نقض حقوق اقوام و ملل
در ايران
با توجه به رشد
جنبشهای حق طلبانه ملیتهای ایران و اعلامیه حقوق بشر در
مورد افراد متعلق به اقلیتهای ملی یا قومی، مذهبی یا زبانی
قطعنامهی
۱۳۵/۴۷ مصوب
مجمع عمومی مورخ
۱۸
دسامبر ۱۹۹۲
میتوان به موارد کلی و حتی جزئی از نقض حقوق اقلیتهای ملی در
ایران اشاره کرد
که
چگونه ملیتهای غیر
فارس را از حقوق اولیه و انسانی خود كه همانا تحصیل به زبان مادری
است محروم كردهاند و در عصری كه شخصيت انسانی در سرلوحه شعارهای
نهادهای مدنی دنیا و نیز سازمان ملل متحد قرار گرفته است، ملتی را
در زیر انواع تحقیرها و توهینها سركوب، زبان و فرهنگاش را بسوی
آسیمیلاسیون سوق میدهند تا اينکه ملتی یك دست در زیر لوای فرهنگ
و زبان فارسی فراهم سازند و با امحای فرهنگهای ملل دیگر ساکن در
ایران به نفع یك مليت خاص به صحنهگردانی بپردازند.
حق داشتن هویت برای
هر انسان یکی از حقوق ذاتی او می باشد. انسان امروزی در قرن ٢١ به
این نتیجه رسیده است که این حق بايستی به رسمیت شناخته شود. در
همین راستا یونسکو(نهاد فرهنگی ملل متحد) اقداماتی را در جهت احیای
فرهنگ و زبان ملل دنیا انجام داده است.
سازمان جهانی و بین
المللی یونسكو سیستم آموزشی چند زبانه ( استفاده از زبان مادری در
امر آموزش) را رمز پایداری زبانهای مادری دانسته و استفاده از این
سیستم را به كلیه كشورهای چند مليتی توصیه میكند. و در این راستا
اقدام به نامگذاری روز جهانی زبان مادری (٢١فوریه- ٢ اسفند) كرده
است كه نشاندهنده اهمیت زبان مادری و تحصیل به زبان مادری در مراكز
علمی و آموزشی بین الملی میباشد.
ایران علیرغم عضویت
در سازمان ملل متحد و امضای تعهدات بین المللی مبنی بر عدم تعرض به
حق داشتن هویت که جزو حقوق اولیه هر انسانی است، امروز کمترین
اهمیتی برای احقاق حقوق اقلیت های این کشور قائل نیست. ملل و اقوام
ساکن ایران نمی توانند به زبان مادری تحصیل کنند، کانال تلویزیون
خصوصی تاسیس کنند، مطبوعات آزاد به زبان خود داشته باشند.
نماینده ویژه
کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد در این مورد اعتقاد دارد : "
برخورد حکومت ایران با اقلیت ها با آیین نامه، کنوانسیون بین
المللی حقوق مدنی و سیاسی در تضاد کامل است."
رعایت حقوق اساسی اقوام و ملل ساکن ایران، بویژه اصول
۱۹
، ۲۲
و ۲۳
قانون اساسی و نیز مواد
۲
، ۹
و ۱۹ "
قانون الحاق ایران
به میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی” (مصوب ١٧/٢/١٣٥٤ مجلس
شورای ملی) را به شرح زیر یادآوری میكنیم:
« دولتهای طرف این
میثاق متعهد میشوند كه حقوق شناخته شده در این میثاق را درباره
كلیه افراد مقیم در قلمرو و تابع حاكمیتشان بدون هیچگونه تمایزی
از قبیل نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقیده سیاسی یا عقیده دیگر،
اصل و منشاء ملی یا اجتماعی، ثروت، نسب و سایر وضعیتها محترم
شمرده و تضمین كنند.»
