق در شرق دور تا رودخانه الب در مرکز اروپا در این اردوگاه جا گرفت در مقابل اردوگاه غرب قرار گرفت تقسیم جهان به دو اردوگاه سرنوشت بشریت رقم زد جهان در سردوراهه قرار گرفت سوسیالیزم یا کاپیتالیزم. کدام یک از این دو سیستم حق حیات دارد. از لحاظ قانونمندی اجتماعی آینده بشر با سوسیالیزم گبره خورده است. اما در مرحله از تاریخ عامل داخلی و خارجی دست هم داد سرمایه داری بر سوسیالیزم پیروز شد.
سوسیالیزم بار دیگر به ایده ای آرمان گرایان تبدیل شد. روسیه به سیستم سرمایه داری جهانی پیوست. هم از لحاظ اقتصادی هم چنین از حیث نظامی در ردیف کشورهای جهان سوم قرار گرفت.
روسیه از لحاظ تاریخی و فرهنگی خصوصیات ویژه ای دارد. در اروپا اندیودوآلیزم (فرد گرائی ) بر اخلاقیات و معنویات تسلط دارد. در روسیه کولکیتویزم (جمع گرائی) فرهنگ خاص روسیه و روسها را تشکیل میدهد. از این جهت تضاد میان اروپا و روسیه در حوزه معنویات آشتی پذیرنیست. افزون براین روسیه رقیب جدی غرب است و دارای آنچنان پوتنسیال اجتماعی و اقتصادی درورای سیستم اجتماعی اش دارد که غرب همیشه از آن در هراس بوده و هست.
اروپای شرقی « متحد» نه چندان دور روسیه شوروی به دشمنان روسیه ای به مراتب ضعیف پیوسته است. و به مثابه ای فورپست اروپای فردگرا خود نمائی می کند. اردوگاه غرب روسیه ای شورویرا در سالهای جنگ سرد متهم میکرد که کشوری است بسته پرده آهنین اورا از جهان « آزاد» جدا ساخته واثری از دمکراسی در آن وجود ندارد.
اکنون عین اتهام در مورد روسیه دمکرات ضد سوسیالیستی نیز تکرار میشود. بدین معنی که در روسیه کنونی آزادی محدود میشود. مخالفین تحت فشار قرار میگیرند، از آزادی تظاهرات و تجمعات جلوگیری میشود. رادیو – تلویزیون در انحصار دولت است. مخالفین دسترسی به رادیو تلویزیون ندارند.
در چنین وضعی است که غرب بویژه آمریکا به متحد « طبیعی » نیروهای آزادی خواه در داخل روسیه مبدل میشود و به سر سخت ترین منقد در می آیند. تظاهرات 14 آوریل دمکراتها در مسکو و روز بعد در سان پطربورق و جلوگیری از این تظاهرات و دستیگیری عده از تظاهر کنند گان با عکس العمل شدید دولت آمریکا روبرو گشت. رسانه های گروهی . بویژه تلویزیون مسکو با لحن تند به انتقاد دولت آمریکا پاسخ دادند حمله تبلیغاتی غرب و ضد حمله روسیه دوران جنگ سرد را در خاطره ها تداعی میکند.
آمریکا از روسیه چه میخواهد؟ او با از بین رفتن ابر قدرت شوروی کار را پایان یافته تلقی نمی کند. عمده ترین هدف آمریکا و غرب نابودی کامل روسیه است. روسیه باید مانند یوگسلاوی تجزیه شود. هم چون صربستان در انزوا قرار گیرد. منابع طبیعی (نقت و گاز) آن بلامانع به تصرف آنان در آید. آمریکا تا رسیدن به این هدف دست از روسیه نخواهد کشید. دولت کنونی روسیه این را می فهمد و عکس العملی شدیدی از خود نشان می دهد. سرکوبی تظاهرات دمکراتها پاسخ خشن به آمریکا است.
آمریکا تنها با انتقاد به سیاست ضد دمکراتیک در روسیه بسنده نمی کند بلکه کام به گام روسیه را در محاصره نظامی قرار میدهد. جذب کشورهای اروپای شرقی به پیمان آتلانتیک شمالی ( ناتو) و تأسیس دستگاه رادار در چک و ایجاد پایکاه ضد موشکی در لهستان،استفاده از پایگاههای نظامی شوروی سابق در کشورهای کرانه بالتیک، کوشش برای جلب اوکرائین و گرجستان به ناتو اقداماتی است. در جهت تنگتر کردن حلقه ای مهاصره روسیه و بزانو در آوردن آنست.
گارباچف ویلتسین با اجرای اصلاحات ضد مردمی تیشه به ریشه روسیه زدند. حالا پوتین باید کفاره گناهان آنان را به پردازد.
امیرعلی لاهرودی
18 / 04/ 07