- افراد متعلق به
اقلیتهاى ملى یا قومى، مذهبى و زبانى ( كه از این پس افراد متعلق
به اقلیتها نامیده میشوند) حق دارند از فرهنگ خود بهرهمند شوند،
به مذهب خویش عمل كنند و از زبان خود در خلوت و در اجتماع آزادانه
و بدون هیچ گونه مداخله و تبعیض استفاده كنند.(ماده
۲
بند ۱) "
- دولتها موظفند در حد امكانات، تدابیر خاصى اتخاذ كنند تا افراد
متعلق به اقلیتها امكان یادگیرى زبان مادرى یا كسب آموزش به زبان
مادرى خود را داشته باشند.(ماده
۴
بند ۳)
«هر كس حق آزادی و
امنیت شخصی دارد. هیچكس را نمیتوان خودسرانه دستگیر یا بازداشت
كرد.»
«هیچكس را نمیتوان
به مناسبت عقایدش مورد مزاحمت و اخافه قرار داد.»
اما همگان ميدانند
که در ایران تنها زبان رسمی زبان فارسی است و حتی برخلاف اصول
مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی، سایر زبانها در مدارس تدریس
نمیشوند. کودکان ملل غیرفارس هنگام مدرسه رفتن ناچارند که از
گام نخست زبان غیر مادری را بیاموزند که در افت تحصیلی آنان نقش
عمدهای ایفا مینماید. از سویی این امر موجب شده که بسیاری از
والدین غیر فارس زبان، از ابتدا با کودک خود فارسی صحبت کنند و
زبان مادری خود را ناچار رها سازند! در شهرهای
آذربایجان
به این مسئله
بيشتر برخورد
ميشود و بدین
وسیله حق برخورداری از فرهنگ خود از کودک سلب شده و با فرهنگ و
زبان خویش بیگانه میگردد. عدم تدریس زبان مادری موجب نا آشنایی
مردم محاوره کننده به آن زبان با شیوه نگارش و ادبیات زبان
شده است و اين امر نيز عملا باعث مرگ تدريجی زبان مربوطه ميشود.
همچنين در ماده
۴
بند ۴
نیز آمده: « دولتها موظفند، در صورت لزوم، تدابیرى در زمینه
آموزش اتخاذ كنند تا آگاهى از تاریخ، سنتها، زبان و فرهنگ
اقلیتهایى كه در قلمرو آنها به سر میبرند، تشویق شود. افراد
متعلق به اقلیتها باید امكان یادگیرى و شناخت جامعه در تمامیت آن
را داشته باشند. »
در تمامی دروس تاریخ
و جامعه شناسی که در مدارس ایران تدریس میشود به تاریخ
ملیتهای ساکن ایران اشارهای نشده و گویا تاریخ همان تاریخ ورود
پارسها به ایران و هخامنشی است. نه تنها تاریخ پيش از آن مورد
هجوم قرار میگیرد، حتی هویت تاریخی و اجتماعی برای اتنیکهای
(اقوام- ملیتها) متنوع قائل نشدهاند. گويا همه ملیت های ساکن
ایران آریایی اند و بس. همان نتیجه ملی گرایی و ناسیونالیسم فارس
است که امروز شرایط آموزههای نادرست برتر انگاری يک ملت و ناچیز
شمردن ملتهای دیگر از ساکنان ایران و نفی حقوق مسلم و انسانیشان
در قالب نفی هویت آنان تحت لوای ملت واحد – زبان واحد ظهور کرد
.—به گونهای که این تحقیرها در قالب جوکهای مختلف وارد فرهنگ
محاورهای ایران نیز شده و بخشی از سرگرمی و تفریح را تشکیل
میدهد.
در نهايت ماده
۲
بند ۳
گفته
ميشودد: « افراد متعلق به اقلیتها حق دارند در سطح ملى و- بسته به
مورد- در سطح منطقهاى، طبق روالى كه مغایر با قوانین ملى نباشد،
در تصمیماتى كه مربوط به اقلیت آنها یا منطقهايست كه در آن
زندگى مىكنند، سهم مؤثرى داشته باشند.»
ترکهای ایران سالیان
طولانی است که برای کسب حقوق سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی
خود مبارزه میکنند، اما هر بار مبارزه، چه در شکل سیاسی و چه
مدنی آن، با سرکوب شدید حاکمیت مواجه شده و از ابتداییترین حقوق
انسانی خود محروم گشتهاند. در حالی که ترکها همواره برخواست
دمکراسی برای ایران پای فشردهاند و ایرانی دمکراتیک و فدرال را
ضامن اعاده حقوق خود و سایر ساکنین ایران میدانند، متأسفانه کج
انديشی از درخواست ترکها و اتهام ناحق تجزیه طلبی مانع بزرگی در
راه درک و حل مشکلاتشان بوده است.
دیده بان حقوق بشر
اخیرا "گزارش
سالانه خود را از وضعیت حقوق
بشر در جهان
منتشر کرده که در آن از وخیم تر شدن اوضاع حقوق بشر در ایران سخن
گفته
شده است.
در
رابطه با ملل غیر فارس در ایران در بخشی از گزارش دیده بان حقوق
بشر چنین
آمده است:
" ملت های غیر فارس
و اقلیت های مذهبی در ایران گرفتار تبعیض و نا
برابری هستند
و حتی در برخی شرایط، مورد اذیت و آزار قرار می گیرند. در ماه مه،
ترک
زبانان در
شمال غرب ایران در استان های آذربایجانی شرقی، غربی و اردبیل بر
علیه
محدودیت های
دولتی در زمینه زبان و فرهنگ ترکی و فعالیت های سیاسی تظاهرات
کردند. دستگاه امنیتی با استفاده از قوه قهریه اعتراضات عمومی را
در هم شکست که تمام منطقه
را در بر
گرفته بود. در برخی اعتراضات، تظاهرکنندگان به ادارات دولتی حمله
کردند.
چهار نفر در
درگیری های رخ داده در شهر نقده در تاریخ
۲۵
ماه مه سال ۲۰۰۶
جان
باختند."
در نتيجه وظيفه همه
افراد جامعه ايرانی است که صدای حق طلبانه ملل غير فارس را به گوش
جهانيان رسانده و در اين راه از هيچ کوششی دريغ ننمايند. زيرا
فردای ايران دمکراتيک و آزاد بسته به حل مسئله ملی می باشد.
امروز درخواست
ایرانی دمکراتیک و فدرال نه تنها خواست ترکهای آذربایجانی، بلکه
خواست کردها، بلوچها ، عربها و غیره نیز هست. حوادث کردستان و
بلوچستان و خوزستان ثابت کرده که ترکها در مطالبه حقوق انسانی
خود تنها نیستند. از آنجا که بسیاری از فعالان سیاسی فارس نیز بر
لزوم غیر متمرکز بودن حکومت اذعان دارند.
وقت آن رسيده که حاکمان جمهوری اسلامی ايران بايستی ديگر در اين
مورد درايت به خرج داده و در جهت حل اين بحران ساختاری کشور که بيش
از صد سال است که حل نشده گامی بردارند. زيرا يکی از علل اساسی
سقوط رژيم پهلوی محض همين مسئله بود. اهالی ملل ساکن ايران بخصوص
ترکهای آذربايجان رژيم پهلوی را به چشم يک رژيم بيگانه مينگريستند،
چرا که اين رژيم در سال 1325 حکومت خلقی آذربايجان را سرکوب کرده و
هزاران فرزندان اين مرز و بوم را خاک و خون کشيده بود.
حکومت جمهوری اسلامی به اين امر بايستی اعتراف کند که ايران کشوری
است کثير المله و اداره کردن آن ديگر به شيوه سابق عملی نيست. هم
تنوع ملی و هم گستردگی جغرافيائی کشور اداره آن را از يک مرکز
امکان ناپذير نموده است. زمان اداره کشور با چنين شيوه ای خيلی وقت
است که گذشته است. البته يادآوری شود که در زمان دولت خاتمی برای
حل اين بحران ساختاری تدابيری اتخاذ گرديد، طرح ده استانی کردن
کشور از آن جمله بود. اما با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد دوباره
اين مسئله مسکوت ماند.
راه دمکراتيزه کردن کشور بدون حل اين امر مهم عملی نيست. هر نيروی
سياسی که مدعی دمکراتيزه کردن حيات اجتماعی کشور است، بايستی در
اين امر گامهای عملی بردارد. بدون برداشتن اين گام، ادعای دمکراسی
در کشور حرف تو خالی بيش نيست. اميد است که همه نيروهای درون و
پيرامون حاکميت کنونی به اين امر مهم دقت بيشتری مبذول دارند.
يدالله کنعانی ( نمينلی)